امکان ندارد خواهر و برادری داشته باشید و با شخصیتهای «زنان کوچک» همذاتپنداری نکنید. آنها به یکدیگر حسادت میکنند؛ گاهی اعصابخردکن میشوند و دعواهای زیادی هم بین آنها رخ میدهد؛ ولی وقتی مشکلی پیش میآید، اولین نفر هستند که به یکدیگر کمک میکنند. لوئیزا می الکات این داستان را با الهام از زندگی خودش و سه خواهرش نوشته است و با رمانهای «همسران خوب»، «مردان کوچک» و «پسران جو» ادامهاش داده که به اندازه «زنان کوچک» موفق شدند.
بدون شک دغدغهمندترین، پرتنشترین و خلاقترین افرادی که میتوانید روی کره زمین پیدا کنید، از نسل عجیبغریبی هستند به نام نوجوانان. نسلی پر از استعداد و توانایی که آماده شکلگیری شخصیت و گذشتن از مرحله حساس نوجوانی میشوند. دورهای که نوجوانان را آماده یک تغییر و تحول اساسی میکند. تغییر و تحولی که گاه میتواند خوب و گاه بد باشد.
نوجوانانْ آینده همه جوامع هستند و هر جامعهای ترجیح میدهد نوجوانانش اوقات فراغت خود را با کارهای فرهنگی و ورزشی سپری کنند تا در فضاهای مجازی باشد. باتوجهبه شرایط کرونایی و محدودیتهای ایجادشده نوجوانان بیشازپیش زمانهای آزاد خود را در فضاهای مجازی سپری میکنند و همیشه مورد نکوهش اطرافیان خود نیز قرار میگیرند؛ اما هیچ کسی راه حل بهتری جلوی پایشان نمیگذارد تا به جای گذراندن اوقات فراغتشان در فضاهای مجازی انجام دهند.
اولین بار که کتابهای «ماجراهای بچههای بدشانس» را بخوانید، واقعا باورتان میشود که چنین اتفاقهایی افتاده یا حداقل سه خواهر و برادر شبیه آنها در گوشهای از دنیا ماجراهایی مشابه را گذراندهاند. البته اگر کم سن و سال یا در اوایل نوجوانی باشید! با خواندن دوباره این سری کتاب، میفهمید که رخ دادن چنین اتفاقهایی خیلی دور از ذهن است. هر چند لمونی اسنیکت اصرار دارد که این ماجراها واقعی هستند و خودش به دنبال تحقیق و پیگیری در مورد سرنوشت سه بچه یتیم رفته. رمانها هم جوری نوشته شدهاند که ادعاهای نویسنده را در مورد بودلرها باور کنید.
مری پاپـیـنـز شــنـاخـتـهشــدهترین و محبوبترین پرستار بچه جهان است. او در ابرها زندگی میکند و همیشه مشتاق کمککردن به کودکانی است که مورد بیتوجهی یا سختگیری زیاد والدینشان قرار گرفتهاند. هر چند چنین ایدهای در ایران خیلی آشنا نیست. فکر نکنم هیچ پدر و مادر ایرانیای حتی فکر استخدام یک پرستار بچه برای کودکانشان را کرده باشند! ولی حواستان به بچهها باشد، کمتر بچهای بعد از دیدن فیلم «مری پاپینز» دلش نخواسته پرستاری مثل او داشته باشد. رمانهایی که این فیلم از رویشان اقتباس شده، تحت تأثیر شهرت زیاد فیلمش قرار گرفتهاند و کمتر آنها را خوانده یا این نکته را میداند.
یک حقیقت کوچک: همه ما دیر یا زود میمیریم. البته فرشته مرگ درست سر موقعش به سراغ ما میآید، پس لازم نیست بترسیم. طبق گفته خودش هم، از رنگ شکلات تلخ خوشش میآید و دوست دارد هنگامی که جان انسانها را میگیرد، آسمان به آن رنگ باشد، اما سعی میکند از همه طیف رنگها خوشش بیاید. احتمالا خلاقانهترین و بیطرفانهترین نوع روایت در میان کتابها روایت از دیدگاه مرگ است، او همه چیز را میبیند، سرنوشت انسانهای زیادی را دنبال کرده و حتی انگار به آنها وابسته هم شده اما تنها حق گرفتن جان آنها را دارد و نمیتواند به آنها کمک کند، با وجود اینکه بعضی وقتها در مورد سرنوشت انسانها کنجکاوی میکند و بدش نمیآید این توان را داشت که جلوی مرگ آنها را میگرفت یا باعث میشد مرگشان کمتر زجرآور باشد.
حتما تا به حال با جمله (از فوتبال چه چیزی به تو میرسد؟) روبهرو شدهاید. به راستی چه چیزی از این مستطیل سبز، بیست و دو بازیکن و توپی که در آن میان قرار دارد به ما میرسد؟ فوتبال یکی از اجتماعیترین پدیدههای عصر حاضر که میلیونها آدم را از سرتاسر جهان به خود مجذوب کرده است، چه نیروی نهفتهای دارد؟ فوتبال، رسم زندگی، بروز احساسات، اتحاد و یکدلی و مهمتر از همه از دستندادن امید و حفظ آن حتی در بدترین شرایط را به ما میآموزد.
شروع تابستان برای نوجوانان معمولا با شروع تعطیلات، فارغشدن از امتحانات مدرسه و پرداختن بیشتر به برخی علاقهمندیهای دیگرشان همراه است. دراینبین خبر خوش برای آن دسته افراد که به فوتبال علاقهمند هستند؛ آغاز مسابقات تیمهای ملی و تورنمنتهای هیجانانگیز مثل جام جهانی یا همین بازیهای یورو است که هم اکنون در حال برگزاری است. امروزه فوتبال به بخش جدانشدنی از اوقات فراغت مردم جهان و بهخصوص نوجوانان بدل شده است. از مسابقات باشگاهی گرفته تا همین تورنمنتهای ملی همه بخشی از زندگی افراد زیادی هستند که طعم اتفاقات هیجانانگیز، گاه شیرین و گاه تلخ و تراژیک آن را به عنوان هوادار چشیدهاند. اگر چه بازیهای باشگاهی سهم بیشتری نسبت به بازیهای ملی در سال دارند؛ تورنمنتهای ملی همچنان خاص و ویژه هستند.
تا الان شک کردهاید که زمانی دور، مثلا در بچگی آدم کشتهاید یا نه؟ بعید میدانم. حتی در شیطنتآمیزترین شوخیها و بازیهای کودکی هم تصور این که اتفاقی باعث قتل کسی شده باشیم، غیرممکن است؛ ولی احتمال زیاد سر به سرمان گذاشتهاند، گاهی وقتها اذیتمان کردهاند، اتهامهای بیخودی زدهاند و این چیزی است که با بزرگشدن هم یادمان نمیرود. بیشتر ما همیشه این رفتارها و کسانی که آنها را انجام دادهاند، با تمام جزئیات آزاردهندهاش یادمان مانده، معمولا بدمان هم نمیآید کسانی که زمانی آزارمان دادهاند را پیدا کنیم، تلنگری به آنها بزنیم تا شاید به خودشان بیایند و متوجه رفتار آزاردهندهاش، حداقل در گذشته بشوند!
«ظهر بخیر خانمها و آقایان. با درود به روان پاک بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از طرف هواپیمایی… خلبان حجازی و سرمهماندار فولادگر و سایر کارکنان این پرواز، ورود شما را به هواپیمای ایرباس 300 خوشامد میگویم. شماره پرواز 1043 و مقصد ما… است. مدت این پرواز سه ساعت تعیین شده است و تا ارتفاع 33 هزار متر از سطح زمین پرواز خواهیم کرد. لطفا توجه داشته باشید که کشیدن سیگار و استفاده از تلفن همراه در طول پرواز ممنوع است. لطفا کمربندهای مخصوص پرواز خود را ببندید وپشتی صندلی خود را به حالت عمودی اولیه برگردانید، میز جلوی خود را ببندید و پوشش نورگیر پنجرهها را بالا بکشید. متشکرم.»
تقریبا هفتادسال پیش از بهدنیاآمدن هری پاتر و اتفاقهای جالبی که برایش رخ میدهند، موجودات جادویی نیوت اسکمندر به دلیل اشتباه یک بی جادو (اسم مشنگها در آمریکا) در نیویورک رها میشوند. این موجودات که هرکدامشان داستانی دارند و بهزحمت بهدستآمدهاند، باعث آشوبهای گاها بانمکی در شهر میشوند؛ از دستبردزدن به طلافروشی بگیر تا دزدیدن سکههای بانک انسانها. این باعث جلبتوجه مردم به حوادث و آدمهای غیرعادی اطرافشان میشود. جادوگرها به دلایل واضحی، نباید خودشان را نشان بدهند؛ اما این کار آتویی دست کسانی داده که به هر طریقی میخواهند وجود جادوگران شیطانی را ثابت و از زمین محوشان کنند.
همیشه قبل از وقوع انجام کاری، هیجان بیشتری در خصوص خودِ اتفاق، وجود دارد؛ مثل عید نوروز. همیشه تبوتاب روز و شبهای قبل از عید خیلی بیشتر از خود آن است. اصلا انگار ما عید را برای حالوهوای قبلش دوست داریم. انتخابات ریاستجمهوری هم از آن دسته است. ما در سالهای گذشته، تبوتاب قبل از انتخابات را بیشتر از خود روز انتخابات دوست داشتیم: اینکه شبها به خیابان برویم، طرفداران کاندیداهای مختلف و جشنهایی را که در ستادهایشان گرفتهاند، ببینیم و در شادیهای جمعی شاد شویم. اما امسال خبری از آن شور و هیجان نیست.