وقتی برای یافتن راههای درست و مطمئن راهی انگلستان شوی و پس از طی مشقات و مشقِ بسیار و آموختن به وطن بازگردی و بیش از نیمقرن از عمر گرانبهایت را صرف عکاسی از مناظر و شهر و مردم و آثار معماری و تاریخی و صنعت و اجتماع کنی، دور از انتظار نیست که مجموعهای شگرف و باشکوه در شاخههای مختلف عکاسی فراهم کرده باشی که چون سندی است برای شهر و دیار این مرزوبوم بهسان داشتن آلبومی خانوادگی از زوایا و سفرها و فرهنگ و داشتهها و زیباییها و غیره در وسعت یک شهر و سرزمین.
گفتوگو با رضانور بختیار صرفا مواجهه با یک عکاس نیست؛ بختیار قسمتی از حافظه تاریخ معاصر ایران است. او تکهای از تاریخ، در یک پازل بزرگ است، پازلی که تکههای دیگرش را باید با کسانی مانند عباس کیارستمی، مرتضی ممیز، جواد مجابی، نعمت حقیقی و دهها نام ازایندست، که دوستان او هستند، کامل کرد. سالهای کودکی او در اصفهان، شهر رؤیایی و سوررئالی گذشت که در این سالها دیگر نشانی از آن باقی نمانده است.
عکاسی، باغ و شانس زندگی من است. باغی که وقتی سالهای دور لحظهای در آن باز شد، پایم را لایش گذاشتم و با فشار خود را به درونش هل دادم؛ همانطور که آینده مانند باغ زیبایی است که برای بعضیها یک لحظه در آن باز میشود و آنهایی که هوشیارترند پایشان را لای در میگذارند، سپس با فشارخود را درون آن باغ هل میدهند.این تعبیری است که در کتاب «مردی با دوربین عکاسی» که شرح زندگی و کارش است، به کار میبرد. حالا در آستانه 80سالگی هرچند آردش را بیخته و الکش را آویخته، اما هنوز دست از علاقه و تفرجش در باغ عکاسی نکشیده است.
من در 1347 از تلویزیون ملی دعوتنامههایی دریافت کردم و از فرانسه به ایران بازگشتم و بلافاصله در تلویزیون ملی مشغول به کار شدم. فضای خوبی بر تلویزیون ملی حاکم بود؛ چرا که بیشتر آدم ها از اروپا، بهخصوص فرانسه، آلمان و تعدادی هم از انگلستان دعوت به کار شده بودند و به نوعی کاربلد بودند.
با این حال از عکاسی خبری نبود. در آن زمان واقعا وضعیت عکاسی ایران فاجعه بود.وقتی به ایران آمدم، آقای ممیز استاد مسلم گرافیک ایران و دوست مشترک من و آقای بختیار ، من را به دفترش دعوت کرد. از خانه ما که سر چهارراه حقوقی بود تا دفتر آقای ممیز، پنج شش دقیقه پیادهروی بود.
«چشمهای شش عکاس اینجاست، شما بعد از ماهها، حضور آنها و آنچه روبهرویشان بوده را میبینید. آنها هم، به واسطه آنالوگبودن دوربینشان، تصاویری که ثبت کردهاند را با تأخیر دیدهاند و کنار شما میایستند. اینها همانی است که پیشاز شنیدن صدای شاتر و لحظه سیاهشدن همهچیز پیش چشم، میخواستند نگهش دارند؟ آنها هرگز در گذشته و به آن مکان برنخواهند گشت. آیا شما هم شاهدان این غافلگیری و گاهی افسوس هستید؟»این بخشی از استیتمنت نمایشگاه گروهی پراش است. نمایشگاهی که در نوع خودش میتواند جریان تازهای را در عرصه نمایشگاه عکس اصفهان رقم بزند.
پوریا منزه، داستاننویس و شاعر جوان متولد نجفآباد، پس از چندین سال کار ادبی، روش جالبی را برای چاپ و توزیع کتابهایش در پیش گرفته است. او که بهخوبی از دشواری حضور در بازار و سیستم نشر کتاب آگاه است، تصمیم گرفته هزینه چاپ کتابهایش را پرداخت کند و شخصا مسئولیت فروش تکتک نسخههای آثارش را بر عهده بگیرد؛ روش غیرمرسومی که منزه آن را برآمده از سبک زندگی خودش میداند. مجموعه شعر «آدمبرفیهای خندان» و دو رمان «بویایی» و«ایستگاه» کتابهایی است که تاکنون از او به چاپ رسیده است.
موسیقی پای ثابت بیشتر نمایشگاههای دوسال اخیر موزه هنرهای معاصر اصفهان بوده است.عنصر تازه ای که وجهی متفاوت را به گالریگردی مخاطبان در این موزه افزوده و گروه موسیقی خواب با ساخت و اجرای قطعاتی تجربی نقش پررنگی در ساختن فصای خاص موسیقیایی برای نزدیکشدن به کانسپت آثار به نمایش درآمده در موزه معاصر اصفهان برعهده داشته است.
فرض کنید نخستین فیلسوف تاریخ هستید به چه چیزی فکر میکنید؟ درباب چه چیزی میاندیشید؟ چه چیزی در وهله اول برای شما مسئله میشود؟ زمانی که هنوز تاریخ فلسفهای وجودی ندارد درباره چه موضوعی تفلسف میکنید؟ اگر این گزاره که «فلسفه با حیرت آغاز میشود» را بپذیریم نخستین فیلسوفان در یونان باستان از چه چیزی حیرت میکردند؟ اولین پرسشی که ذهنشان را درگیر میکرد چه بود؟ سیاست؟ اخلاق؟ خداوند؟ جامعه؟ زیبایی؟ ایده؟ معرفت؟ مفهوم؟ هیچکدام. نخستین سؤال فلاسفه ابتدایی این بود: جهان از چه چیزی ساخته شده است.
«هنر مینیاتور» (نگارگری) در پانزدهمین اجلاس کمیته بینالدول میراث فرهنگی ناملموس در فهرست میراث جهانی ناملموس یونسکو به ثبت رسید. پروندهای که پیشتر به صورت مشترک با کشورهای ترکیه، آذربایجان و ازبکستان تهیه و به یونسکو ارسال شده بود و بعد از آن با اعتراض کشور افغانستان مواجه شد. حضور چند کشور در کنار ایران برای ثبت جهانی نگارگری حرف و حدیثهای فراوانی را درباره چرایی اشتراک ایران با این سه کشور در راه ثبت جهانی مینیاتور بهوجود آورد. این پرسش و همچنین باخبرشدن از اهمیت این اقدام ما را به گفتوگو با دکتر اصغر جوانی، استاد دانشگاه هنر اصفهان، ترغیب کرد؛ گفتوگویی که در آن این استاد دانشگاه به بایدها و نبایدهای ثبت جهانی هنر نگارگری ایران پرداخت و به برخی اشتباههای مصطلح حوزه هنر تصویری ایران اشاره کرد.
باده نی در هر سری شر میکند
آن چنان را آنچنان تر میکند
«این میراثی را که از هزاران سال پیش به پدرانمان رسیده است و پدران ما به ما سپردهاند، چطور میخواهیم تحویل فرزندانمان بدهیم؟»
شهرها بستر رسوب تمامی لایههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و… هستند که به وسیله شهروندان درطول تاریخ حیات یک شهر تولید میشوند، به همین دلیل کالبد شهر و شهروندانش هر دو جزو میراث یک تمدن هستند. همانطور که همه دانههای شهر در شکلدهی آن موثر هستند، اما بعضی از آنها شاخص میشوند و در کنار ویژگیهای اختصاصی، نقش ویژه خود را در عرصه عمومی میآفرینند، مانند نقشجهان، چهلستون، چهارباغ و هشتبهشت؛ مثل شهروندان. در عین اینکه حضور همه آنها شهر را میسازد ولی برخی از آنان با زیست اجتماعی متفاوتشان اثرگذاری بیشتری پیدا میکنند و خود را وارد عرصه عمومی میکنند، مانند تاج، شهناز، ارحام صدر، دهش و همدانیان.