بهتازگی روزنامه سازندگی در صفحه اول خود تیتر بسیار درشتی از قول جناب آقای مرعشی آورده است: «مردم میخواهند زندگی کنند». صدالبته که مردم میخواهند زندگی کنند و این شعار صحیحی است و حکومت اسلامی نیز جز این نمیخواهد؛ اما در سوی دیگر، این شعار بال خیال ما را با خود به صدر اسلام میبرد.
بهمنماه سال گذشته بود که معلمی اصفهانی، برای آشناکردن دانشآموزانش با شخصیت و سیره رهبر شهید انقلاب، و براساس طرح درسی که داشت، کتابی را برگزید. دخترکان دهساله با شنیدن هر قسمت از این کتاب، بیشتر از قبل عاشق شخصیت آیتالله خامنهای شدند؛ تاجاییکه از خانممعلم خواستند دیداری حضوری را با ایشان ترتیب دهد.
بعد از آنکه تبوتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاسهای دانشگاهها دوباره برگزار شد، استاد دانشگاهی به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه میبینید بنویسید،نوشتههای امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.»
کتابهایی چون «دختر شیرینیفروش»، «از حرم تا عرش»، «یک تیر و چهارده نشان» و «دخترها باباییاند» هرکدام از زاویهای متفاوت به زندگی این شهدا نگاه کردهاند؛ گاهی از زبان خانواده و گاهی در قالب خاطرات و روایتهای داستانی.
ایران و ایرانی در طول قرنها تمدن و تمدنسازی، یک زیستجهان اندیشهورز و آرمانساز بوده و همیشه، انسان را به گفتوگویی خردمندانه دعوت کرده است؛ سرزمینی که در آن، خیال دستمایۀ ساختن شهرهای آباد در دل کویر شده و آرمان کمال، هرگز در برابر روزمرگی و زوال، تن به تسلیم نداده است.
بیش از 30 سال است که به مناسبت اربعین سالار شهیدان، در شهر اصفهان برگزار میشود. آنقدر بین متدینان شهر، جا دارد که بدون نیاز به چاپ اعلامیه و انجام تبلیغات، خودشان را برای ظهر اربعین به اینجا میرسانند. سالهای اولیه از خانه استاد حسنعلی زهتاب شروع شد.
اصفهان شهری است که قرنها با شعر، خوشنویسی، نگارگری، معماری، موسیقی و تئاترش شناخته شده؛ اما امروز، این میراث گرانسنگ بیش از آنکه نیازمند ستایش باشد، محتاج دلسوزی و تدبیر است
فکر میکنم تا زمانی که این اتاق فکر تخصصی فرهنگی با مشارکت واقعی همه نهادهای مرتبط با فرهنگ نباشد، دچار درجا زدنیم و عمر هر اقدام خوبی در این حوزه هم مساوی با عمر مدیریت فردی ست که آن را پایه گذاشته؛ نه بیشتر.
مطالبهگری درباره حجاب و جلوگیری از برهنگی، یکی از مسائل امروز جامعه است؛ بااینحال، بسیاری از رسانهها و مجموعههای خبری به این موضوع ورود نمیکنند یا آن را سانسور میکنند.
اگر رسانهها و خبرنگاران حوزه فرهنگ و هنر اثرگذاری بیشتری داشتند، دستکم بخشی از این آسیبها باید اصلاح یا برطرف میشد. نمونه روشن آن، وضعیت چهارباغ است.
مسئولان باید برای همه راههایی که میتواند فاصله اصفهان با تهران را کاهش دهد، برنامهریزی و چارهاندیشی کنند؛ راهکارهایی که بررسی و اجرای آنها نیز چندان دشوار نیست. این شکاف باید کمتر شود؛ زیرا اصفهان این ظرفیت را دارد که در حوزه فرهنگ و هنر به تهرانِ دیگری تبدیل شود.
این نمایش، روایتگر سرنوشت «شیرو»؛ مطربی جنوبی است که قرار است در مراسمی محلی بخواند و برقصد، اما رخدادی ناگهانی، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد. این ملودرام، تماشاگر را به کوچهپسکوچههای آیینهای جنوب میبرد؛ جایی که شروهخوانی، ضربهای محلی و آداب کهن همنشینی، نه در حاشیه، بلکه در متن درام قرار گرفتهاند و روایت را پیش میبرند.