تمام بند رختها پر شده است. چشمم به درخت نخل گوشه حیاط میافتد. لباسها را آویزانش میکنم. حالا علاوه بر بار خرماهای نرسیدهاش، بار لباس زائران را هم به دوش میکشد. با خودم فکر میکنم چه خوب است که آدم درخت خانهاش هم در خدمت حسین( ع) باشد!
با خودم گفتم یکلحظه از دردهایت فدای سر حضرت زینب (س). آب را روی پاهای ملتهبم ریختم. آرامتر شدم. به صحبتهای چند دقیقه قبلمان فکر میکردم که اگر یوسف زهرا از کنارمان عبور کرده باشد چه؟!
کد پوشش در دنیای فشن، به قوانین نوشته و نانوشته برای لباسپوشیدن گفته میشود که هر فرهنگی از آن پیروی میکند.
باید طلبیده شویم. باید دعوتنامه را امضا کنند. باید اذن دهند تا بتوانیم قدم از قدم برداریم… باز هم آه میکشم و خیره به تصاویری هستم که دلم را آتش میزند. حسرت میخورم برای سفری که قسمت نشده. برای دیداری که مهیا نشد. برای حرمی که مدتهاست دلتنگش شدهام.
به اربعین رسیدیم. همان شور و شعور جاری، همان عشق و ارادت بی انتها و همان کرامت و معجزهها… خدا را شکر به قدر اربعینهای هر ساله چشمان ما این وحدت و برادری را میبیند.
وقتی وارد خانه علی (ع) شد آنقدر خودش را به قنداقه حسین(ع) زد و دورش چرخید تا دوباره بعد از ششصدسال بالهایش درآمدند پرواز کرد به آسمانها و فریاد زد: من آزاد شده حسینم…
در زمین قدم بر میداری و در کربلا هستی. چشمانت خیره به تصاویر زائران کربلاست، در دلت شوری عجیب به پا شده. لحظههای زیارت، خاطرات سفر و همه لحظات چشم نواز مسیر را مرور میکنی.
سری به عکسها میزنم. روزهای پردرد التیام میخواهد. با تکتک این عکسها خاطرههایی ناب و لحظههایی ویژه را مرور میکنم. انگار جان دارند و من را به تکرار وادار میکنند. هنوز مزه چای عراقی زیر زبانم هست و همان اشتیاق رسیدن به عمود دیگر…
آن متبحر در فن مجریگری، آن دلرباتر از هرچه جن و پری، آن کلیددار روحانی، آن عالم ربانی، آن شاکر و مشکور، آن صدایش دلرباتر از صدای سنتور، آن کرامات و فضایلش بر اهل عالم مستور، سیدنا و شیخنا و مولانا رضا رشیدپور از اعاظم زمان بود و از کبائر مکان.
قطار از روی تپهای گذشت و از سر پیچی که در آنجا بود ناپدید شد. همیشه در همین لحظه دوباره ناامید میشد. خودش میفهمید که یک تَرَک به آن هزاران ترک قلبش اضافه میشد. دست خودش نبود. امیدش تمامشدنی نبود. نبودن قاسم برای همه عادی شده بود اما برای او نه.
با گذشت 70 سال از کودتای 28 مرداد 1332 هنوز از این رخداد میتوان بهعنوان یکی از نقاط مهم چرخش تاریخی در ایران معاصر قبل از انقلاب یاد کرد. دوره دوازدهساله پس از سقوط رضاشاه، یکی از ملتهبترین دورههای تاریخ ایران از نظر ظهور و سقوط دولتها و بینظمی سیاسی در ایران بود.
واقعیت هوش مصنوعی این روزها سؤالبرانگیز شده است؛ برخی درباره این فناوری جدید، مبالغه میکنند و اظهارات عجیبی درباره تواناییهای آن میگویند؛ اما برخی دیگر دید منطقیتری نسبت به این فناوری دارند، با این حال هنوز نمیتوان با قاطعیت در خصوص آن قضاوت کرد.