به گزارش اصفهان زیبا؛ چه کسی بیدار است؟ شعور و آگاهی چیست؟چطور میتوان به آن رسید؟ چه عاملی در انتخاب روش زندگی تأثیر دارد؟ آیا تفاوتی میکند در کدام مرحله از تاریخ باشیم برای رسیدن به بلوغ و بیداری؟ اینها سؤالاتی است که این روزها ذهنم را درگیر کرده است!
امشب در خیمه گلستان شهدای اصفهان، احمد چلداوی گفت که «عملیات کربلای ۴ لو رفته بود و ما به محض ورود به آب موردحمله قرار گرفتیم؛ اما به عملیات ادامه دادیم. در مکتب رزمندگان اسلام شکست وجود ندارد و نخواهد داشت».
در تفکر ما شکست و پیروزی چیست؟ شادی ما نشان پیروزی ما و غمِ بعد از واقعه نشان از شکست است؟
شادی جنگ بدر یا غصه جنگ اُحد، کدامیک پیروزی و کدامیک شکست است؟ و کدامین نگاه بر این باور است که هیچگاه شکستی وجود ندارد و هرآنچه پیش میآید همگی در مسیر پیروزی و پیشرفت است؟ این نگاه ناشی از چیست؟ سبک زندگی متفاوت؟
آگاهی و بیداری متفاوت؟ یا زیستن در مقطعی خاص از تاریخ؟
همیشه شهدا و رزمندگان اسلام را نمونه بارز این تفکر معرفی کردهاند. درست است که ما بر این باوریم که شهدا بُرد کردند و برندگان مسابقه عالم هستی شهدا هستند و
همانهایی هستند که به بیداری معنوی رسیدند و مصداق آیه «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ».
ولی حالا فایدهاش برای ما چیست؟ ماحصل برگزارکردن یادوارهها چیست؟ قرار است چه بشود؟
درست است که بردن نام شهید فینفسه با خود برکت به همراه دارد و باعث افزایش سرمایههای اجتماعی میشود؛ ولی میتواند جبران تلاش ما در مسیر بیداری را بکند؟
جواب واضح است؛ نه!این نوع بیداری زمانی اتفاق میافتد که به هر دلیلی من ِخود، شخص را ترک کند تا یک خود یا روح والاتر در درونش ظهور کند.
این بیداری میتواند از موضوعاتی شکل بگیرد که شاید از نگاه ما مغفول است؛ مانند نگرانی ما برای تأثیری که بر محیطزیست اطراف خود میگذاریم.
یا کمکم نمودهای جدیتر داشته باشد؛ آنجا که اخلاق تبدیل به یک نیروی کنترل شونده قویتر میشود که بر راحتطلبی ما غلبه میکند.
ولی ما چقدر تلاش میکنیم برای ذیشعورشدن؟
میخواهیم مانند شهدا به تفکری برسیم که انجام به وظیفه، فارغ از نتیجه را پیروزی میداند و احدی الحسنیین؟!
اگر جوابمان بله است که نباید دلخوش کنیم به این یادوارهها. درست است که یادوارهها سرمایههای اجتماعی را افزایش میدهند؛ ولی آیا باعث بیداری معنوی هم میشوند! بیداری معنوی زمانی اتفاق میافتد که ما بخواهیم و حرکت کنیم.
بخواهیم که نگاهمان هوا بخورد و جهانمان تازه شود. اگر منفعل باشیم؛ فردا انگشت حسرت بر دهان میگیریم. اصلا شاید یادوارهها را برای همین برگزار میکنند تا ما حسرت بخوریم؛ حسرتی فراتر از حسرت ماشین و خانه و پُست و مقام و… . حسرت اینکه آدمهایی که السابقون میخوانیمشان مثل ما در همین کوچهها زندگی میکردند، هممحلهای ما بودند، همکلاسی ما بودند، همسفره ما بودند؛ ولی فردا آنها کجا هستند و ما کجا؟!
و آیا فردا که با همین همکلاسی اوج گرفته، با ما اتمامحجت کردند که او هم مثل تو بر سر همین سفره بود، جوابی خواهیم داشت!؟ اصل ماجرا خودِ ماییم. یادوارهها بهانه هستند!



