گلستانشهدا، عصر پنجشنبه و همزمان با هفتمین روز از هفته دفاعمقدس، میزبان آیین افتتاحیه کنگره ملی سرداران و ۲۴هزار شهید استان اصفهان بود. در این مراسم که رئیس سازمان بسیج مستضعفین مهمان ویژه آن بود، خانوادههای معظم شهدا، مردم و مسئولان حضور داشتند.
به بهانه هفته دفاع مقدس و پنجم مهر؛ روز جهانی گردشگری، شماره نخست فصلنامه بیسیمچی با مروری بر وضعیت گردشگری جنگ و با مطالعه موردی آن در شهر اصفهان منتشر شد.
در هفته بزرگداشت دفاع مقدس به سر میبریم؛ در شهری که طلایهدار اهدای شهدا به انقلاب اسلامی است؛ اما اصفهان فقط در اهدای فرزندانش به میهن سردمدار نیست؛ شهر گنبدهای فیروزهای در حوزه تخصصی آثار دفاع مقدس نیز در ردههای برتر نشر کشور قرار دارد.
شهرداری اصفهان و شرکت پیام اصفهانزیبا در یک اقدام شایسته در هفته دفاع مقدس با نصب تابلوهایی با هوش مصنوعی مزین به تصاویر شهدا برآن شدند تا شهروندان را با کارهای جانبرکفان روزهای نبرد بیشتر آشنا کنند.
عطا اسم ماشینش بود و ابو عطا لقبی که بچه ها برایش گذاشته بودند …
میگفت یکی از کارهایی که همیشه محمد کمکم میکرد شستن لباس ها بود حالا هر وقت دلش برایش تنگ میشد پناه می آورد به لباس شستن …
همایش «اسوه صبر و مقاومت» در آستانه هفته دفاع مقدس با محوریت تکریم از دختران جهادگر جبهه سلامت به همت بانوسرای آفتاب وابسته به سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان و با همکاری امور بانوان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اصفهان، دفتر امور بانوان استانداری، فرهنگسرای پایداری، ناحیه مقاومت بسیج امام صادق (ع) و دانشگاه آزاد اصفهان برگزار شد.
آدرس ابتدای خیابان ابنسیناست، پلههای ساختمان را که بالا میرویم، تابلوی دکتر علیاصغر زرین، دندانپزشک، راهنمای مسیرمان میشود، آن روز هیچ نوبتی برای بیماران در نظر نگرفته، وقتش را خالی کرده تا از پدر بگوید؛ از شهید عبدالرسول زرین، صیاد خمینی، گردان تکنفره؛ تکتیرانداز برجستهای که نامش در رویترز بهعنوان برترین تکتیرانداز جهان آورده شده است. دکتر علیاصغر زرین، پنجمین فرزند شهید، در زمان شهادت پدر هشت سال بیشتر نداشته، اما خاطرات او در ذهنش چنان زیبا نقش بسته که میتواند ساعتها از او بگوید؛ از عطر گل یخ پدر، که همیشه موقع بیرون رفتن پشت گوشهای علیاصغر میزده، از موتورسواری با او برای رفتن به مسجد و بازار و محلهها، از حساسیت پدر به اسراف و دروغ، از لحظه برگشت او از کردستان و قمقمه آبی که همراهش بود، مزه آن آب هنوز زیر زبانش مانده است، از انتظار کشیدن و سر از پا نشناختن برای یکلحظه دیدن او، از خداحافظی که روبهروی قامت بلند پدر ایستاد و از او خواهش کرد نرود، اما در جواب شنید: اگر نروم بچهها قتلعام میشوند و در تمامی لحظات گفتن خاطرات، کلامش با بغض گره خورده بود؛ اما زمانی که خاطره انتظار کشیدن پدر را تعریف کرد، بغضش به اوج رسید.
مرور تصاویر رزمندههای جنگ تحمیلی در لحظههای اعزام به خط مقدم و حضور آنان در جبهه، نمایی کامل از ایمان، باور و اطمینان را در چهره آنان بازگو میکند. در میان تصاویر به یادگار مانده از جنگ تحمیلی، عکس چهرههای داوطلبان در هنگام اعزام و استقرار در مناطق جنگی حکایت از ایمان، اعتقاد راسخ و خللناپذیر و استواری در تصمیم را روایت میکند. انسانهای ماندگار شده در قاب تصویر با تفاوت سنی متفاوت، دست در گردن همدیگر، ایستاده در کنار هم، در حال سوارشدن به اتوبوس، رفتن برای مأموریت، خداحافظی با مادر و همسر و کودکی که در آغوش رزمنده است، سلاح به دست در خط مقدم و نماهایی دیگر همه و همه باور بدون خدشه آنان را نشان میدهد.