مراسم عزاداری و روضه در ایران یکی از اصلیترین مؤلفههای فرهنگ دینی است که بهطور معمول در ایام عزاداری اباعبدالله، زندگی هر فرد ایرانی را با خود همراه میکند.
به گزارش اصفهان زیبا
در این ایام جانسوز، در یکی از گذرهای خمینیشهر، پردهای باشکوه، با طرحی از واقعه کربلا نصب شده که رهگذران را به لحظاتی از سکوت و اندیشه دعوت میکند. این اثر روایتی است بصری از حماسهای که قرنها در جان مردم زنده مانده؛ اما آنچه این پرده را متفاوت میکند آن خلوصی است که از بطن آن و صداقت و صمیمیتی که از دل خالقش سرچشمه میگیرد.
بعد از سلام و تحیت و آرزوی بهترینها و سرافرازانهترین پیروزیها برای امت اسلام و مردم بزرگ ایران مقتدر و پیشتازان انقلاب و دفاعمقدس و جنگ تحمیلی آمریکا علیه مردم غیرتمند کشورمان، بهخصوص اهالی بزرگ استان اصفهان.
رهبر معظم انقلاب در دیدار با زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در تاریخ 1/1/1384 فرمودهاند: «مهمترين سلاح ملت ايران براى خنثى كردن تهديدها، همبستگى ملى و همدلى است.»
در واپسین روزهای بهار، جنگ سایه سنگین خود را بر میهن ما افکند و چالشهای متعددی را به همراه آورد که لازم است به آنها در زمان آرامش پس از جنگ پرداخته شود.
یکی از مهمترین جلوههای نمایشی در ایران، تعزیه است. پرویز ممنون، پژوهشگر حوزه تئاتر و نویسنده کتاب «تاریخ تئاتر اصفهان» به بررسی تاریخی، هنری و میدانی تعزیه پرداخته است.
مطالب زیادی درباره جنگ 12 روزه اخیر بین ایران و اسرئیل نوشته شده که هر کدام از آنها به جنبههایی از این رخداد اشاره داشتهاند. یکی از محوریترین مطالبی که در اینباره بیان شده، مطالبی است که حول وضعیت جامعه و احیای انسجام اجتماعی مطرح شده است.
اثر نقاشی حسن روحالامین، با عنوان «سند» چیزی فراتر از هنر زمینی است. در این اثر فاخر، گویا زمینیان و آسمانیان همه با هم ندای «السلام علی عبدالله الرضیع الذی فج» را سر میدهند.
هنر خوشنویسی بهعنوان یکی از اصیلترین جلوههای فرهنگی و هنری ایران، همواره جایگاه ویژهای در ترویج مفاهیم دینی و فرهنگی داشته است. این هنر که از دیرباز با ارزشهای معنوی پیوند خورده، نهتنها شکوه بصری کلام الهی را به تصویر میکشد، بلکه پلی است میان زیبایی هنر و عمق ایمان.
محرم که میآید یاد پدر بیشتر از قبل در ذهنم جولان میدهد؛ میپیچد در رگ و پیام. دست و دلم به کار نمیرود. آشپزخانه تعطیل. دار قالی را ول میکنم به امان خدا. برای بابا استوری میکنم زمین جای خوبی نبود.
فاصله گرفتنش از من و صدای گریهاش، حتی سی ثانیه هم نشد. یکدفعه صدایش بالا رفت، جیغ کشید: «دستم!»