این روزها در فضای مجازی کلیپهای متعددی منتشر میشود که برخی از معلمان، دانشآموزان خود را سوژه قرار دادهاند و از حرکتها و رفتارهای آنها فیلمبرداری کرده و در این فضا منتشر میکنند؛ تصاویری که در هرکدام از آنها صورت کودکان بهخوبی مشخص و واضح است.
روز پنجشنبه است و درحالیکه همه مدارس تعطیلاند، اما اینجا برای مهدی و رحمت و بچههایش بازِ باز است. صدای بابا آمد، بابا نان داد، از یکی از کلاسهای ابتدایی، خزیده و تا چند متر آنطرف تر از کلاس شنیده میشود.
دانشآموزان دوره متوسطه اول، رغبتی به درس خواندن ندارند؛ این موضوعی است که بهتازگی مرکز آمار ایران در گزارشی که در رابطه با وضعیت اجتماعی و فرهنگی ایران منتشر کرده به آن پرداخته و اینگونه روایت کرده است که در میان سه دوره تحصیلی، در سال تحصیلی ۱۴۰۱_۱۴۰۲ بیشترین نرخ ترکتحصیل درمجموع در دوره متوسطه اول رخ داده است.
طبق آخرین آمار، اصفهان جزو پنج استان باسواد کشور است.
ماجرا از آنجا شروع شد که مدرسه تصمیم گرفت دست دانشآموزان را بازتر بگذارد و چه ظرفیتی بهتر از گروهها برای این کار؟ کدام کار و چرا گروهها؟ تا آقاسید، نانوای محله ما، خمیرش را به عمل بیاورد، من هم محتوایم را بار گذاشتهام.
«جاگیری مناسب، علم و تعهد به وظایف در کنار انعطافپذیری!» این را به دانشآموزانی گفتم که یک بار گروه تشکیل داده بودند و دست از پا درازتر برگشته بودند؛ چون آن گروهی که میخواستند نبود.
به نظر میرسد شواهد و استدلال زیادی لازم نخواهد بود اگر بگوییم دانشگاه و علم در جامعه «دانشبنیان» بیش از هر زمان دیگر جریان اصلی تعیینکنندهای برای آینده این سیاره شده است؛ خصوصا در جامعهای در حال گذار مانند ایران که در کار ساختهشدن است.
صدای زنگ تفریح مدرسه همسایه ما گوش محله را کر کرده. نه خود زنگ؛ آن که چند ثانیه بیشتر نیست. صدای موسیقی پرهیجانی که در طول زنگ تفریح پخش میشود را میگویم.
برخی دانشآموزان استعداد سمینار کلاسی دارند. دیگری دوست دارد کلیپی پخش شود تا نقد کند. یکی میتواند برای همگروهی خود مسائل پیچیده را آسان کند. همه اینها نیز به یادگیری خوب ختم میشود. پس چرا باید شیوه مشارکت همه در کلاس یکسان باشد؟
«اصفهانزیبا» را برمیدارد و به یادداشت «راهبران روشمند و توانمندساز» نگاه میکند. ابروهایش را بالا میاندازد و بادی به غبغب که «خیلی خُب! چرا منِ معلمِ ایرانی نتوانم مانند معلمانِ آن سوی آب، چنین ویژگیهایی داشته باشم؟ از فردا من هم با همین الگو سر کلاس میروم.»
اگر به سراغ رابطه معلم و شاگرد در مدارس جهان برویم، پس اول باید از «رویه کلی» در این رابطه سخن بگوییم. واقعیت آن است که میتوان حرفهای قلمبه و زیادی زد؛ اما از آنسو، میتوان همه را خلاصه کرد.
بلافاصله بعد از صدای زنگ تفریح، خود را به من رساند؛ در حالی که صدایش زودتر از خودش آمده بود: «آقا ببخشید نمیشه به معلم ریاضی بگین که دیگه سر کلاس ننویسیم؟»