به گزارش اصفهان زیبا؛ معرفی میکنم مردم، این شما و این حسن اصلیح. همین چند روز پیش شهید شد. همین چند روز پیش شهیدش کردند. ممکن است او را نشناسید یا اسمش فقط به قد یکیدو بار به گوشتان خورده باشد.
سعی میکنم او را کمی بیشتر معرفی کنم. حسن را میتوان از روی روایتهایش شناخت. از روی واژههایی که با همه وجودش برای غزه و غم مردم غزه و البته مقاومت مردم غزه ردیف میکرد.
حواسش حسابی جمع بود. هر اتفاقی را مخابره میکرد؛ آنهم درست و به وقت در صفحه اینستاگرامی که نزدیک نیممیلیون دنبالکننده داشت تا سایر صفحاتش در دنیای مجازی. خوب هم دیده میشد.
او از روز اول جنگ در صحنه بود و هرچه را میدید، با دوربینش ثبت میکرد و به مردم دنیا نشان میداد. روزنامهنگاری بود که عکاسی هم میکرد. خب تا اینجا کمی او را شناختید و لابد خوب هم میدانید که رژیم منفور صهیونیستی چقدر دلباخته تروریسم رسانهای است.
چقدر هراس دارد از قلم و دوربین. حسن شده بود برایشان یک نقطه هدفگذاریشده؛ اویی که عاشق دوربین بود و بیشتر عاشق عکاسی. باید صدای رسای حسن قطع میشد.
بله مردم، حسن شده بود هدف؛ آنهم درست از زمانی که عکسش با «یحیی السنوار» در شبکههای اجتماعی و بیشتر رسانههای صهیونیستی بازنشر شد؛ همان عکسی که یحیی السنوار بوسهاش را نشانده بود کنج گونه سمت راستش؛ همان بوسهای که هلال لبخندش را قشنگتر کرده بود؛همانجا که چشمهایش غرق شده بود توی خط و خطوط 40سالگی گوشه چشمهایش؛ همان عکسی که حالش را خریدنی کرده بود و خیلی هم دیدنی. شاید این قشنگترین سلفی بود که حسن تا آن روز گرفته بود.
همان سلفی که با پخششدن خبر شهادت یحیی السنوار، شب تا صبح به آن خیرهشده و گریه کرده بود؛ شاید. بله، بازی بدی شروع شده بود. حسن میدانست با این کار برنامهریزیها برای ترورش در حال انجام است. همان هم شد.
قدم اول ونی را که حسن و رفقای خبرنگارش در آن بودند، زدند؛ آن هم با موشک. چند نفر از خبرنگاران شهید شدند و حسن حسابی مجروح شد؛ اما این پایان ماجرا نبود. کاری که شروع شده بود، باید تمام میشد.
او را برای مداوا به بیمارستان رساندند. چه بیمارستانی؛ ویرانههایی باقی مانده از خشم حملههای قبلی. حمله پهپادی شروع شد؛ اندک بقایای ساختمان بیمارستان هم خراب شد؛ یک خبرنگار دیگر نیز به جرم ثبت حقایق غزه حذف شد؛ حسن هم شهید شد!



