اربعین، کلمهای است عربی، به معنای عدد چهل که در فرهنگ اسلامیشیعی ما مقدس است.
نقطه اوج سفر برای من لحظهای بود که کلید انداختم و درِ خانه را باز کردم.
راهپیمایی جاماندگان اربعین در اصفهان
آنها که رفتنی بودند، همگی میان «میشود و نمیشود» حیران. دلشان کاسه بلور بود و به نامی و آهی بند.
دهه محرم هنوز شروع نشده، زمزمههای اربعین است که نقل محفل بچههای هیئت است؛ آنها که سخت یقین دارند رفتنی هستند و آنها که هنوز مرددند بین هُرم شهریوری عراق و عطش کشنده زیارت امام و چون منی که یقین دارم به جاماندهشدن.
بعضی نشدنها هم هست که یک وقتهایی صاف از پس ذهنت جان میگیرد و میآید وَرِ ذهنت؛ مثل آن وقتی که دهسیزدهساله بودی و سر صف آمدند گفتند فردا رضایتنامه و پنجهزار تومان بیاور، میخواهیم ببریمتان اردوی قم و جمکران و تو با ذوقی که از ته جانت میجوشید، شبش پول را از پدرت میگیری و تانخورده میگذاریاش زیر بالش تا یک وقت تا نشود و صبحش میروی دفتر و همراه رضایتنامه میگذاریاش روی میز مدیر؛ اما چند روز بعدش همان مدیر عصاقورتداده تقهای به در میزند و وارد کلاس میشود و پولت را پس میدهد که چون ظرفیت زیاد از حد انتظار بوده، برای اردو از بردن شما دوست عزیز معذوریم، پول را میگذارد روی نیمکت.