برخلاف سالهای قبل که آموختههای علمی دانشآموزان تنها بر اساس آزمون کنکور سنجیده میشد، امسال برای نخستینبار در راستای اجرای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، امتحانات نهایی در پایههای دهم، یازدهم و دوازدهم برگزار میشود.
مجتبی ملا احمدی، رئیس مجمع خیرین مدرسهساز استان اصفهان در نشست خبری به مناسبت برگزاری بیستوششمین جشنواره خیرین مدرسهساز اصفهان با اشاره به اینکه این جشنواره در پنجشنبه هفته جاری برگزار میشود، بیان کرد: بالغبر دوهزار خیر در امر مدرسهسازی در اصفهان فعالیت میکنند.
امسال بهجای دو دختر، مادر بیستونه دختر بودم. روزهای اول مهر که سختی و فشار کار ساعتهای خوابم را به کمتر از پنج ساعت رسانده بود، با خودم میگفتم عمرا این بچهها را دوست داشته باشم، عمرا نگران سلامتی آنها بشوم، عمرا دلتنگ نبودنشان بشوم، عمرا بیشتر از اندازه دلم برای درسومشقشان بسوزد؛ اما نشد!
تازه آن روز فهمیدم روز دختر هم داریم. از در که رسید، از سلامگفتن و صورت شکفتهاش فهمیدم که مدرسه برنامهای داشته باب میلش. کیفش را همان دم در زمین گذاشت. جیب بیرونیاش را باز کرد …
هنگامی که از نزدیکی دبیرستان بهشتآیین عبور میکنم، مثل همیشه، متوجه آن نقش پرمعنایی میشوم که بر دیوار این مدرسه، برجستهنمایی شده است. این نقوش، به ما سیر زمانی دنبالهدار یک زن را نشان میدهد که در ابتدا باردار است و شکمش به جلو آمده. سپس همان مادر را نشان میدهد که نوزادی را در آغوش گرفته است و سپس در تصویر دنبالهدار بعدی، راه رفتن را به کودکش یاد میدهد. سپس او را به مدرسه میبرد و …
دادهنما با موضوع معرفی ده کتاب که راهنمای آموزگاران است
اسمش را نمیدانستیم؛ اما ما خانم بابلیان صدایش میزدیم. مقطع ابتدایی بودم. نمیدانم چطور شد که اوایل مهر، موقع برگشتن از مدرسه متوجه شدم خانم معلم وارد یکی از کوچههای محله ما شد. اولش باورم نمیشد.
چندباری او را در جلسات هفتگی دیدهام؛ بهتر است بگویم هربار پا در جلسات گذاشتهام، یا آنجا بوده یا خودش را به برنامه رسانده است. وقتی میآید تنها نمیآید؛ همیشه تعدادی دختر نوجوان با او همراه هستند؛ همراهانی از جنس رفاقت.
او را از دوسه سال پیش میشناسم. البته شناخت آنچنانکه نه؛ چند باری در بعضی از جلسات باهم سلام و علیک کوتاهی داشتهایم و من هر بار با خودم گفتهام که عجب آرامشی به آدم میدهد این زن! چه متانتی دارد! برای بار نخست که تماس میگیرم و موضوع گفتوگو را با او در میان میگذارم، تواضع به خرج میدهد. میگوید چرا به سراغ بقیه نمیروید و من هم میگویم خب شما هم یکی مثل بقیه.
تصور ما از مفاهیم انتزاعی بر اساس همان تعریفها در چارچوب منطق، از عام به خاص، فصلخورده و با مصداقهایی واضح و روشن شکل میگیرد؛ اما در دنیای بیرون از ذهن، مرزها آنقدر روشن و واضح نیستند و همیشه تعیین مصداق برای مفاهیم کار راحتی نیست.
گاهی میایستم و به دانشآموزانم در حیاط مدرسه نگاه میکنم. سرشار و رها میدوند. درس میخوانند. درباره موضوعات مختلف صحبت میکنند.
نه اینکه آدم ناحسابیای باشمها… نه. اتفاقا از وقتی به دنیا آمدم، عجیب حسابی بودم. نوزاد که بودم، سر وقت بیدار میشدم، لبخند ملیحی میزدم، چند جرعه شیر مینوشیدم، چند تا ماما، بابا میگفتم و بعد عین یک عاقله آدم میخوابیدم؛ اما تمام نقونوقها و آزارهایم ذخیره شده بود برای نوجوانی.