پایداری
مدیری که با دانش‌آموزانش راهی جبهه می‌شد!
۱۲:۰۹ - شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲
گزارشی از اولین هنرستان اصفهان فعال در جبهه و پشت‌جبهه؛ «هنرستان ابوذر»:

مدیری که با دانش‌آموزانش راهی جبهه می‌شد!

مهندس اصغر شریفی‌پور مدیر سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹ هنرستان ابوذر بوده است، مدیری که در طول سال‌های جنگ تحمیلی کنار دانش‌آموزانش مانده، با آن‌ها جبهه رفته، با آن‌ها در عملیات شرکت کرده، با آن‌ها پای تابوت دانش‌آموزان شهید هنرستان گریه کرده و خودش هم مجروح شده است.

کاش با شهادت قد بکشیم و بزرگ شویم!
۱۱:۱۱ - شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲

کاش با شهادت قد بکشیم و بزرگ شویم!

نمی‌دانم… نمی‌دانم تک‌تک حرف‌های امروزم در قدوقواره ذهن کم‌وبیش بی‌قرارم می‌گنجد یا نه؟! اما بسم‌الله می‌گویم و مثل همیشه می‌سپارم به خودشان…

بچه‌زرنگ!
۱۰:۱۸ - شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲
رودررو با برادر شهید «احمدرضا ربانی»؛ اولین شهید دانش‌آموز اصفهان:

بچه‌زرنگ!

خبرنگار روزنامه اطلاعات که آن لحظه در منطقه حضورداشته است، خبر شهادت احمدرضا را این‌طور می‌نویسد: «وقتی این جوان تیر خورد و افتاد، سرش را روی زانویم گذاشتم. جمله‌ای که او در لحظه‌های پایانی زندگی‌اش گفت، این بود: «من خدا را دیدم… .»

بازگشت هویت فلسطینی!
۰۸:۵۴ - شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲
آنچه امروز مردم فلسطین دنبال آن هستند، انسان فلسطینی است:

بازگشت هویت فلسطینی!

هفته گذشته اصفهان میزبان نایب‌رئیس جمعیت جهانی حمایت از مقاومت بود. حجت‌الاسلام علی‌اکبر براتی که یدطولایی در حوزه مقاومت و حمایت از کشورهای مظلومی چون فلسطین، یمن، سوریه و… دارد، در این سفر ساعاتی را در جمع نویسندگان و اهالی قلم روایتخانه بود.

«شب‌های جمعه، تکیه شهدا یادت نره»!
۱۰:۵۳ - شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲
مروری بر زندگی شهید «حسین قصاب» به روایت مادرش:

«شب‌های جمعه، تکیه شهدا یادت نره»!

«در رو که باز کردم سراغ تو رو گرفت. چرا این هفته نیومده سر خاک من؟ مامان کجاس؟» گفتم: «یه ماچ بده تا بگم!» صورتش را جلو آورد. نمی‌دانم صورتش را بوسیدم یا نه؛ اما همین که گفتم تکیه شهدا دیگر حسین را جلوی رویم ندیدم.

هشت سال جنگ با سلاح «همدلی»!
۱۴:۴۸ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲
روایتی از تأسیس ستاد پشتیبانی جنگ در دانشگاه اصفهان:

هشت سال جنگ با سلاح «همدلی»!

همه ما جنگ را خوب می‌شناسیم. جنگ برایمان یعنی گلوله و آتش؛ یعنی خرابی و آوارگی؛ یعنی داغ آدم‌هایی که دوستشان داریم: برادر، پدر، فرزند، همسر و رفیق.

یکی بود؛ یکی نبود!
۱۴:۰۰ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲
داستان‌هایی واقعی از روزهای همدلی:

یکی بود؛ یکی نبود!

ده تا لباس دوخته بود، ده تا با اندازه‌های مختلف. توی ذهنش هر ده رزمنده را تصور کرده بود که یکی‌شان، نسبتا قدبلند و آن دیگری، چاق و دیگری، متوسط و… بود. هرچه پارچه داشت، هی دوخت و دوخت.

یکی‌یکی به هم رسیدیم و یکی شدیم!
۱۳:۴۷ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲

یکی‌یکی به هم رسیدیم و یکی شدیم!

ترس را ریختیم دور. دست‌هایمان به هم رسید. قلب‌هایمان در هم گره خورد. صدایمان یکی شد و حرف‌هایمان مشترک. زن و مرد و بزرگ و کوچک هم نداشت. شدیم یک پیکر و یک واحد و قطع کردیم هر دستی را که دست‌درازی کرده بود به مشتی از خاک سرزمینمان.

جنگ تحمیلی، صحنه کارزار دیگری برای زنان آفرید
۱۳:۱۹ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲

جنگ تحمیلی، صحنه کارزار دیگری برای زنان آفرید

از دهه 40 تا پیروزی انقلاب اسلامی، زنان حضور گسترده‌تر و مستمری از خود نشان دادند و این به‌خاطر خودباوری بیشتری بود که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد و لبیک آنان به دعوت امام(ره)، برای حضور سیاسی‌اجتماعی بوده است.

زنی که فرمانده «گردان نانواها» بود
۱۱:۰۴ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲
همراه با «فاطمه ملکی» و روایت کتابش که این روزها از آن رونمایی شده است:

زنی که فرمانده «گردان نانواها» بود

«گردان نانواها» کتابی است که زمان زیادی از انتشار آن نمی‌گذرد؛ کتابی که «فاطمه ملکی» آن را نوشته و در یکی از روزهای هفته دفاع‌مقدس، یعنی همین دوسه هفته پیش در اصفهان از آن رونمایی شده است.

«سرمایه اجتماعی» قفل‌های جنگ را باز کرد!
۱۰:۴۱ - چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲
گفت‌وگو با «یحیی نیازی»، نویسنده و پژوهشگر دفاع‌مقدس:

«سرمایه اجتماعی» قفل‌های جنگ را باز کرد!

این کشور را نه در دوره انقلاب و نه در دوره جنگ و نه در دوره تحریم‌های اقتصادی، هیچ تجهیزات و ابزاری پیش نبرد؛ الا اعتماد متقابل حاکمیت و مردم؛ یعنی مردم به زمامداران خود اعتماد داشتند و زمامداران هم طوری برخورد کردند که مردم اعتمادشان سلب نشود.

بی‌نام‌ونشان!
۰۹:۳۶ - شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲
برای همسران اسرا و آزادگان:

بی‌نام‌ونشان!

اینان قهرمانان گمنامی‌اند که سال‌هاست از شروع جنگ تا اسارت، آزادی و سال‌های بعدازآن در کنار مردانی ایستاده‌اند و کمتر دیده شده‌اند. قهرمانان واقعی همسران و مادرانی‌اند که سال‌ها تنهایی و ترس را تجربه و سال‌ها صبوری کرده‌اند.