نقاشی ایرانی اگرچه متأثر از جریانهای حکومت دوم پهلوی با پیدایی جنبش مدرنیسم مواجه شد،اما این دوره به لحاظ تاریخی نهتنها در غرب، بلکه در ایران نیز به پایان رسیده است؛ درعینحال میدانیم که در دوران معاصر ممکن است اثری بهوسیله هنرمندی با نگاهی پیشرو خلق شود یا در این دوره هنرمندی به خلق اثری بپردازد که بازگشت به دوران مدرن است؛ این موضوع نیز که شاخههای مختلفی از هنر میتوانند در یک دوره همزیستی داشته باشند، صحیح است؛ با اینوجود این پرسش مطرح است که اگرچه دوران نقاشی مدرن به پایان رسیده آیا ترویج و توسعه آن پسندیده است؟
در گفتگوهای روزمره حتماً این عبارات را شنیدهایم: «چه حرفهای فلسفیای؟»، «چقدر فیلسوف شدی!»، «فلسفی حرف نزن!» و عبارات مشابه دیگر. اما چرا در لحظاتی از زندگی فکر میکنیم که خودمان یا دیگران، حرفهای فلسفی میزنیم؟ این فلسفی بودن اشاره به چه چیزی دارد؟ آیا لزوماً به معنای ادای سخنان پیچیده و مبهم است؟ آیا ممکن است کسی که فلسفه نخوانده باشد بتواند حرفهای فلسفی بزند؟ آیا نظرات فلسفی هیچ فایده و معنایی دارند یا فقط برای فضل فروشی و به قول معروف به خاطر ژست و ادا بیان میشوند؟ در اینجا میخواهیم به پنج سوال اصلی که عامه مردم درباره فلسفه و فلاسفه از خودشان میپرسند پاسخ دهیم.
شماره را از خانواده گلشنی گرفته بودند. تمایلی برای حرف زدن نداشت. بار اولی که زنگ زدند، جواب درستی نداد. فکر کرد لابد بیخیال میشوند. سمج بودند و دوباره تلفن زدند. گفت حرفی برای گفتن ندارد. نمیدانست حرفهای مالک یک روزنامه تعطیل شده به چه دردشان میخورد. گفتند میخواهند او را ببینند؛ مالک قدیمیترین روزنامه اصفهان را. راضی شد اما پیش دستی کرد و دفتر کار پسرش را پیشنهاد داد. میخواستند در دفتر قدیمی روزنامه همدیگر را ملاقات کنند، راهدستش نبود. دفتری که مدتهاست تعطیل شده، لابهلای گرد و غبار بود. گرمای مرداد و قطعیهای ناگهانی برق را بهانه کرد. قرار شد دوباره هماهنگ شوند برای محل مصاحبه. در برابر اصرارشان کوتاه آمد.
در ستون پیشین، با عنوان «زنان شرق محتاج ورزش هستند» به مطلبی در روزنامه اخگر پرداختیم که ترجمهای از مقالهای مصری بود و و در سال 1312 شمسی، مسئله ورزش زنان را مورد توجه و بررسی قرار داده بود. در همان ستون اشاره کردیم که نویسنده تنها به ترجمه مقاله مصری بسنده کرده و تصویری از اوضاع ورزش در زندگی زنان ایرانی و اصفهانی ارائه نداده است. از آنجایی که در مطالعه شمارههای روزنامه اخگر، دریافتم که روال پرداختن این روزنامه به یک موضوع، در چند شماره پی در پی دنبال میشود؛ لذا در صفحات پس از 17 فروردین 1312 به دنبال مطلبی درباره مبحث ورزش زنان، سرتیترها را بررسی کردم. به تیتر جالبی برخوردم که خبر از یک فعالیت اجتماعی در حوزه زنان میداد، در آخرین روز فروردین ماه که اصفهان به بهشت سبز اردیبهشت نزدیک میشود. خبر از این قرار بود:
چهارباغ خاطره در این روزهایی که کرونا افسارگسیخته میتازد، آرامتر از همیشه است؛ اگرچه هنوز هم صدای چهارباغ از سکوتش پیداست. حالا من در این شهر قرنطینه مسیر دولتخانه به خانه را انتخاب کردهام و در سپاهانی که صفای اردیبهشتش شهره است، جایی درست در ابتدای چهارباغ با گذر از مجسمه چوگانباز و کاخی که جهاننماست، آبراههای را دنبال میکنم که نشانهای است تا مرا به انتهای این خط تاریخی همراهی کند. صدای حرکت ماشینها، امتداد بوق و همهمه آدمهای چهارباغ برایم زدودنی نشده و دستانی که در دست مادر گرهخورده بود و چهارباغ را گز میکرد. باران اندک و نمنم در قیلوقال کلاغهای گمشده در پیچوخم درختان سربهفلککشیده چهارباغ راه به سنگفرشها نمیبرد و میان زمین و آسمان معلق میماند و حالا در این روزهای خشکی نصفجهان برای دیدن گذر عمری که با چهارباغ زیست باید به آبراهه بسنده کرد.
موسسه فرهنگی رویش مهر 23 سال پیش با تلاشهای زهرا مهریار و همسرش هوشنگ صریریان راه اندازی شد؛ وقتی که هر دو از جای خالی یک موسسه برای اهالی کتاب و دوستداران فرهنگ دراصفهان میگفتند. رویش مهر فعالیتش را با آموزش زبان انگلیسی آغاز کرد اما کم کم ساختار یک موسسه فرهنگی را پیدا کرده و به پاتوقی جدی برای اهالی داستان نویسی، اصفهان گردی، اصفهان شناسی و … تبدیل شد و توانست با برگزاری رویدادهای مختلف جایگاه ویژهای برای خود در شهر پیدا کند.
ساختمانسازی از رشتههای مهندسی است و معماری با توجه به قرابتی که با رشته عمران دارد، غالبا با این رشته اشتباه گرفته میشود؛ اما درحقیقت معماری بخش موجز و هنرمندانهای از هنرصنعتهای تجسمی در کنار عمران است. معماری بیشتر از آنکه به عمران شبیه باشد به مجسمهسازی و طراحی و نقاشی شباهت دارد. به همین علت قانون در خصوص معماری و حقوق مربوط به معمارها نیز پیشبینیهایی در ابعاد مالکیت فکری کرده که آنان را مشابه با هنرمندان و در کنار آنان دیده و شغل و هنر ایشان را مورد تصریح قرار داده است.
آیین رونمایی از تولیدات مراکز اداره فرهنگی سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان شامل مرکز تخصصی خانه کودک، خانه نوجوان، خانه جوان، مرکز بانوان آفتاب، فرهنگسرای پرسش، مرکز تخصصی رسانه و مرکز آموزش نجوم ادیب به مناسبت هفته فرهنگی اصفهان چهارشنبه، هشتم اردیبهشتماه، در خانه جوان اصفهان برگزار شد. رئیس اداره فرهنگی سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان میگوید: «اداره فرهنگی شاید اولین مرکزی بود که پنجمفروردینماه1399 اولین جلسه مجازی از طریق اسکایروم را در مرکز نجوم ادیب برگزار کرد و سایر مراکز این اداره نیز کمکم به همین صورت پیش رفتند و دورههای مختلف آنها در فضای مجازی برگزار شد. هر مرکز به تولید محتوا در حوزه خود پرداخت و همگی این تولیدات که در سال گذشته انجام شد به مناسبت هفته فرهنگی اصفهان رونمایی شدند.»
کتابهای مرمت خیال (بر اساس زندگی استاد حسین مصدقزاده)، من یک نگارگرم(بر اساس زندگی استاد هوشنگ جزیزاده)، مجموعه مقالههای هندی محمدعلی صاعد و مجموعه داستانهای برگزیده دومین دوره جایزه ملی جمالزاده، از سوی دفتر تخصصی ادبیات و زبان و مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان در هفته فرهنگی اصفهان وابسته به سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان در ششمین روز از هفته فرهنگی اصفهان رونمایی میشود.
امیرقلی امینی، سردبیر کوشا و خوشذوق روزنامه اخگر علاوه بر روزنامهنگاری، به کار پژوهش و ترجمه نیز مشغول بود. او در حوزه ترجمه در برگرداندن زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی به فارسی فعال بود و تقریبا در اغلب شمارههای اخگر یک یا دو ترجمه مقاله از روزنامههای خارجی که حاوی اخبار روز دنیا یا مسائل مربوط به ایران و خاورمیانه باشد، از سوی او منتشر میشده است. در اینجا بخشی از مقالهای که از روزنامهای مصری ترجمه شده با عنوان (زنان شرق محتاج ورزش هستند) و در اخگر به چاپ رسیده را میخوانیم و سپس به مندرجات آن میپردازیم:
هفت سال از رفتنش گذشته است؛ اما عجیب که نه تصویرش از ذهن شهر پاکشده و نه جای خالیاش پر. زاون قوکاسیان متولد 7 اردیبهشت 1329 در اصفهان بود. تا زنده بود جز در هوای شهرش نفس نکشید و جز به آبادانیاش نیندیشید و البته که موفق هم شد نام و نشان اصفهان را پیش روی جهانی بگذارد. هر چند رفتنش به قول احمد طالبینژاد چون رفتن زایندهرود، ریشه خیلی چیزها را در شهر خشکاند و باعث شد اصفهان به قوت و قدرت قبل در نظرها نباشد، اما برکات حضورش آنقدر هست که هنوز و هر بار بخشی از آن را از تاریخ بیرون بکشی و به امید گرفتن برگی برای آینده پیش چشم بنشانی.
مجسمه برنزی شیخ بهایی با قامتی استوار، چشمانی نافذ و کتابی در دست، از ساختههای تحسینبرانگیز استاد مرتضی نعمت الهی است که انجام عملیات پیادهروسازی چهارباغ موجب شد تا برای مدتی از نگاه شهروندان به دور باشد؛ اما پنجم اردیبهشتماه و تنها دو روز بعد از روز بزرگداشت شیخ بهایی این مجسمه به چهارباغ بازگشت. اگرچه استاد مرتضی نعمت الهی ورودی پارک شهید رجایی را برای قرارگیری اثر چشمنواز خود انتخاب کرده بود اما این مجسمه بیش از بیست سال فروتنانه در چهارباغ و مقابل خیابان شیخ بهایی ایستاد و سالها نظارهگر آمدوشد مردمان چهارباغ شد. اکنون و فارغ از نگرشهایی که میتواند در مورد جانمایی مجسمه شیخ بهایی مطرح شود باید حضور دوباره آن به شهر را خوشآمد گفت.