بخشی از میراث فرهنگی ما در قالب روایات اسلامی از زبان اهلبیت علیهمالسلام آمده است. در این میان ادعیه و مناجاتهای بیانشده از زبان اهلبیت علیهمالسلام جایگاه خاصی در تبیین اعتقادات ما دارد.
مهمترین نکته در دیدگاه و اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)، ضرورت مبارزه با ظلم و اشغالگری بود.
ترس از گرسنگی ریشه به جانش زده بود. نوزاد را لحظهای از خودش جدا نمیکرد. هرچه یوما دست بر سرش میکشید و خواهش میکرد، فایده نداشت.
نمیدانم مسجد قبا در خیابان شیخ طوسی غربی یا همان بیستوچهار متری اول را میشناسید یا نه؛ اما مدتزمانی ساکن در مجاورتش بودهام و میدانم ازجمله مساجدی است که همیشه شلوغ و پرجنبوجوش با برنامه است.
با آن جثه کوچک و موهای لَخت و چهره سبزه وارد حیاط خانه میشود و میگوید: «پَ هنوز نرفتین! مگه نشنیدین گفتن مردم باید شهر رو تخلیه تا یه وقت خدای نکرده اسیر نشن؟» مادر با چشمغرهای میگوید: «منتظر تو بودیم! آماده شو تا بریم!»
تصویر پیکر بیجان دختربچه فلسطینی در آغوش پدربزرگی که شهید کوچک خود را «روحالروح» صدا میکرد، یکی از هزاران قاب اساطیری بود که از غزه و داستان غمانگیز آن، برای ما بهجا ماند.
روایت مریم رخشانی، همسر شهید محسن خزایی، از روزی که در سوریه گرفتار اولینحمله شهری داعش شدند.
آن روزها ما در محله دیگری زندگی میکردیم. صدای آژیر قرمز که بلند میشد، به زیرزمین خانه پناه میبردیم و خود را در آن میچپاندیم.
بارها با تماشای اثر عصر عاشورای استاد فرشچیان به فکر فرو رفتیم و درباره مظلومیت غمانگیز امام حسین(ع) اندیشیدهایم.
هر کجای ایران باشی یا حتی ایرانی باشی در هر گوشه دنیا، فرقی نمیکند. شبهای پاییزی آبان که میشود، اگر خوب گوش کنی ، صدای نفسنفسزدنش را میشنوی.
آدم خوبی بودم. همچنان با شدت و حدت، طلب شهادت میکردم. سالبهسال وصیتنامهها را با لحن عارفانهتری بازنویسی میکردم.
زنها فین بالا میکشیدند و اشک صورت را با گوشه چادر پاک میکردند. آخر روضه بود و شیخ حسین مثل همیشه سر به آسمان، دستها را از هم باز کرده بود …