جمعه گذشته آیتالله سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور کشورمان به اصفهان آمد و در برنامههای مختلفی حضور پیدا کرد؛ اما به گفته رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان، در سفر رئیس جمهور به اصفهان امکان ملاقات مدیریت شهری فراهم نشد؛ اما در سه نامه پیشنهادهایی ارائه شد.
«شهر زایندهرود» یکی از مقاصد گردشگری جذاب نزدیک اصفهان است؛ شهری سرسبز که هم رود زاینده را در قلب خودش دارد و هم قدمبهقدم این نام را در گوشهوکنار شهر میبینید: خشکشویی زایندهرود، سوپرمارکت زایندهرود، شهرداری زایندهرود، شورای اسلامی شهر زایندهرود و… .
در این گزارش از طیف متنوعی از شهروندان خواستهام تا آنچه از اصفهانِ سالها و دهههای قبل به خاطر دارند را روایت کنند، تا شاید بتوانیم مروری هرچند مختصر بر تاریخ شفاهی این شهر و تحولاتی که طی چند دهه اخیر از حیث فیزیکی و اجتماعی در آن رخداده، داشته باشیم.
«آب» نهتنها عنصری حیاتی در زندگی روزمره بشر به شمار میرود، بلکه قادر است نقشی اثرگذار در آرایش و ساختار شهری ایفا کند و یکی از اجزای شهر مانند دیوارها و ساختمانها محسوب شود.
زاینده رود، این روزها حال و هوای عجیب و غریبی دارد؛ رودی که به گورستانی برای میزبانی از انواع و اقسام زبالههای پلاستیکی تبدیل شده است.
اجرای درست قوانینی که برای مهار تورم تصویب شده است، شیب تند تورم را کاهشی میکند؛ بااینحال برخی بهارستاننشینها حرفشان این است که عزم جدی برای اجراییکردن این قوانین وجود ندارد؛ درواقع لَختی سیستم اداری مانع از اجرای قوانینی است که در مجلس به تصویب میرسد.
در خصوص مطالبهگری در حوزه آب، پیشرفت خوبی در دوسال اخیر داشتهایم. دفاع ما از حقابه اصفهان و همراهی با استانداری در پروژه انتقال آب از خلیجفارس و منابع داخلی استان، دیگر اقدام مهم شوراست. اصفهان در حوزه آب مظلوم است.
زایندهرود روزبهروز خشکتر میشود و بستر آن تبدیل به جایی برای میزبانی از انواع و اقسام بطریها و کیسههای پلاستیکی.
با توجه به ارتباط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد با یکدیگر اثرگذاری آب بر یک بخش بهطور غیرمستقیم به سایر بخشها منتقل میشود؛ بنابراین هر چه روابط بین بخشهای مختلف اقتصاد گستردهتر و پیوند بین بخشها قویتر باشد، اهمیت آب روشنتر میشود.
مهم نیست ایرانی باشیم یا نه، اصفهان برای همه، همیشه یک انتخاب است.
آنجا چیزی نبود جز خاک و علفهای هرز! بستر رود ترکهای بزرگی برداشته بود. برای رودخانهشان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زایندهرود از تشنگی مرده بود!
نسیم، گلبرگهای ریز شببو را از شاخه میکند و در هوا میپاشید. هوا پر بود از عطر گلهای بهاری. جریان آب باعجله از بین پلههای سنگی میگذشت و صدای دلانگیز آن به گوش میرسید.