پیشدرآمد
دو خوشمنظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شدهاند که گفتن نام یکی بیدرنگ دیگری را به یاد میآورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامکهایی بروز میکنند. از نامکها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد میآیند که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
منصورنورپور رئیس انجمن سینماداران ایران و سینما قدس اصفهان در 85 سالگی و به علت کرونا درگذشت و صبح دیروز درباغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. روایتی کوتاه از شرح عاشقی او بر سینما و داستان سینماسازی و سینماداری اش را در گفتگو با برادرش مسعود نورپور بخوانید.
درآمد
فارغ از هرگونه تعصب و مرزبندی و بدونِ هیچ شک و تردیدی میتوان استاد عبدالوهاب شهیدی را مصداقِ این سروده جاودانه «فروغ فرخزاد» دانست که گفت: «تنها صداست که میماند». بدونِ تردید در سپهرِ موسیقی ایرانزمین، علاوهبر صدایِ استاد، انسانیتِ ایشان نیز میراثِ گرانبهایی است برای آیندگان سرزمینِ ایران. سرزمینی که به زعمِ نگارنده، آنطور که باید و شاید قدردانِ وجودِ عبدالوهاب شهیدیها نبود و همچنان هم قدردان نخواهد بود؛ چرا که شهیدیها فارغ از تمامِ پرو پاگاندای شهرت، هنرِ والای خویش را در راهِ تعالی آموزههای انسانی صرف کردند و شهیدِ زمانه بیمروت و بی رحمی شدند که نهتنها ایشان را ندیدند؛ بلکه دههها آنان را به سکوتِ ناجوانمردانهای سوق دادند که پایانی جز افولِ فرهنگِ موسیقایی ایران نداشت.
عبدالوهاب شهیدی، موسیقیدان، خواننده، آهنگساز و نوازنده صاحبسبک عود، اول مهرماه 1301 در میمه اصفهان متولد شد و اوایل سال 1320 فعالیت هنری خود را با فراگیری آواز، سنتور و عود نزد استاد اسماعیل مهرتاش آغاز کرد. او با اجرای بیش از 230 برنامه، از فعالترین هنرمندان برنامه گلها بود . از معروفترین آثارش میتوان به بازخوانی تصنیف لری «آن نگاه گرم تو» در دستگاه ماهور با شعری از هما میر افشار اشاره کرد. استاد شهیدی روز دوشنبه (بیستم اردیبهشت1400) به دلیل عارضه قلبی دار فانی را وداع گفت. محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران، در جشن یازدهم خانه موسیقی درباره عبدالوهاب شهیدی گفته بود: «او بزرگمرد هنر آواز ایران است و سالیان درازی است که دستش را بوسیدهام و در حضور او کرنش کردهام و هیچگاه به خود اجازه ندادهام که در حضور او عرض هنر کنم و از این بابت که من آمدهام جایزه او را تقدیم کنم متأسفم، استاد مرا ببخش. من در اندازهای نیستم که جایزه شما را بدهم.»
74 اثر به داوری نهایی چهارمین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود راه یافتند. به گزارش دبیرخانه چهارمین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود،74 اثر از آثار شرکت داده شده در جشنواره به مرحله نهایی داوری راه یافتند. اسامی نویسندگان راه یافته به مرحله نهایی داوری جشنواره بدون ترتیب حروف […]
روزنامه اخگر با مقالهای تحت عنوان «زنان جوان شرق محتاج ورزش هستند» که در فروردین 1312 شمسی منتشر کرده بود و ما نیز در ستون (8 اردیبهشت 1400) به آن پرداختیم، سر رشته بحث ورزش بانوان را گشوده اما در شمارههای پس از آن دیگر اشارهای به این موضوع نداشته است. مطلب جالب توجه که در بهار 1312 به امور زنان اشاره دارد، «گاردن پارتی» به گفته اخگر باشکوهی بود که در ستون13 اردیبهشت 1400 شرحی از آن را خواندیم.
هنر قدسی و معنوی خوشنویسی با جنبه زیباییطلبی فطرت انسان مرتبط است و یکی از اولین جلوههای هویت فردی، خوشخطی و داشتن دستخط زیبایی است که به مخاطب نیز القا میشود. به اعتقاد بسیاری از خوشنویسان، تبدیل نگارش معمولی کلمات با شیوههای هنرمندانه به نگارشی زیبا در هنر خوشنویسی ایران یک ویژگی اکتسابی است و از دوران کودکی در وجود فرد نهادینهشده و ادامه پیدا میکند، اگرچه توجه و نظارت کافی در نوشتن درست کلمات، داشتن الگو یا سرمشق زیبا و بررسی عوامل روانشناختی و عاطفی در زیبایی یا بدخطی افراد تأثیرگذار است. اما اینکه چرا در کشوری که مهد عروس خطوط اسلامی است، عامه مردم دستخط زیبایی ندارند، پرسشی است که در این گزارش به آن پرداختهشده است.
حاشیههای تدفین فرید زمانی صدابردار اصفهانی همچنان و با وجود گذشت چند روز از مرگ و خاکسپاری او ادامه دارد. پس از مرگ این هنرمند اصفهانی خانواده و دوستانش خواستار خاکسپاری او در قطعه هنرمندان باغ رضوان اصفهان شدند و حتی تعدادی از هنرمندان به نام موسیقی مانند ایرج خواجه امیری، اردشیر کامکار، علی اصغر شاهزیدی با امضای طوماری بر هنرمند بودن فرید زمانی صحه گذاشتند ولی با ممانعت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان این موضوع عملی نشد و زنده یاد زمانی در قطعهای دیگر به خاک سپرده شد.
در نقدهای هنری، اثر یا آثاری به عنوان محور اصلی قرار گرفته و متونی در حاشیه آنان به عنوان نقد نگاشته میشوند. نگاشتن در شکل عمومی به معنای تحریر است، اما ممکن است برخی از نقدها به شکلهای شفاهی یا به وسیله مدیومهای دیگری از جمله مدیومهای تصویری و صوتی ارائه شوند. این از نظر قانون چندان تفاوتی در تعیین و بررسی حقوقی ندارد. آنچه بیشتر مورد توجه است نحوه بهکارگیری و استفاده از اثری است که به عنوان موضوع نقد استفاده میشود.
حالا دیگر با قاطعیت میتوان اعلام کرد که «مست عشق» پرحاشیهترین فیلم یک دهه اخیر سینمای ایران است. کارگردانی پشت دوربین این فیلم ایستاده که هر چه طی دهههای گذشته، بر خویشتنداری و پرهیز از حاشیه اصرار داشت، دو پروژه اخیرش (شهرزاد و مست عشق) حسابی جنجالی و پرسروصدا ظاهر شدند. در مورد «مست عشق» اینطور احساس میشود که سطح حواشی، همچنان در دامنه مانده و به قله نرسیده است. دعواها تا کنون به شکل بیانیه بوده و برای پرهیز از پخش سریال.
استاد مهدی رستمانه از اولین هنرجویان هنرستان موسیقی اصفهان بود که از همان دوران نوجوانی نواختن کمانچه را آغاز کرد و در تار و سهتار نیز به چنان مهارتی رسید که کمتر کسی بسان او میتوان یافت، هرچند نبوغ او در موسیقی به آن حد بود که دف و تنبک را نیز به زیبایی مینواخت. آهنگسازی که در دوران حیات کمتر به او پرداخته شد در سه سال آخر عمر با بیماری سرطان دستبهگریبان بود و روح حساس و پرشور و هنرمندانهاش بیماری را تاب نیاورد. آخرین یادگار استاد مهدی رستمانه برای جامعه موسیقی، اجرای استادانه کمانچه در کنسرت سوتهدلان به یاد استادش سیروس ساغری بود…
سلامعلیکم سلامعلیکم… »این همان چیزی است که جادوی نی در دستگاه چهارگاه را در ذهن من تداعی میکند، شاهکار سلام صبحگاهی از حسن کسایی یکی از نوابغ نینوازی اصفهان و بلکه ایران که خانه او در عباسآباد هنوز هم خاطره مینوازد؛ همچون خانه محله مکینه خواجو که برای ما اصفهانیها نشانی از نایب اسدالله، خداوندگار نی است تا شاید از این اندک ماترک برجایمانده از شهری که روزگاری نهچندان دور قبلهگاه نینوازان بهشمار میرفت، همچنان صدای نی شنیده شود؛ اگرچه این صدای عارفانه در شهری که با نوای نی حکایتها سروده است دور و دورتر شده و در پیچوتاب بیتوجهیها گرهخورده و صدای ساز عارفانه نایب اسدالله خان اصفهانی، آقا سلیمان اصفهانی، ابراهیم آقاباشی، عبدالخالق اصفهانی، مهدی نوایی، حسین یاوری، حسن کسایی و همه آنان که نامشان با نی عجین شده و از آن حکایتها سرودند و جاودان رفتند گمشده است؛ اگرچه به گفته مدیر خانه موسیقی، نی، اصفهان است!