صفحه آخر
یک عمر، یک نام : زینب
۰۹:۴۸ - پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳

یک عمر، یک نام : زینب

می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد .

از خواهرها که پرستارند
۰۹:۴۳ - پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳

از خواهرها که پرستارند

خواهرها برادرهایشان را دوست دارند، خیلی دوست دارند. من خودم بارها دیده‌ام که دخترکم با بردار کوچکش گلاویز می‌شود و حسابی باهم تنش دارند؛ اما نمی‌گذارد کسی چپ نگاهش بکند و بارها و بارها گفته که داداشی عشق منه و از من به‌خاطر به دنیا آوردنش تشکر کرده. دخترم نمونه کامل یک خواهر مهربان است.

زینب عقیله بنی‌هاشم
۰۹:۲۳ - پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳

زینب عقیله بنی‌هاشم

زنان زیادی در طول تاریخ در برابر وقایع تلخ ایستادگی و در راه باورها و عقایدشان جان‌فشانی کردند.

هم‌نام بانوی دمشق
۰۹:۱۹ - پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳

هم‌نام بانوی دمشق

ایستاده‌ام جلوی آینه و ردپای موهای سپید بر روی شقیقه‌هایم را دنبال می‌کنم. ۴۱ ساله شده‌ام و گیسوانم کم‌کم دارند لباس سپید بر تن می‌کنند.

مُسکن دردها
۱۰:۵۶ - چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳

مُسکن دردها

انگار یک آدم صدکیلویی چکش گرفته بود دستش و می‌کوبید به پیشانی‌ام. سرم از درون می‌سوخت و تیر می‌کشید. بعد مدرسه، تا ساعت سه جلسه مدیران بود و پشت‌بندش از چهار تا هشت مدرسه بودیم.

فِلارد و طعم خوش  یک گردشگری برنجین!
۱۰:۵۲ - چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳

فِلارد و طعم خوش یک گردشگری برنجین!

فلارد، منطقه‌ای وسیع در جنوب استان چهارمحال و بختیاری است که روستاها و آبادی‌های متعددی را در دل خود جای داده و برنج معروف خوش‌پخت و عطراندودی دارد که زبانزد است. این خطه که تا قبل از تیرماه 1401 از توابع شهرستان لردگان بود، یکی‌دو سالی است به شهرستانی مستقل ارتقا یافته و با سمیرم اصفهان هم‌جوار است.

جویندگان بوته سرسبز زندگی‌بخش
۱۱:۲۲ - سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۳
نظری به «کلیله‌ودمنه» و طنزپردازی‌هایش

جویندگان بوته سرسبز زندگی‌بخش

«کلیله‌ودمنه» از آن کتاب‌های مادر در زبان و ادبیات فارسی است؛ کتابی که از راه‌های دورودراز می‌آید. سفرهای پُرماجرایی داشته تا خودش را به ما برساند و ما آن را گرم در آغوش بگیریم و بخوانیمش و رازهای پیدا و پنهانش را به خاطر بسپاریم.

رویدادهای پرمغز؛ توضیح‌های کم‌مغز
۱۱:۱۳ - سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۳

رویدادهای پرمغز؛ توضیح‌های کم‌مغز

روز ۱۳ آبان به‌عنوان روز دانش‌آموز، ما را به یاد خاطره‌هایی از دوران مدرسه و صبحگاه‌هایی توأم با سخنرانی مختصر مدیر و معاون پیرامون روز ملی استکبارستیزی می‌اندازد، صبحگاه‌هایی که حتی اگر با سکوت کامل هم به سخنان آنان گوش می‌دادیم، بازهم خیلی متوجه اصل ماجرا نمی‌شدیم؛ درنهایت نیز این مراسم با اهدای جوایز کوچکی مانند مداد یا پاک‌کن به دانش‌آموزان به اتمام می‌رسید.

داستان یک ازدواج پرماجرا!
۱۱:۴۲ - دوشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۳

داستان یک ازدواج پرماجرا!

ازدواج در اصفهان مناسک و آداب‌ورسوم مخصوص به خودش را دارد؛ آدابی که شاید کمرنگ شده باشد و به قوت قدیم نباشد؛ اما هنوز هم کم‌وزیاد پابرجاست.

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس!
۱۲:۱۳ - یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس!

عاقد که برای بار سوم پرسید: «عروس خانم! آیا وکیلم؟» داماد قبل از عروس گفت: «من حرف دارم.خیلی با خودم کلنجار رفتم؛ اما نامردیه اگه نگم.» عروس‌خانم هاج‌و‌واج به داماد نگاه می‌کند.

یک کتاب مدیرنویسی
۱۲:۰۰ - یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳

یک کتاب مدیرنویسی

«دفتر مدرسه ما اصلا میز و صندلی نداشت. خودم روی روزنامه نشسته بودم. کمدی نداشتیم. پرونده‌ها رو گوشه دفتر چیده بودیم. این وضع ما بود.» مدیر مدرسه مو‌سفیدِ زمان جنگ توی دفتر روبه‌رویم نشسته بود.

نخود نخود، هر که رَود خانه خود
۱۲:۴۸ - شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳

نخود نخود، هر که رَود خانه خود

یادم نمی‌آید اولین باری که واژه شجاعت را نوشتم کجا بود؛ اما اولین باری را که شنیدم، به یاد دارم؛موقعی که طفل نوپایی بودم و تلاش می‌کردم روی پاهایم بایستم …