این نمایشگاه در گالری نقش خانه حوزه هنری برپا است.
ثبت لحظههای گذشته در قالب عکس و تلفیقی از یادبودها، یادمانها و آدمهایی که روزگاری بودند و حس شدند، سنتی ریشهدار است و کمتر خانوادهای را پیدا میکنیم که به آن نپرداخته باشد. عکسهای سیاه و سفید و رنگی در آلبومهای خانوادگی ما گویای گذشتهای است که در روزگار عکاسی آنالوگ به ثبت رسیدهاند و در این میان، من برای این خاطرهسازیها مدیون پدری هستم که با دوربین خود برای فرزندانش خاطرههای دلانگیزی را به ثبت رساند… شاید او نیز خاطرهبازیهایش را مدیون افرادی باشد که نوجوانی و جوانیاش را به لنز دوربین سپردند… عکاسانی که روزگاری در اصفهان نقشهایی از خاطره زدند.
جانت سلامت (پرفورمنس کلاه ایمنی) به منظور ترویج فرهنگ استفاده از کلاه ایمنی در میدان 25 آبان برگزار شد.
وقتی سخن از انحصار است، با مفهومی مواجه هستیم که منحصر و محدود به حصار مالکیت برای یک یا چند نفر به شکل تعیین شده و مشخص است. انحصار از ریشه حصر و حصار و چارچوب است. یعنی کسی حق ندارد به محدوده حصارکشیشده تعدی کند. متعاقب از این تعریف در حقوق مالکیت انحصاری با نوعی از حقوق مالکیت مواجه هستیم که نقض آن مستوجب کیفر یا جبران خسارت به نفع صاحب انحصار است.
«آوای شما نارساست! سپس به هنگام با شما، خود سخن خواهم گفت. اکنون ناشدنی است!» این جملات را در سال 367 هجری قمری نمیشنوم. کتابی جلویم باز نیست و این کلمات، عبارات آن کتاب نیست. وسط مردادماه 1400 است. تماسی برقرار شده که صدایی به گوش مخاطب آن طرف خط نمیرسد. مردی که این سخنان را میگوید، مخاطب گفتوگوی اصفهان زیبا آنلاین و به قول خودش شاهنامه گزار است. کسی که از کودکی با شاهنامه بزرگ شده، در 13 سالگی شاهنامه را خوانده و اکنون که نزدیک به 33 سال سن دارد، همچنان تمام زندگیاش را به شاهنامه گره زده است؛ از ادبیات حرف زدنش گرفته تا حتی لباس پوشیدن، خوردن و دیگر جزئیات سبک زندگیاش. با احسان نادعلی، معروف به توس نوذر در مورد شاهنامه و تاثیر آن بر روی تمام جنبههای زندگیاش گفتوگویی داشتیم که در ادامه آن را میخوانید.
درست زمانی که ایران در تبوتاب و هیاهوی کرونا میتازد آنسوی مشرق زمین و در پنجاهمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک و دوستي بین چین و ایران، نمایشگاهی گروهی از هنرهای تجسمی با عنوان «گفتمان هنر پارسی و هنر معاصر ایران» شامل آثاری از چهلوسه هنرمند پیشکسوت و جوان هنرهای معاصر ایران در مرکز هنری پاورلانگ موزه هنرهای معاصر شانگهای چین برگزارشده است.
فرهنگی ماندگارتر و پویاتر است که مردم آن با کتاب همنشین و مأنوس باشند و بتوانند میراث فرهنگی، دستاوردها و گنجینههای فرهیختگان خود را در طول تاریخ به نسلهای آینده منتقل کند. آنچه مسلم است ترویج کتابخوانی موضوعی است که اگر از سطح خرد به کلان نگاه کنیم بنیادهای عادت به آن در درون خانواده و از خردسالی شکل میگیرد و اگر از سطح کلان نگاه کنیم به راهبردهای ملی و برنامهریزی برای حلقههای گوناگون کتاب و کتابخوانی نیاز دارد.
شما میخواهید همهچیز آنطور روایت شود که میخواهید! مثلا بگویم دلیل اینکه من به آن خانه برنگشته بودم، بهخاطر اتفاقی بود که سه سال پیش توی آن خانه رخ داده بود! آدمی است دیگر؛ دوست دارد زمین و زمان را بههم بدوزد. شما از اینکه اینطوری مسائل را بههم گره بزنید، نان میخورید! بله… بله… متوجهم! من باید بروم سر اصل مطلب! اینها همه حاشیهاند. برای شما هرچیزی که خارج از آن خانه گفته شود، حاشیه است. شما چه میدانید، تمامی آن خانه حاشیه بود! منظورم این است که اصل مطلب جای دیگری بود. جای دیگر منظورم از نظر مکانی نیست.
بوی ریحان، بوی زعفران، بوی هل و جوز، و صدای دهل، صدای تمبیره، که یک ساز زهی ابتدایی است، کپر را پر میکند. اینجا مجلس زار است. یک محفل اسطورهای-درمانگرانه که بر اساس سنتی دیرین در فرهنگ عامه مردم ساحلنشین جنوب ایران، برای راندن باد و مسببان آن از تن و جان بیمار برپا میشدهاست. مردم این خطه از گذشتههای دور بر این باور بودند که برخی امراض اگر به شیوههای معمول درمان نشوند، حتما زارند و برای درمانشان باید متوسل به كسانی شد كه زار و اجنه را میشناسند و راه غلبه بر آنها را.
نسترن مکارمی نویسندهای اصالتا جنوبی (خوزستانی) است ومثل بسیاری نویسندگان جنوب چنتهاش پر از قصههای شگفت است. به نظر میرسد نفت، جنگ، دریا و شرجی سرزمینهای جنوب را به بستری قصهخیز تبدیل کرده و راویان آنجا را به قصهگویانی بی نظیر و اینگونه است که نویسنده بزرگی مثل ساعدی ماهها خودش را در آبادیهای جنوب آواره میکند و با مردمان آن دیار میزید تا قصههای غریب ترسولرز را بیافریند. قصههایی که اولین نمونههای رئالیسم جادویی در ایران و شاید جهان هستند! نسترن مکارمی فرزند جنوب است. جنگ را به چشم خویش دیده و نفرین نفت را بیواسطه لمس کرده ست.
گزاره اصلی که در خورشید به عنوان هسته مرکزی فیلم قلمداد میشود، به نوعی بازنمایی موضوع فقر در کالبد «کودکان کار» است. تفکری که در نگاه پارامتریک مجیدی در گونههای مختلف تکرار و در «بچههای آسمان» شکل سراپا و ماندگاری به خود میگیرد. فیلمی که همچنان بعد از گذشت سالها در ذهن مجیدی تازه مینماید، خیلی از المانها و عناصر صحنه که در بچههای آسمان کار شده بود در فیلم سینمایی خورشید تکرار میشود، به طور مثال: نام بازیگر اصلی فیلم «علی» است و با نام علی ماندگاری بازیگر کودک آن فیلم (بچههای آسمان) مشابه است. یا زهرا نام دختربچهای که کفش خود را به دلیل سهلانگاری برادر گمکرده است و با کودک خردسال افغان خورشید که بار دراماتیک فیلم را همچون زهرای بچههای آسمان دوچندان میکند.
قبلا هم تجربه انجام کار فرهنگی به شکل گسترده را داشته، ولی میگوید تجربه کار در کمیسیون فرهنگی برایش بیپایان بوده. یک کار بیوقت و ساعت که البته با لذت و کیف مدام در آن حضور یافته است. فریده روشن یکی از دو زنی بود که در پنجمین دوره شورای اسلامی اصفهان حضور یافت و بر مسند کمیسیون فرهنگی ورزشی تکیه زد. ایجاد گذرهای فرهنگی و عدالت فضایی در حوزه فرهنگ، حمایت از سازمانهای مردمنهاد، واگذاری فرهنگسراها به بخش خصوصی، حمایت از افراد آسیبدیده اجتماعی و توجه ویژه به زنان خصوصا زنان کارآفرین ازجمله مواردی است که او بهعنوان اولویتهای شورای پنجم در زمینه فرهنگ از آن یاد میکند.