ارادتش به مادر حاجحسین خرازی زبانزد خیلی بچهرزمندههاست؛ آنقدر که او را دست راست و کمکحال حاجخانم طیبه تابش در طول سالهای حیات مادر معرفی میکنند و بهنوعی واسطه ارتباط مسئولان با ایشان.
یک حسن کاظمی به شهادت رسید و حسن کاظمی دیگری متولد شد.
خبر تلخ بود و البته تکراری؛ باز هم جانفدایان عرصه نظم و امنیت، جان خود را در مسیر امنیت مردم فدا کردند و شهادت نصیبشان شد.
باید برای مادرت روضه حضرت زینب (س) را بخوانیم؛ روضه روزی که حضرت، نفسنفس میزد؛ درست مثل روزهایی که مادرش فاطمه(س) دیگه نایی نداشت و باید یکی زیر بغلهایش را میگرفت؛ اما او همچنان ایستاده بود.
جنگ شاید متن باشد؛ اما حاشیههایی هم دارد؛ حاشیههایی که بدونشک از خود متن مهمتر و درخورتوجه بیشتری است و حس کنجکاوی را به آن سمت میکشاند.
امروز پنجشنبه؛ بیستوششمین روز از مهر چهارصدوسه، و یکبار دیگر میدان بزرگمهر به نظاره نشسته مردان و زنانی را که به استقبال شهید دیگری از خاک پرافتخار اصفهان آمدهاند!
دوربین سریع و دستپاچه وارد سالن ساختمان مخروبهای میشود. از کاناپههای قرمزرنگ خاک گرفته و بههمریخته وسط سالن به نظر میرسد اینجا واحد مسکونی بود.
حاج علی زاهدی که شهید شد، خیلی زود باید یک نفر بهعنوان جایگزین معرفی میشد. انتخاب سیدحسن نصرالله، حاج عباس نیلفروشان بود؛ رفیق و شریک و تکیهگاهش.
هفدهوهفت دقیقه! خورشید تا دامان آسمان پایین آمده بود که هواپیما روی باند فرودگاه نشست و سردار رشید اسلام، شهید عباس نیلفروشان، به آغوش زادگاهش اصفهان رسید.
یکباری که قرار شد برای شهید صنیعزاده بنویسم، یکباری که بعدش هربار سر مزارش درباره خیلی چیزها حرف زدیم؛ مثلا تابلویِ یااباعبداللهالحسین یا شبی که ماه نصف شده بود و بالای درختهای کاج میتابید و مبهم صدایی از دعای توسل میآمد.
«حوضِ» میان خانه، «فرشهایِ» شسته و پهن شده روی نردههای ایوان، «شمعدانی»های لب باغچه! اینجا همه چیز بوی خبری خوش میداد؛ بوی عید! عید هر سال برای «طیبه»خانم بویی دیگر دارد.
شامگاه جمعه ششم مهرماه، کنگره بزرگداشت سرداران و ۱۱۱۰ شهید محلات این منطقه با حضور خانوادههای معظم شهدا و با هدف تجلیل از ایثارگریها و رشادتهای شهدا و خانوادههای معزز آنها برگزار شد.