ما قرار نیست درگیر جنگ شویم. ما درگیر جنگ شدهایم، جنگی که ما شروعکنندهاش نیستیم تا انتخاب کنیم که درگیرش بشویم یا نشویم.
موقعیت مرگ و زندگی یعنی شرایطی بهوجود آمده است که دو دشمن قدیمی الان در یکقدمی پایان دوئل هستند. مهم این است که کدامیک با تمرکز فراوان و قدرت بیشتری، طرف مقابلش را نشانه برود.
مبانی کلامی مکاتب ازجمله علل مؤثر در پیدایش و رویکرد جنبشهای مکتبی است. یکی ازاینگونه جنبشها، جنبش حزبالله لبنان است که مبانی اعتقادی و کلامی شیعه در شکلگیری و گسترش آن نقش پررنگی داشته است.
ترور مقامات ارشد جبهه مقاومت همواره یکی از ابزارهای استراتژیک صهیونیستها در مقابله با این جبهه با هدف تضعیف درونی آن به شمار میرود.
رژیم اشغالگر قدس بهتازگی دست به جنایتی بزرگ زده است. در این راستا، این رژیم با استفاده از بمبهای سنگرشکن و البته انجام بیش از 40 حمله هوایی به ضاحیه بیروت، سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان را به همراه تنی چند از دیگر فرماندهان جریان مقاومت به شهادت رسانده است.
ما بر سر موضوعهای مختلف در ایران دعوا میکنیم. تازه انتخابات را پشت سر گذاشتیم و کلی دعوای قرمز و آبی در حافظه ما به جا گذاشت.
رژیم صهیونیستی بهتازگی در حرکتی تروریستی و جنایتکارانه، اسماعیل هنیه، رئیسدفتر سیاسی جنبش حماس را در تهران به شهادت رساند …
جهان اسلام مدتهاست که با مجموعهای از قدرتهای استعماری درگیر بوده و در جریان رویکرد ترور، بهعنوان یکی از ابزارهای این مجموعه در رسیدن به قدرت آنها قرار گرفته است …
صبح روز گذشته (چهارشنبه، ۱۰مرداد۱۴۰۳) روابطعمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیهای، از ترور رئیسدفتر سیاسی حماس در تهران خبر داد و اعلام کرد که اسماعیل هنیه و یکی از محافظان او، براثر هدفقرارگرفتن محل اقامت آنان در تهران، به شهادت رسیدند.
قدیمترها توی خانهٔ مامان، پشتیهای یادگار بابامحمد از پشتیهای دیگر یک سروگردن بالاتر بودند؛ فقط هم بهخاطر قالیچههای دستباف خودبابامحمد که وقتی لوزیلوزیهایشان را میبافت، هنوز آسم و سِل، یادگار سالهای قالیبافی، از پا درش نیاورده بود.
حالا که در خرداد 1403 به سر میبریم، 9 ماه از عملیات طوفانالاقصی و حملههای بیوقفه رژیم صهیونیستی میگذرد؛ 9 ماه از شب و روزهایی که اسرائیلیها آسایش مردم غزه را سلب کردهاند و علاوه بر جنایات همیشگیشان، روی دیگری از وحشیگری را به نمایش گذاشتهاند.
زن رو به مردش میگوید: نگاه کن جای ما اینجا نبود. قرار بود ما را به بیمارستانی در مجتمع پزشکی ناصریه ببرند. مرد با نگاهی که غربت در آن موج میزند، میگوید: نگران نباش. خدا با ماست ساره.