سیزدهمین دوره مناظرات دانشجویی، چند هفته قبل در سه مرحله استانی، منطقهای و کشوری برگزار شد و بیش از هزار گروه دانشجویی در آن شرکت کردند؛ رقابتی گسترده، اما در عین حال روایتگر پرسشهایی عمیقتر از صرفاً «برد» و «باخت».
اگر از میان برگهای مصور یک نسخه شاهنامه یا خمسه عبور کرده باشیم، بعید است چشمانمان مجذوب هارمونی رنگ، ظرافت خط و حس داستانپردازی نگارگری ایرانی نشده باشد.
گرههای هندسی که روزگاری در پنجرهها و تزئینات اماکن مقدس جلوهگر معنا، نظم و قداست بودند، امروز به کف پیادهروها و سالنها افتادهاند.
سلام بچهها. اگر بخواهم با شما روراست باشم، امروز که برنامه امتحانی را نگاه کردم، به خودم گفتم «تموم شد ها. فقط دو سه تای دیگه مونده.» و برای خودم برنامه ریختم که بیستودوم خرداد بهبعد چه فیلمهایی ببینم، چهها بنویسم، کدام کتابهای نیمهتمامم را بخوانم…
سریال «سووشون» با الهام از رمان ماندگار سیمین دانشور، بهعنوان یک اثر نمایشی پربیننده، بازتابدهنده بخشی از تاریخ معاصر ایران است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، برخی هنجارهای فرهنگی ایرانی را زیر سؤال میبرد.
«هر روز که میگذرد، حکایت تازهای دارد.» این را قدیمیها میگفتند. بیشتر منظورشان این بود که دنیا دائما یک رنگورو ندارد و هر روز اتفاقهای متفاوتی رقم میخورد که باید برای آن آماده باشیم.
از دیرباز تا کنون، کتابهای درسی بازیگر اصلی نظامهای آموزشی دنیا هستند؛ چراکه واژهها هستند که وظیفه انتقال معانی و مفاهیم را بر عهده دارند و کتاب نیز حامل همین واژههاست.
شش سال نداشتم که از کتابخانه پدرم بالا رفتم تا کتابی را بردارم با جلدی سفید که دایره توپُر سرخی گوشهاش خودنمایی میکرد. نمیدانم چه چیز آن کتاب مرا گرفت که خطر چپه شدن کتابخانه را به جان خریدم.
15 خرداد سال 1342، تعدادی از شهرهای ایران شاهد قیامی خودجوش از سوی دانشجویان، طلاب و عموم مردم بود. این حرکت، واکنشی به دستگیری امام خمینی(ره) بود که یک روز قبل از آن به دلیل انتقاد از لایحهٔ انجمنهای ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید صورت گرفت.
۴۵ سال از روزی که سه طلبه مدرسه صدر خواجو شال و کلاه کردند به سمت قم، میگذرد: راوی، آسد علی هاشمی کلهای (بدون تشدید بخوانید) از کله مسیح که امروز به رحمت خدا رفته است و محمدباقر کرمانی؛ سه طلبهای که هر کدام توشهای ویژه به همراه داشتند: دو پارچه مشکی و یک پارچه سفید؛ هرکدام هفت متر.
به گزارش اصفهان زیبا؛
اسم من «زاجر» است. بر وزن «راجر» که گویا روزگاری برای مردمان این دیار اسم باکلاسی محسوب میشده. حالا دیگر اما نه. نه! انگار وزنش درست درنمیآید. هنوز درمورد کلمات، ناشی هستم. بگذار یک کلمه دیگر پیدا کنم. من عاشق کلمات هستم. کلمات در دنیای اینجا، میتوانند به اندازه شهابهای نورانی ما قدرتمند باشند و حتی شیاطین را برگردانند.