خانه مادر که میروم، پر است از روایت؛ آنقدر که درودیوارش با آدم حرف میزنند. مادر راوی بزرگی است. یک دفتر ۸۰ برگ خریدهام تا روایتهای مادرم را در آن بنویسم.
حتی عکسش هم حس خوبی منتقل میکرد. خانهای کاهگلی با پنجرههای قدی که با ترکههای ارغوان پوشیده شده بود؛ خانهای که نامش بود «سپرو». خانه سپرو، تقدیر ویژه هیئتداوران در جایزه ملی خانه را گرفت …
از 135 میلیارد تومان سهمیه ابلاغی مشاغل خانگی برای استان، از ابتدای سال تاکنون 35 میلیارد تومان برای راهاندازی مشاغل خانگی پرداخت شده است.
مدتی پیش خبر اعطای وامی با عنوان وام خرید مسکن که مبلغ کلی آن ۹۶۰ میلیون تومان است، به گوش رسید که با توجه به هزینههای خرید مسکن و قیمت آن در پایتخت و کلانشهرها به نظر نمیرسد کافی و تأثیرگذار باشد.
اقشار کمدرآمد در حالت تعادل در عرضه و تقاضای بازار مسکن در تأمین نیاز خود به خانهدار شدن دچار مشکل هستند و این مسئله در شرایط شکست بازار و شرایط بحرانی بازار مسکن، باعث بروز مشکل برای دهکهای میانی و متوسط به بالا نیز میشود.
پیرزن هنوز روی چهارپایه نشسته و چشمبهراه مهمانهای ابوسجاد بود. بهرسم هر سال، از اول تا آخر صفر کارش همین بود.
در اصل 31 قانون اساسی آمده است: «داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوار ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند، بهخصوص روستانشینان و کارگران، زمینه اجرای این اصل را فراهم کند».
اجارهها سربهفلک کشیده است و مستأجران سرگردان و از این خانه به آن خانه راهی کوچهپسکوچههای شهر هستند.
اجارهها بالا رفته است تا با شروع سال جدید، «کاسه چه کنم» به دست مستأجران داده و آنها را در تنگنا قرار دهد؛ همانهایی که در جستوجوی یک سقف، بنگاههای شهر را زیر پا میگذارند تا شاید خانهای را پیدا کنند که بودجهشان با اجاره آن سازگار است.
مالیات بر خانههای خالی اصفهان در پیچوخم اجرا معطل مانده است. با سپردن اجرای این طرح به دست وزارت راه و شهرسازی و با توجه به روند کُندی که در پیش گرفته بود، میتوان پی برد که اجرای آن بهخوبی عملی نشده و این وزارتخانه از به سرانجام رساندن آن ناتوان بوده است.
امسال بهجای دو دختر، مادر بیستونه دختر بودم. روزهای اول مهر که سختی و فشار کار ساعتهای خوابم را به کمتر از پنج ساعت رسانده بود، با خودم میگفتم عمرا این بچهها را دوست داشته باشم، عمرا نگران سلامتی آنها بشوم، عمرا دلتنگ نبودنشان بشوم، عمرا بیشتر از اندازه دلم برای درسومشقشان بسوزد؛ اما نشد!
تا جایی که یادم میآید، مادر به خانه همسایه رفت تا او را برای جشن تولد دعوت کند.