منشی کلیسای وانک در کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» چه آورده است؟

گذری در کوچه‌پس‌کوچه‌های جلفا

کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» از آثار مهم تاریخ‌محور نگاشته‌شده درباره‌ منطقه‌ جلفای اصفهان است که در سال‌های 1880 تا 1881 در جلفای اصفهان به طبع رسیده است.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۴ - یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
گذری در کوچه‌پس‌کوچه‌های جلفا

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» از آثار مهم تاریخ‌محور نگاشته‌شده درباره‌ منطقه‌ جلفای اصفهان است که در سال‌های 1880 تا 1881 در جلفای اصفهان به طبع رسیده است. این اثر چنان‌که مؤلفش، هاروتون درهوهانیان، در مقدمه ذکر می‌کند، حاصل سال‌ها کار و تحقیق مداوم است که در تألیفی این‌چنین گرد آورده است: «در اوایل سال 1851 سِمت منشی‌گری کلیسای وانک به من سپرده شد. این کلیسا به‌موجب مکتوبات موجود در آن گنجینه‌ای از اشیای عتیقه بود که مرا به جست‌وجو در جهت رسیدن به هدفم تشویق کرد.

بدین‌جهت در اوایل همین سال [1851]، هرروز با شتاب از کارهای موظف روزانه خود را فارغ می‌کردم و دوسه ساعت بازیافته را در انبوه مکتوبات درهم‌ریخته و برهم‌انباشته در زیر گردوغبار صرف تحقیق می‌کردم… و طی سه سال کتاب‌های خطی و مکتوبات موجود را غربال کردم…» (درهوهانیان، 1379، مقدمه: ح). نظر به اینکه پیش‌ از این کتاب، تنها آثار معدودی به تاریخ ارامنه پرداخته‌اند، کتاب حاضر را می‌توان از تألیفات ارزشمند و دست‌اول به شمار آورد که چکیده و زبده‌ کتاب‌های خطی، فرمان‌ها، نامه‌های خصوصی و… است.

«تاریخ جلفای اصفهان» در دو جلد تنظیم شده و جلد اول آن در 68 فصل تدوین شده است. این جلد از اندکی قبل‌تر از کوچانده شدن ارامنه‌ ارمنستان به ایران توسط شاه‌عباس آغاز شده و وضع ارمنستان را در زمان سلطنت شاه‌عباس شرح می‌دهد: «طرز حکومت عثمانی بر اساس بربریت استوار بود و رعیت شدیدترین زجرها را متحمل می‌شد. خراج سالانه با شکنجه و چماق و بدون حساب‌‌کتاب گردآوری می‌شد و چنان طاقت رعیت ارمنی را طاق کرد که دیگر برای ماندن در وطن دلی نداشت…» (همان: 1). در چنین وضعیتی است که شاه‌عباس به ارمنستان یورش می‌برد و با تدابیری ارامنه‌ ساکن را به ایران می‌فرستد. ساکنان این کشور با مهاجرتی پررنج پا به ایران می‌گذارند تا دوران جدیدی از تاریخ را آغاز کنند.

جلفاییان در سال 1605 به اصفهان وارد شدند و در سال 1606 جلفا را در اصفهان بنیان گذاشتند. ارامنه‌ جلفا نزد شاه‌عباس محبوب بودند؛ ازاین‌رو، شاه‌عباس فرمانی به حاکم اصفهان نوشت که به‌موجب آن بخش جنوبی زاینده‌رود برای خانه‌سازی در اختیارشان قرار داده شد و آنان جلفای نو را بنا نهادند، درهوهانیان به نقل از آراکل می‌نویسد: «…از نو آن‌ها را کوچاندند تا به اصفهان رساندند و در آنجا سکنی دادند و زمینی برای خانه‌سازی به آن‌ها بخشیدند. اینان چنان خانه‌های مجللی ساختند و نقش و نگاری با طلا و لاجورد بر آن‌ها انداختند که چشم هر بیننده را خیره می‌کرد و هم کلیساهایی برآوردند معجزه‌مانند درخور شوکت و جلال خداوندی، با محراب‌هایی آسمان‌گونه و گنبدهای رفیع، مزین به گل‌های رنگارنگ زرین و لاجوردین با شمایل حضرت عیسی و قدیسان و بر فراز گنبدها صلیب مقدس همچون تاج افتخار مسیحیان به چشم می‌خورد» (همان: 23).

آنان «خیابانی طولانی از مشرق به مغرب کشیدند… که خیابان “نظر” نام‌گذاری شد به نام خواجه نظر، عالی‌رتبه‌ترین رجل و مقام جلفایی. بنابر نوشته‌های جلفا، این خیابان وسط جلفا به شمار می‌رفته است؛ اما با توجه به وضع خراب فعلی، اولین جای ورود به جلفاست. در ابتدا و انتهای خیابان نظر دو خانواده‌ سرشناس جلفایی خانه ساختند: خواجه سرافرازیان… و شهر یمانیان… کناره‌ جنوبی زاینده‌رود را ده بخش کردند و هر بخشی با کوچه‌ای وسیع به خیابان نظر پیوند می‌یافت. بنابر گفته‌ سال‌خوردگان و گواهی نوشته‌ها، یک‌طرف کوچه‌ها به دشت و گورستان ارمنیان منتهی می‌شد. همان ده کوچه طبق تناسب، حدود محله را معین می‌کردند. ساختمان‌ها در کوچه‌ها سر برآوردند، از کنار رودخانه شروع می‌شدند: خانواده‌های مرفه‌تر یا کنار رود یا در نزدیکی آن، به دلیل لطافت آب‌وهوا خانه ساختند… پهنای شهرک نوآباد از کنار رودخانه بود تا چهارسو و درازای آن طول خیابان نظر بود. محله‌ سنگ‌تراش‌ها، تبریزی‌ها، ایروانی‌ها و کاسگ را نباید جزو جلفا به شمار آورد؛ زیرا ساکنان این محله‌ها پس از رانده ‌شدن از داخل شهر به این نقاط آمدند و خانه ساختند که بعدا به این محله‌ها جلفای نو گفتند و جلفای قبلی را جلفای قدیم نام نهادند…» (همان: 26).

شاه‌عباس پس از ورود جلفاییان به اصفهان، با آنان بسیار خوش‌رفتار بود و با مهربانی و احترام با آنان برخورد می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که حتی پس از مرگشان روی قبر برخی از آنان واژه‌ «آزاد» نقش بسته است؛ شاید به دلیل آنکه آیندگان تاریخ بدانند که اینان شهروندانی آزاده بوده‌اند و نه برده. شاه‌عباس به ارمنیان آزادی مذهبی نیز داد و ایشان را به کلیساسازی تشویق و خود در مراسم آنان مثل «خاچ‌شوران» شرکت می‌کرد.

شاه‌عباس حتی برای اینکه ارمنیان به‌یک‌باره دل از کشور خود برگیرند و دیگرباره فکر بازگشت به سراغشان نیاید، تصمیم گرفته بود کلیسای «اچمیادزین» در این کشور را خراب کند و سنگ و خاکش را به اصفهان بیاورد و در آنجا از نو آن‌ها را سوار کند تا ارمنیان به ترک اصفهان بی‌رغبت شوند. به همین منظور، باغ‌زرشک را برای این کار در نظر گرفت.

کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» به نقل از تاریخ آراکل، داستانی را دراین‌باره چنین نقل می‌کند: «روزی شاه به همراه خواجه نظر، به محلی که قرار بود کلیسا بدانجا (باغ زرشک) انتقال یابد، رفته بود… شاه به خواجه‌نظر گفت: “کلیسای اچمیادزین را در اینجا بنا می‌کنم تا از غربت آن دل‌تنگ نشوید؛ و فرمان می‌دهم با شتر و قاطر و ارابه خاک و سنگ آن را به اینجا بیاورند و از نو بسازند، تا وسوسه‌ شما از بین برود و به این بنای جدید دل‌گرم شوید”؛ اما خواجه‌نظر نمی‌خواست اچمیادزین منهدم شود تا خود شاهد این مصیبت باشد و برای اینکه شاه را از این تصمیم منصرف کند، پاسخ می‌دهد که “اعلیحضرت پایدار باشد. اگر اراده‌ همایونی بر ساختن کلیسای مجلل و استوار قرارگرفته، می‌توانید با طلا و نقره بسازید، نه با سنگ. چه حاجت که برای کمی سنگ و خاک این‌قدر متحمل رنج و خرج شوید و از مملکتی دور و بیگانه سنگ و خاک بیاورید؟ در این مملکت هم سنگ و خاک به‌قدر کافی هست. اگر بخواهید بسازید، با همین‌ها هم که بسازید، ما قبول داریم”» (همان: 37-38).

سرانجام، کلیسای اچمیادزین را در ارمنستان ویران نکردند؛ اما طهماسب قلی‌بیک به فرمان شاه‌عباس، پانزده قطعه‌سنگ از این کلیسا را جدا کرد. سپس این سنگ‌ها را پیچیده در چرم و به سرپرستی نقدی‌بیگ و نگهبانان و با همراهی کشیش هوهان به اصفهان آوردند. برخی از این سنگ‌ها عبارت‌اند از سنگ محل هبوط مسیح، سنگ حوضچه‌ تعمید، سکوی محراب که نیایش ذبح روی آن انجام می‌گرفت و… . هنگامی که این سنگ‌ها در سال 1615 میلادی به اصفهان رسیدند، ارمنیان جلفا به استقبال از آن‌ها رفتند و آن‌ها را در محله‌ باتون در نزدیکی محله‌ دروازه طوقچی گذاشتند؛ اما پس از هفت سال، مردم آن ناحیه معترض شدند که حضور این سنگ‌ها در آن محل موجب شده مرگ‌ومیر زیاد و محصولات کشاورزی‌شان کم شود. به همین دلیل، سنگ‌ها با احترام به کلیسای سورپ گورگ (کلیسای خواجه) برده شد و هنوز هم آنجا نگهداری می‌شود (تا زمان مؤلف کتاب).

کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» پس از ذکر ورود ارمنیان به جلفا، به اتفاقاتی اشاره می‌کند که برای آنان در زمان پادشاهی شاهان مختلف و سلسله‌های تاریخی گوناگون که بر ایران حکمرانی کرده‌اند، چون صفویه، افشاریه، زندیه و…، افتاده و ذکر این وقایع را تا سال 1857 میلادی ادامه می‌دهد. همچنین در فصول شانزدهم تا بیست‌و‌چهارم به‌صورت مبسوطی خاندان یا اقوام مشهور جلفا را معرفی می‌کند. نویسنده جلد اول کتاب را در فصل شصت‌و‌هشتم و با ذکر وضع فعلی جلفا به پایان می‌برد.

جلد دوم کتاب که در نه فصل تنظیم شده است، با معرفی کلیسای وانک و تاریخچه‌ تأسیسش آغاز می‌شود. ارمنیان جلفا پس از ورود به اصفهان، بی‌درنگ شروع به ساخت مسکن می‌کنند. آنان به دلیل تنگناهایی که در زمان خود با آن روبه‌رو بودند، کلیسای وانک را با زیربنایی محدود و موقتی بنا می‌کنند و نامش را کلیسای «ناجی همگان» می‌گذارند؛ زیرا قبل از آن، کلیسایی به همین نام نیز در جلفای قدیم داشتند؛ اما پس از پنجاه سال و با تشویق داوید اول، خلیفه‌ وقت، به ساخت کلیسایی باشکوه همت می‌گمارند؛ بنابراین، ساختمان قبلی را ویران می‌کنند و نقشه را گسترش می‌دهند و در سال 1104 (به تاریخ ارمنیان)، با صرف هزینه‌ای‌ هنگفت از اعانات مردم جلفا و به سرپرستی خلیفه داوید، کلیسایی بزرگ و مکانی برای راهبان بنا می‌نهند. روند ساخت این بناها نه سال زمان می‌برد.

از بخش‌های شایان توجه در کلیسای وانک می‌توان به کتابخانه‌ آن اشاره کرد: «چه از روایت سال‌خوردگان، چه از تصدیق بعضی نوشته‌های خطی و چه از فحوای کتب فعلی چنین برمی‌آید که در جلفا و مخصوصا در کلیسای وانک کتاب‌های خطی بسیاری وجود داشته است» (همان: 399). بسیاری از این کتاب‌ها را ارمنیان در مهاجرت از ارمنستان، به‌دلیل علاقه به ادبیات و درک ارزش کتاب با خود آوردند؛ اما بسیاری از این کتب نیز در خلال آشفتگی‌های زمانه که ناشی از پریشانی سلطنت در ایران و جورپیشگی در جلفا (1770-1790) بود، از بین رفته‌اند.

این کتاب موقعیت جغرافیایی این منطقه را در جنوب اصفهان و در فاصله‌ سه‌ربع‌ساعتی از آن معرفی می‌کند. در کتاب آمده است: «این قصبه از لب رودخانه‌ زاینده‌رود شروع می‌شد که اکنون خانه‌های این قسمت‌ها ویران و تبدیل به باغ و کشتزار شده است. ازاین‌جهت حالا از میدان جلفا شروع می‌شود که جایی در محله‌ میدان بزرگ است» (همان: 605). او در ادامه پس از نام‌ بردن از محلات جلفا، تصویری از کوچه‌باغ‌های آن ارائه می‌کند که در بهار دل‌انگیز می‌نمایند. جلفا محلات ویران‌شده‌ای نیز دارد که اغلب در نزدیکی زاینده‌رود و جلفای قدیم است. به استناد کتاب، در جلفا چهار حمام نیز وجود داشته که به نظر می‌رسد تا زمان مؤلف نیز کاربردی بوده است: «بزرگ‌ترین و مشهورترین آن‌ها در محله‌ تبریزی‌ها قرار دارد، دومین در محله‌ چهارسو و سومین در محله‌ میدان که همیشه از آن استفاده نمی‌شود و چهارمین در منزل امیرخان هوانس امیریان. چهار حمام نیز ویران ‌شده و از بین رفته‌اند.»

نویسنده همچنین قبرستان جلفا را که در دامنه‌ کوه‌صفه است، توصیف کرده که در دشت وسیعی قرار دارد و قبر ارمنیان بسیاری را در بر گرفته است. او معتقد است برخلاف گفته‌ سالمندان مبنی بر اینکه زمین قبرستان از شاه‌عباس خریده شده، آنان زمین را بدون آنکه عوضش پولی بپردازند، هدیه گرفته‌اند. او دلیل چنین سخنی را وجود سنگ‌قبرهایی می‌داند که متعلق به 55 سال قبل از بنای جلفاست.

نویسنده ارمنیان را افراد بسیار پرتلاشی می‌داند که در طول تاریخ، ازنظر تجارت بسیار معروف و مشهور بوده‌اند. آن‌ها در منطقه‌ جلفا نیز به کارهای گوناگونی اشتغال دارند؛ مانند دست‌فروشی، زرگری، نجاری، آهنگری و… . گروه بزرگی از زنان آنان به جوراب‌بافی و بسیاری از مردانشان به جولاهی مشغول‌اند. جوراب‌بافی در جلفا به‌گونه‌ای بوده است که سالانه بین 25 تا 30 هزار جفت جوراب نیز صادر می‌کردند.

درهوهانیان ارمنیان را مردمی رقیق‌القلب و دارای احساساتی لطیف معرفی می‌کند که آزادانه زیستن را دوست دارند و تحقیر و بی‌حرمتی را برنمی‌‌تابند؛ ازاین‌رو زود می‌رنجند. آنان اهل کار و تلاش و بیزار از بیکاری‌اند. استعدادشان در تجارت خدادادی است و علت پیشرفتشان «خیانت نورزیدن، وفای به عهد، زیرکی و کاردانی، کوشش و جدیت، خستگی‌ناپذیری و…» است. در روایات شفاهی آمده است: «زمانی یک ارمنی یک غیرارمنی را کشته بود. دستگیرش کردند و نزد شاه بردند. شاه از او پرسید: “تو که او را نکشتی؟” (او با این شیوه‌ بیان می‌خواسته به ارمنی بفهماند که حاشا کند)؛ اما ارمنی به قتل اعتراف می‌کند. شاه فرمان می‌دهد به‌سبب مستی او را آزاد کنند. روز بعد، شاه باز به همان شیوه می‌پرسد و او باز اعتراف می‌کند. شاه او را آزاد می‌کند و می‌گوید: “هنوز خمار است.” در روز سوم بازجویی، ارمنی باز هم اعتراف می‌کند؛ اما شاه به صاحبان خون می‌گوید: “آوردن هر ارمنی به اصفهان هزار تومان برای من خرج برداشته است. هزار تومان مرا بدهید، من هم ارمنی قاتل را به شما می‌دهم تا قصاص کنید.” خانواده‌ مقتول از خوف شاه از سر خون ارمنی درمی‌گذرند و او را آزاد می‌کنند. از اعتراف صادقانه‌ ارمنی قاتل تاکنون این مَثل بین ایرانیان رواج یافته که “ارمنی‌جماعت دروغ نمی‌گوید.”»

جلد دوم کتاب «تاریخ جلفای اصفهان» با فصولی راجع به خلق‌وخوی جلفاییان و بلوک‌ها و روستاهای ارمنیان در جلفا به پایان می‌رسد. این کتاب به نویسندگی هاوتون درهوهانیان و ترجمه‌ لئون میناسیان و محمدعلی موسوی فریدنی، در نشر زنده‌رود با مشارکت انتشارات نقش خورشید به چاپ رسیده است.