صفحه آخر
ذکر روی لب
۱۰:۱۳ - پنجشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲

ذکر روی لب

حاجی عادت داشت به ذکرگفتن.

پاسداشت هنرمندانه عترت
۱۰:۰۶ - پنجشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲

پاسداشت هنرمندانه عترت

او را به نیکی واقف‌ نگاره‌ها خوانده‌اند؛ نگاره‌هایی که سال‌های سال می‌مانند و هنری را نمایش می‌دهند که کم‌نظیر و بلکه بی‌نظیرند. حرم‌های منور ائمه بزرگوار شیعه و امامزادگان عظیم‌الشأن، مقصد و مأوای اصلی این نقش و نگارهای رنگارنگ و بی‌بدیل است.

طنازی بزرگان در «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز»
۰۹:۲۷ - چهارشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۲

طنازی بزرگان در «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز»

بدون شک، معرفی کتابی که علاوه بر یک فرهنگ جالب، به شکل موضوعی و دسته‌بندی‌شده تنظیم و تدوین شده و سخنان طنز بزرگان را در بر گرفته، برای گروه زیادی ازمخاطبان خواندنی و قابل توجه است و هر فردی را به سمت‌وسوی خواندن آن وسوسه می‌کند.

«ر» مثل رفیق؛ مثل رفاقت «احمد» و «قاسم»!
۱۰:۰۳ - سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲

«ر» مثل رفیق؛ مثل رفاقت «احمد» و «قاسم»!

همین هفته پیش بود که پیامک‌های رگباری‌ام به «سیروس دهقان مشیری» بالاخره سین شد؛ بالاخره جواب داد و صبح جمعه روزی که فقط پنج روز با شهادت سردارسلیمانی فاصله داشت، پیامش روی گوشی‌ام آمد که «ظهر ساعت 2 تماس بگیرید».

احتمالا امیرعلی
۰۹:۵۷ - دوشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۲

احتمالا امیرعلی

تصاویرشان را یکی‌یکی می‌دیدم: دخترک بور با چشمان درشت مشکی، نوزاد پسری با پاپیون آبی، لرزش پسربچه‌ای بی‌پناه. امیرعلی روی پاهایم تکان می‌خورد.

ویژه‌های تلویزیونی غزه
۱۰:۱۵ - یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲

ویژه‌های تلویزیونی غزه

حماس که به اسرائیل حمله برد و شگفتی ترمیم‌ناپذیری خلق کرد، رادیو و تلویزیون ایران به‌سرعت دست‌به‌کار شدند و چند برنامه خوب را به همین مناسبت طراحی و تولید کردند.

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی
۱۰:۰۹ - یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی

زینب جلوی آینه ایستاده و شانه را آرام روی موهایش می‌کشد.

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی
۱۰:۰۲ - یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی

سکوت. توی خانه فقط صدای یخچال می‌آید. اما آشفته‌ام. نمی‌دانم چطور و از کجا شروع کنم.

رونمایی از «فروغ مغرب»
۱۱:۴۸ - شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲

رونمایی از «فروغ مغرب»

مراسم رونمایی کتاب «فروغ مغرب» در سالن کوثر حرم زینبیه اصفهان برگزار شد.

شهدایت را خودت انتخاب کردی
۱۰:۰۳ - شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲

شهدایت را خودت انتخاب کردی

صبح جمعه بود. تنها بودم. بیدار که شدم، از دیدن پست‌های اینستاگرام برق سه فاز از سرم پرید.

تا وقتی پرسش هست چه نیازی به تدریس پاسخ؟!
۰۹:۳۱ - پنجشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲

تا وقتی پرسش هست چه نیازی به تدریس پاسخ؟!

سرش را روی میز می‌گذارد و می‌خوابد؛ آن‌هم نه در کلاس، بلکه در دفتر منِ معلم راهنما.

آرزوی ما چنین نبود
۰۹:۲۱ - پنجشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲

آرزوی ما چنین نبود

چند سالی می‌گذرد از آن روزهای بی‌قراری؛ حوالی همین روزها بود که وقتی در روزمرگی‌هایم گم شده بودم، از خواب که بیدار شدم، خبری شنیدم که خیال کردم دروغ است؛ خبری که ترجیح می‌دادم خواب باشد تا بیداری؛ ولی خواب نبود. انگار خود واقعیت بود و چه واقعیت تلخی…