با اینکه در استانهایی مانند اصفهان، حمایت و توجه آنچنانی به آثار هنرمندان نمیشود، فراخوان نمایش فیلم و عکس «روایت خیال» توجه ما را به خود جلب کرد و بر آن شدیم تا با دبیر این رویداد گفتوگو کنیم.
اغلب زمانی که نام روزنامهنگاری به گوش میخورد، ناخودآگاه ذهن به سمت وقایعنگاری یا خبرنگاری سوق داده میشود و انتظار میرود که با مطالبی از این دست روبهرو باشیم.
اگر مخاطب فیلمهای سینما باشید، باید این صابون را به دلتان بزنید که بهغیراز تعداد معدودی انیمیشن دو حق انتخاب دارید: فیلم طنز یا درام اجتماعی.
چند سالی است که اصفهان کارگردان شاخصی به سینما معرفی نکرده است؛ اما چند فیلم ساز جوان اصفهانی طی سالهای گذشته با ساخت آثار کوتاه توانستهاند نگاههای بسیاری را به خود جلب کنند.
نمیدانم مسجد قبا در خیابان شیخ طوسی غربی یا همان بیستوچهار متری اول را میشناسید یا نه؛ اما مدتزمانی ساکن در مجاورتش بودهام و میدانم ازجمله مساجدی است که همیشه شلوغ و پرجنبوجوش با برنامه است.
مسئله هویت نوجوان یکی از مسائل مهم و قابلتأمل در جامعه ماست. هویت مفهومی پیچیده و چندبعدی است که در پاسخ به سؤال «من چه کسی هستم» معنا پیدا میکند و مجموعهای از ویژگیها، باورها، ارزشها و تجربیات فرد را شامل میشود.
تبلیغات شهری نمایشگاه شهربانوی زندگی و پیامهایی که درباره این نمایشگاه خواندم، من را برای رفتن به محل نمایشگاههای بینالمللی ترغیب کرد. شهربانوی زندگی دومین سالی است که حوالی روز زن برگزار میشود؛ رویدادی که زنان شهر را برای نمایان کردن آثار و توانمندیهایشان دور هم جمع میکند.
این دوره در هشت نشست نیمروزی، با حضور اساتید شاخص کشوری و استانی، در مکان مجتمع مطبوعاتی اصفهان، برگزار شد و برگزیدگان دوره، با هدف تکمیل کادر سرویس فرهنگی روزنامه اصفهان زیبا، مشغول به کارآموزی در این مجموعه شدند.
مرضیه در را باز میکند و مینشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام میکند. «میم» سلامش را درست ادا نمیکند.
توی تمام روزهای هفته چهارشنبهها را گذاشتهام برای رفتن به «سرزمین مادری». این هفته لیلا، دخترخالهام را هم دعوت کردم تا با هم یک روزِ مادرانه را تجربه کنیم.
در امنیت شهرمان شکی نیست. بارها شده که در خلوتی کوچهها و خیابانها قدم زدهایم و چیزی باعث هراسمان نشده. رانندگی کردهایم و مزاحمتی ایجاد نشده. هرچه هم که هست، کمرنگ و انگشتشمار است و همان حس امن و آسایش توی ذهنمان پررنگتر است.
گفتن و نوشتن فایدهای ندارد؛ باید زندگیاش کنی. مثل یک هممحلهای نگاه کنی، قدم بزنی، گپ بزنی، بخندی و غمگین شوی.