نیمههای شب 16 فروردین، خاک جنوب اصفهان شاهد اتفاقات عجیبی بود که روزبهروز ابعاد شگفتیاش نمایانتر شد. آن شب آن منطقه که به دشت مهیار مشهور است، شکست دشمن آمریکایی را به چشم دید و به همه جهان نشان داد.
«انسانهای ایرانی، توده نیستند؛ مردماند؛ چه بسا ملت؛ هرچند گاهی خودمحور» جان کلام این یادداشت همین است. مردم ایران آن جمعیت انبوه منفعلی نیستند که فقط به فکر قیمت خوردوخوراک زندگیشان باشند و به هیچ چیز دیگر فکر نکنند.
میتوان پدیده «حضور شبانه مردم در خیابانها» در واکنش به تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور عزیزمان را از منظر جامعهشناختی و فرهنگی تحلیل کرد.
در شبها و روزهایی که مردم در خیابانها پاسدار حریم وطناند، هنرمندان رشتههای مختلف را میبینیم که سعی کردهاند در کنار مردم بمانند و با استفاده از هنر و بیان و قلمشان در این مبارزه همراهی کنند.
رهبر شهید و فرزانه انقلاب، آیتالله سید علی خامنهای، نهتنها سیاستمداری زیرک و حکیمی فرزانه و مرجع تقلید جهان اسلام بودند، بلکه یک ادیب و زباندان هم شناخته میشدند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این سوژه برای من، نشستن آنها بر روی زمین بود؛ درحالیکه اکثر افراد حاضر در میدان یا ایستاده بودند، یا روی صندلیها و سکوهای اطراف (در سطحی بالاتر از زمین) نشسته بودند.
اولین ویژگی این سوژه، تابلوی بالای درِ مغازه بود که عبارت «لبخندمارکت» روی آن نقش بسته بود؛ اما در پی حملات به این منطقه، این نوشته کج شده و زیر لایهای از خاک رفته بود.
این سوژه، با دیدن پسزمینه آن که پرتاب موشک ایرانی به سمت رژیم کودککش اسرائیلی است، در نگاه اول حس ویژهای را منتقل میکند.
این عکس مربوط به روزی است که مدرسه شهید قدوسی در شهرک کوثر مورد حمله رژیم کودککش قرار گرفت.
لحظات اولیه پس از حمله علیه خیابان شیخ صدوق اصفهان بود. امدادگران با تمام توان مشغول تلاش بودند که در آن میان، دو نفر از آنها توجه مرا جلب کردند؛ افرادی که بهسختی در حال جابهجا کردن موتورسیکلت یکی از شهروندان در نزدیکی محل حادثه بودند.
این سوژه در ساعت ۷ صبح روز شهادت حضرت آقا، در میدان امام اصفهان ثبت شد و در واقع، آخرین عکسی بود که در آن روز شلوغ گرفتم.
در روزهایی به سر میبریم که گوشهگوشه شهرمان در هر لحظه روز صحنههای ویژه و تکرارنشدنی در حال رقم خوردن است؛ صحنههایی با رنگ پایداری و سرزندگی و گاهی غم و ویرانی.