آذر به نیمه رسیده بود که کاروانی دیگر از شهدای گمنام به شهر اصفهان رسید. پل بزرگمهر؛ میعادگاه همیشگی شهدا با مردمی که سرمای هوای روزهای آخر پاییز را به جان خریدند، آمده بودند به استقبال و باز نوای «شهید گمنام سلام…» در آسمان این شهر پیچیده بود.
در پرداختن به هر مسئله، منظر و دیدگاه اهمیت فوقالعادهای دارد. منظر، لایه پنهان نگاه ماست و به همین دلیل معمولا مورد غفلت واقع میشود.
«ولی آقای بابایی اصفهانی نبود»! آقا با اولین جمله کمی جوّ جلسه را عوض میکنند.
خانه غرق بود در خواب عصرانه؛ اما مادر بیدار بود و حیاط را جارو میزد. مثل همیشه بعد از جارو باید آب میپاشید تا خاکهای رقصان و چموش معلق در هوا را آرام کند.
جانشین سپاه صاحبالزمان (عج) استان اصفهان در جلسه هماهنگی پوشش رسانهای کنگره ۲۴ هزار شهید استان اصفهان و بازدید از مکان اختصاص داده شده به برنامه اختتامیه در مصلای اصفهان اظهار داشت …
گردهمایی اصحاب رسانه، فرهنگ و هنر همراه با بزرگداشت قهرمانان جبهه مقاومت و به بهانه رویداد ملی قهرمان و هفدهمین پاسداشت ادبیات جهاد مقاومت، یکم آذر در سالن همایشهای صداوسیمای اصفهان برگزار شد.
اجلاسیه بزرگ کنگره ملی شهدای اصفهان از ششم تا هشتم آذرماه در قالب برنامهای ترکیبینمایشی با چشمانداز تاریخ اصفهان در دورههای مختلف و در مصلای اصفهان برگزار میشود.
بچهها قاب عکسها را آماده میکردند و حجلهها را میزدند. شعارنویسی میکردند. بعضی مسئول هماهنگی با خانوادهها بودند. مجری متنهایش را آماده میکرد.
روزی که سیصدوهفتاد شهید تشییع شدند من هم با سیل جمعیت به سمت گلستان شهدا رفتم.
فرزند شهید دهسالهای که 25 آبان 61 برای تشییع داییاش در گلستان شهدا حضور داشته است همه فامیل آمده بودند.
اسامی شهدا را از بالا تا پایین چک کردم. خداخدا میکردم بچههای مدرسه ما توی لیست نباشند. بعد از اینکه شهدا را به معراج شهدا میآوردند، بنیاد شهید اسامی شهدا را دم در ورودی میزد.
شب 25 آبان تا صبح در مساجد محلهشان بودند. صبح بیستوپنجم هم از همان مساجد محل روی دست مردم تا میدان امام(ره) آمدند و بعد از میدان روی دست تا گلستان شهدا، تشییع شدند.