به گزارش اصفهان زیبا؛ در آغاز قرن بیستویکم، دیدگاه اکثر مربیان بزرگ تعلیموتربیت، بر این باور استوار است که امروزه دیگر، وظایف مدارس تنها به آماده کردن کودکان و نوجوانان برای زندگی آینده در جامعه محدود نیست؛ بلکه هدف اصلی آموزشوپرورش، تجربه و تمرین عرصههای گوناگون زندگی در مدرسه بهعنوان جامعه کوچک است؛ جامعههایی که در آن تقویت تفکر انتقادی و خلاق به جای روحیه همنوایی، تقویت همکاریها، فعالیتها و تعاملات گروهی بهجای رقابتهای انفرادی و یادگیریهای سطحی و گذرا، تقویت اعتمادبهنفس به جای خودپنداره منفی و آموزش و یادگیری به جای یاددادن مورد توجه قرار میگیرد.
این رویکرد نشاندهنده اهمیت بسزای آموزشهای شهروندی برای اقشار گوناگون مردم جامعه در سطوح مختلف و بهویژه دانشآموزان است؛ امری که در اهداف کلی آموزشوپرورش ایران و در مدارس ما، اگر نگوییمکه کاملا نادیده گرفتهشده، مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته است.
مفهوم «شهروندی» در ادبیات علوم اجتماعی و تعلیموتربیت سابقه بسیار طولانی دارد و متخصصان این علوم همواره درصدد بودهاند ابعاد و ماهیت این مفهوم را موردبررسی قرار دهند، تا نحوه شکلگیری رفتار شهروندی را تبیین کنند. این مفهوم دربرگیرنده عناصری مانند «هویت ملی»، «تعلقات اجتماعی، فرهنگی و فراملیتی »، «نظام اثربخش حقوقی»و «مشارکت مذهبی و سیاسی» است و این عناصر با همدیگر ارتباط نظامدار دارند و با اتفاق مفهوم شهروندی را شکل میدهند.
با عنایت به عناصر ذکرشده شهروند مطلوب به کسی گفته میشود که از هویت اصیل برخوردار باشد و متصف به خصوصیات و ویژگیهایی باشد که از همه افراد آن جامعه انتظار میرود داشته باشند و به پدیدههای اجتماعی و فرهنگی آن جامعه احساس تعلق کرده و اطمینان حاصل کند که یک ساختار حقوقی اثربخش تمام حقوق او را تضمین میکند. این مسئله مایه احساس مسئولیت او شده و باعث میشود جهت اداره مطلوب جامعهاش در تمامی فعالیتهای مدنی و سیاسی بهصورت فعال و آگاهانه مشارکت کند. بنابراین میتوان اینگونه استنباط کرد که هر جامعه متناسب با زمینههای فرهنگی و ارزشی خود به شهروندان خاصی نیاز دارد تا بتواند در قالب حقوق، وظایف و مسئولیتهای تعیینشدهای، فعالیت کند. البته حصول به چنین مقصودی مستلزم آن است که تدابیر و زمینههای لازم برای آمادهسازی شهروندان فراهم شود.
امروزه آمادهسازی کودکان و نوجوانان برای زندگی اجتماعی به یک نگرانی مهم برای مقامات آموزشی اکثر کشورها تبدیل شده است و طیف وسیعی از تلاشها و تدابیر آموزشی و پژوهشی آنها صرف شناسایی ابعاد برنامههای درسی شهروندی و نحوه پرورش مؤثر آنها در حیطه شهروندی میشود. این در حالی است که یکی از مهمترین کارکردهای آموزشوپرورش، در زندگی معاصر و جامعه کنونی، تربیت شهروندان فعال، خلاق و مسئولیتپذیر برای بر عهده گرفتن نقشهای شهروندی در جامعه شهروندی در سطح محلی، ملی و جهانی است.
درواقع تربیت شهروندی، تدارک فرصتهای کسب دانش و آگاهی، اتخاذ نگرش و تقویت توانمندیهایی است که فرد را در تعامل مؤثر با دیگر افراد جامعه در جهت مشارکت در زندگی سیاسی و اجتماعی یاری میرساند؛ اما متأسفانه در نظام آموزشوپرورش، بهویژه در برنامههای درسی مدارس توجه لازم به این امر نمیشود.
یکی از زمینههایی که بهویژه در دهه اخیر در بسیاری از مجامع علمی بینالمللی در زمینه تعلیم وتربیت جایگاه ویژهای دارد و دامنه مباحث و پژوهشها در آن بهطور فزایندهای در حال گسترش است، مقوله تربیت شهروندی است. بیگمان میتوان گفت که فلسفه تشکیل هر نهاد یا سازمانی، پاسخگویی به نیاز یا نیازهای معینی است و نظام آموزشوپرورش نیز ازآنرو شکل و قوام گرفته است که شهروندانی مؤثر و مطلوب را متناسب با نیازها و ارزشهای اجتماعی تربیت و تحویل جامعه دهد.
آموزش شهروندی یا مدنی دارای ساختار گستردهای است تا افراد جوان را برای ایفای نقشها و مسئولیتهای خود بهعنوان شهروندان مسئول آماده کند و بهویژه نقش آموزش از طریق تحصیل، آموزش و یادگیری را در این فرایند آمادهسازی، بهخوبی ترسیم و تبیین نماید.
آموزش شهروندی در بسیاری از کشورها در حال حاضر موضوع روز است؛ زیرا ضرورت توجه به بهتر آماده کردن افراد جوان برای رویارویی با چالشها و بیثباتیهای زندگی در یک جهان بهسرعت در حال تغییر احساس میشود.



