به گزارش اصفهان زیبا؛ درک تحولات نظام بینالملل، پیش از هرچیز، نیازمند نگاهی ژئوپلیتیکی است. اگر در تحلیل پدیدهها عنصر قدرت و سازوکارهای نظم را نادیده بگیریم، عملا با تحلیلی غیرواقعبینانه مواجه خواهیم بود. چه موضوع موردبررسی جنگ اوکراین باشد، چه منازعه میان هند و پاکستان، چه میز مذاکرات ایران و آمریکا یا حتی بحرانهای مستمر در آفریقای صحرا، بدون درنظرگرفتن منطق نظم و قدرت، فهم دقیقی از واقعیت نخواهیم داشت.
به نظر، آنچه در جهان امروز در حال وقوع است، در اصل، نزاع بر سر آینده «نظم» است. درحال حاضر نظمی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و به «نظم ۱۹۴۵» شهرت یافت، دیگر کارکرد مؤثری ندارد. صدای فروپاشی این نظم، اکنون بلندتر از همیشه به گوش میرسد. مفروضاتی که این نظم بر آنها استوار بود، از مفهوم مرز و حاکمیت گرفته تا تمامیت ارضی کشورها، امروزه عملا بیاثر شدهاند. برای نمونه، در دهه ۹۰ میلادی، زمانی که صدام حسین به کویت حمله کرد، جامعه جهانی در واکنشی سریع و قاطع، بر مبنای نظم تکقطبی آمریکامحور، او را محکوم و مجازات کرد. نظم جهانی جدید، بهاصطلاح New World Order»»، بر مبنای همان حمله صدام به کویت، شکلگیری و تثبیت شد و بلوک غرب (ایالات متحده آمریکا) با غیبت شورویِ فروپاشیده، رهبری مطلق خود را در یک نظم تکقطبی به نمایش گذاشت. اما امروز، شرایط متفاوت است.
امروزه شاهد هستیم نهادهایی چون شورای امنیت سازمان ملل و حق وتو، که ستونهای اصلی نظم پیشین بودند، به دلیل درگیری مستقیم اعضای دائم در بحرانهای جهانی، عملا کارکرد تنظیمگر خود را از دست دادهاند. نهتنها سازههای نهادی این نظم، بلکه مفاهیم بنیادین آن نیز به چالش کشیده شدهاند. ما اکنون در میانه یک دوره گذار قرار داریم؛ از نظمی که دیگر وجود ندارد، بهسوی نظمی که هنوز زاده نشده است. این برزخ، ماهیتی پرآشوب، پرمناقشه و شکننده دارد. هرچه بیشتر در زمان پیش میرویم، هم سرعت تحولات بیشتر میشود و هم عمق آنها. منازعه دوباره میان هند و پاکستان پس از دههها سکوت، جنگ فرسایشی ۱۹ ماهه در غزه، درگیریهای بیپایان در اوکراین و بحرانهای فزاینده در آفریقا و خاورمیانه، همه و همه نشانههایی از این دوران پرتنش و بیثباتاند. در چنین شرایطی، بازیگران اصلی نظام بینالملل نیز درگیر نزاعی آشکار بر سر شکلدهی به نظم آیندهاند.
نظمی برخاسته از بازتعریف معادلات قدرت
در نگاه به تحولات جهانی، پرسش مهمی که مطرح میشود، این است که چرا چین، با وجود تهدیدهای صریح، هنوز به اقدام نظامی برای الحاق تایوان دست نزده است؟ پاسخ این سؤال را باید در نقشه بزرگتر پکن جستوجو کرد. آنچه چین میخواهد، فراتر از تایوان است. چین بهدنبال ایجاد یک زمین بازی وسیعتر در شرق آسیاست؛ فضایی تنفسی و راهبردی که مرزهای آن تا غرب آسیا و سواحل اقیانوس هند امتداد مییابد. از این منظر، رفتارهای چین در نقاطی نظیر افغانستان، پاکستان و حتی در میانه منازعات منطقهای ایران، قابلدرکتر میشود. نخستین کشوری که پس از روی کارآمدن طالبان دفتر نمایندگی سیاسی آنها را پذیرفت، چین بود.
این اقدام، نه از سر مصلحتهای کوتاهمدت، بلکه بر مبنای نگاهی عمیق به ساختارهای قدرت در آسیای میانه و جنوب آسیا صورت گرفت. در تنش اخیر مرزی میان ایران و پاکستان نیز، این پکن بود که در نقش میانجی ظاهر شد. چین میداند که منطقه بلوچستان که بندر مهم و راهبردی گوادر در آن قرار دارد، نه بهطورکامل در کنترل پاکستان است و نه بهسادگی قابلنفوذ است. از سوی دیگر، حضور فعال سرویسهای اطلاعاتی بیگانه در این منطقه، پیچیدگیهای امنیتی و سیاسی آن را افزایش داده است. چین با درک این معادله پیچیده، تلاش دارد توازن ژئوپلیتیکی را به نفع خود رقم بزند. در این میان، نقش سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) بهعنوان یکی از نهادهای استخباراتی پیچیده و پرنفوذ منطقه، با پیوندهای تاریخیاش با انگلستان، یکی از بازیگران مؤثر این زمین شطرنج ژئوپلیتیکی است.
تمامی این تحولات نشانههایی از شکلگیری نظمی نوین در جهان هستند؛ نظمی که برخاسته از بازتعریف معادلات قدرت است؛ بنابراین، تحلیل ژئوپلیتیکی و توجه به مفهوم «نظم» در بررسی روابط و رویدادهای جهانی، میتواند بسیاری از خلأهای تحلیلی را پوشش دهد. امروز ما نه فقط بهسمت نظمی جدید حرکت میکنیم؛ بلکه این نظم نیز بهسمت ما میآید. این تعامل دوسویه، تعیینکننده موقعیت کشورها در آینده نزدیک خواهد بود. با اینحال، زمان تولد نظم جدید هنوز مشخص نیست. جنگ اوکراین، بحران مستمر در غزه و موجهای ناشی از رویدادهایی چون «طوفان الاقصی» همگی در حال اثرگذاری بر فرآیند زایش این نظماند. در بزنگاه تولد نظم جدید، بازیگران تازهای ظهور میکنند، برخی قدرتها حذف میشوند و مجموعهای از هنجارهای جدید تعریف خواهد شد. اینکه این هنجارها به سود کدام بازیگر تمام خواهد شد، هنوز روشن نیست؛ اما بیتردید، نقشه ژئوپلیتیکی جهان دگرگون خواهد شد.
شرط بقا در نظم جدید جهانی
در مواجهه با نظم نوین، دو نوع بازیگر ظهور میکنند: آنها که در اقمار قدرتهای بزرگ جای میگیرند و آنهایی که از معادله حذف میشوند. خواه بخواهیم یا نه، به نقطهای رسیدهایم که بخشهایی از ساختار جغرافیای سیاسی ایران، بهویژه در حاشیهها، در معرض تهدیدهای جدید قرار دارند. به عبارتی، جغرافیای سیاسی کشور، یک موزاییک متوازن نیست. در چنین شرایطی، ورود به مرحله بازتعریف نظم، بدون آمادگی لازم و مهرهچینی دقیق ژئوپلیتیکی، میتواند پیامدهایی بهدنبال داشته باشد.
آنچه در جنوب شرق ایران در حال رخدادن است، رقابت راهبردی هند و پاکستان از یکسو، و برافراشتن پرچم رؤیای امپراتوری ترکی از سوی دیگر در شمال غرب و حتی زمزمههای ضعیف اما نگرانکننده تجزیهطلبی در مناطقی چون تبریز، ارومیه و اردبیل، همه و همه هشدارهایی است که نباید نادیده گرفت؛ بنابراین، ضروری است که در طراحی و چینش مهرههای خود در زمین بازی ژئوپلیتیکی نظم، نهایت دقت و دوراندیشی را به خرج دهیم. در شرایط گذار به نظم جدید جهانی، مسئله اصلی نه صرفا موقعیت ما در این نظم، بلکه بود و نبود ایران بهعنوان یک بازیگر مستقل است. آنچه میتواند ایران را در این مرحله حساس تاریخی حفظ کند، نه صرفا تکرار ساختارهای گذشته، بلکه تأسیس یک ایران قوی است؛ ایرانی که قدرت بازیگری، دفاع، تأثیرگذاری منطقهای و تعامل جهانی داشته باشد.
بازطراحی سیاست خارجی ایران
ما باید در حوزه سیاست خارجی، کمی تغییر رویکرد دهیم. اگر نپذیریم ساختارِ درحالتغییر نظم جهانی نیازمند سیاست خارجی سیال، منعطف و هدفمند است، از قطار نظم آینده جا خواهیم ماند. ما به یک طراحی نوین نیاز داریم؛ نه در قالب ائتلافسازیهای قدیمی، بلکه در شکلدهی به الگویی نو از تعاملات منطقهای و جهانی. الگویی که هدف آن، حفظ ایران در مرحله زایش نظم آینده باشد. از سوی دیگر، اگر نتوانیم از فرصتهای کنونی بهخوبی بهره بگیریم و پایههای اقتصادی و قدرت ملی خود را تقویت نکنیم، در نظم بعدی جایگاه و وزن مؤثری نخواهیم داشت.
به عبارتی تنها یک ایران مقتدر میتواند مفهوم و موجودیت تاریخی ایران را حفظ و تداوم ببخشد. هدف، تغییر در ماهیت نظام نیست؛ بلکه بازنگری در راهبردها و تاکتیکهاست؛ تغییری که در عین حفظ هویت جمهوری اسلامی، به ما امکان دهد در سطح بینالمللی تأثیرگذار باشیم. بحث بر سر بقای یک هویت تاریخی به نام «ایران» است؛ دغدغهای فراتر از مرزبندیهای سیاسی رایج. تاریخ به ما امپراتوریهایی را نشان داده که روزی در اوج بودند و امروز تنها نامی از آنها باقی مانده است. در نظم آینده نیز، برخی بازیگران فعلی ممکن است دیگر وجود نداشته باشند؛ به همین خاطر ما برای حفظ بودگی خود، به یک ایران مقتدر نیازمندیم.
فرصت طلایی برای خروج از وضعیت امنیتی
اکنون زمان آن است که بهسوی ایجاد تعاملات اقتصادی و تجاری مؤثر با جهان حرکت کنیم. باید بتوانیم میان نگاه به شرق و نگاه به غرب توازن برقرار کنیم؛ همان کاری که عربستان سعودی انجام داد. عربستان که سالها وابسته به ایالات متحده بود، با نزدیکشدن به چین در حوزههای راهبردی، توانست نوعی تعادل ژئوپلیتیکی میان دو قدرت جهانی ایجاد کند. ما نیز نیازمند چنین سیاستی هستیم: حرکت همزمان در دو مسیر شرقی و غربی، اما با حفظ توازن و استفاده هوشمندانه از هر دو کارت. البته این تجربه برای ما تازگی دارد؛ چراکه تعاملات ما سالهاست بهدلیل انسداد روابط با غرب، عمدتا محدود به شرق بوده است؛ از همین رو، پیادهسازی این رویکرد پیچیدگیهای خاص خود را دارد.
دستیابی به توافق استراتژیک در نظم جدید جهانی
امروز باید تمام تمرکز خود را بر تقویت پایههای قدرت ملی بگذاریم: اقتصاد قوی، جامعه قدرتمند و سیاست خارجی متوازن. این تنها مسیر ممکن برای دستیابی به یک ایران قوی است. نه برای حفظ جمهوری اسلامی صرف، بلکه برای حفظ ایران، بهعنوان یک موجودیت تاریخی و ژئوپلیتیکی در نظم جهانی آینده. ایران باید در مسیر دستیابی به یک توافق راهبردی قرار گیرد که از بعد ژئوپولیتیکی به تقویت جایگاه خود در نظم جهانی کمک کند. توافق که نباید صرفا در قالب یک تغییر تاکتیکی در عرصه سیاسی و ایدئولوژیک دیده شود؛ بلکه باید بهعنوان یک گام استراتژیک در جهت حفظ هویت و موجودیت ایران در جهان معاصر در نظر گرفته شود. ما نباید اجازه دهیم که هویت ملی ایران در هیچیک از نظمهای موجود جهانی، چه در نظم آمریکایی و چه در نظم چینی، استحاله شود. اولویت اصلی ما در این مقطع زمانی، بقا و حفظ ایران بهعنوان یک بازیگر مستقل و اثرگذار در عرصه جهانی است. این مسئله باید محور تمام اقدامات ما در مذاکرات و سیاست خارجی باشد.
ضرورت مذاکره و شرایط بینالمللی جدید
و اما نگاه من به مذاکرات جاری با غرب و شرق، بر اساس نیاز متقابل ایران و ایالات متحده به این مذاکرات شکل گرفته است. آمریکا، بهویژه در دوران ترامپ، از سیاستهای گلوبالیستی فاصله گرفته و به دنبال تقویت پایههای قدرت ملی در داخل است. این تغییر رویکرد در سیاست خارجی آمریکا، منجر به این شده که واشنگتن در بسیاری از پروندههای بینالمللی، نظیر اوکراین، غزه و حتی تعاملاتش با نتانیاهو و چین، به نتایج مطلوب نرسد. در چنین شرایطی، ایالاتمتحده بهشدت به مذاکرات با ایران نیاز دارد تا بتواند در سیاستهای جهانی خود تعادلی ایجاد کند.
این روند، بهویژه در پروندههای حساس مانند تحولات خاورمیانه و تأثیرات آن بر نظم جهانی، برای آمریکا حیاتی است. مذاکرات با ایران میتواند به آمریکا این فرصت را بدهد که با دستیابی به توافقی تاریخی، در عرصه دیپلماسی بینالمللی موفقیتهای مهمی به دست آورد. برای ایران نیز این مذاکرات فرصتی استثنایی است که باید بهدقت از آن بهرهبرداری کند. ما در حال حاضر در شرایطی قرار داریم که نظم جهانی در حال گذار است و این گذار نیازمند همراستایی با تغییرات جهانی است. ما نمیتوانیم در برابر این تحولات، سیاستی انفعالی در پیش بگیریم. در این دوره گذار، بهویژه در عرصه مذاکرات، ایران باید تمام ظرفیتهای دیپلماتیک و اقتصادی خود را به حداکثر برساند تا بتواند در آینده نزدیک بهعنوان یک بازیگر قوی در نظم جهانی جدید حضور داشته باشد. این امر به این معناست که ایران باید در مذاکرات، با توجه به چالشهای موجود در سطح جهانی، به دنبال توازن و حفظ منافع ملی خود باشد. در واقع، آنچه باید در این مذاکرات به دست آورده شود، نه یک توافق سطحی، بلکه توافقی پایدار است که بتواند راه را برای توسعه سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک ایران هموار کند.
آینده مذاکرات و تأثیر آن بر جایگاه ایران
درنهایت با توجه به تحولات اخیر در سطح جهانی و همچنین در عرصه داخلی ایران، به نظر میرسد که مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا در حال نزدیکشدن به مرحله نهایی خود هستند. شواهد و قرائن نشان میدهند که چارچوبهای توافق بهسرعت در حال بستهشدن است و احتمال دستیابی به توافق در آیندهای نزدیک به عقیده من بسیار زیاد است. سفرهای اخیر مقامهای ایرانی به کشورهای عربستان، قطر و امارات، که بهطور مستقیم با مذاکرات هستهای و دیپلماسی منطقهای مرتبط هستند، نشاندهنده این است که ایران در حال پیشبرد اهداف خود در چارچوب یک سیاست خارجی منسجم و راهبردی است. همانطور که پیشتر اشاره شد، این رویکرد برای ایران میتواند بهعنوان یک نقطه عطف در تاریخ معاصر کشور به شمار رود. باید بهجای نگاه به این مذاکرات بهعنوان یک فشار خارجی یا استحاله هویتی، باید آن را فرصتی برای تقویت مواضع ملی ایران در برابر تحولات جهانی دانست. مهمترین مسئله این است که چگونه ایران میتواند از این مذاکرات، بهویژه در زمینههای اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی، بهرهبرداری کرده و آن را به یک توافق پایدار تبدیل کند.




