گروه بی‌نام!

نگاهی به مبارزات استاد اکبر پرورش در ارتباط با شبکه مخفی ارتش

کتاب «گروه بی‌نام»، با تدوین معصومه شکورقهاری، در سال 1402 توسط نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در 552 صفحه به زیور طبع آراسته شده است.

تاریخ انتشار: 13:23 - سه شنبه 1403/03/22
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
نگاهی به مبارزات استاد اکبر پرورش در ارتباط با شبکه مخفی ارتش

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «گروه بی‌نام»، با تدوین معصومه شکورقهاری، در سال 1402 توسط نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در 552 صفحه به زیور طبع آراسته شده است.

این کتاب داستان زندگی مردانی از یک گروه بی‌نام است که روزی در این سرزمین با خون خود وضو گرفتند و حتی خویش را ننامیدند تا به ننگ نام گرفتار نشوند. فعالیت‌های اصلی این گروه متمرکز بر مبارزات انقلابی و شبکه‌سازی مخفیانه در ارتش رژیم شاهنشاهی بوده است. در ادامه بخش‌هایی از کتاب را که با محوریت حضور مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش است، انتخاب کرده و تقدیم خوانندگان می‌کنیم. این خاطرات بیشتر توسط مرحوم امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی (تولد 1315 ش- درگذشت 1400) از اعضای کادر رهبری گروه نقل شده است.

زمینه‌های شکل‌گیری گروه بی‌نام و نحوه آشنایی اعضا با یکدیگر

صفحات 87-89:

گروه بی‌نام از جمله گروه‌های مذهبی دهه ۱۳۴۰ بود که با انگیزه مبارزه مخفی و غیر علنی علیه رژیم پهلوی و مظاهر فساد شکل گرفت. پایگاه اصلی گروه بی‌نام در میان جوانان مذهبی و سیاسی‌ای ایجاد شد که در حال تحصیل در سال‌های آخر مقطع متوسطه و یا سال‌های ابتدایی دوران دانشگاه بودند.

حضور در هیئت‌های مذهبی از جمله «هیئت متوسلین به علی بن موسی الرضاء»، مساجد جنوب تهران و محله‌های انقلابی نظیر پامنار، سرپولک و… آنها را به عرصه سیاست نزدیک کرد و آنان تحت تأثیر حرکت‌های بازماندگان فدائیان اسلام، ملی شدن صنعت نفت، بازماندگان مبارزات آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، افشاگری سخنرانانی چون محمدتقی فلسفی و وحید خراسانی، نهضت پانزده خرداد، ترور حسنعلی منصور و آشنایی با هیئت‌های مؤتلفه اسلامی به عرصه سیاست وارد شدند.

بنیانگذاران این گروه، دکتر عبدالله جاسبی و شهید سید حسن آیت بودند. تدوین مرامنامه و تنظیم برنامه‌های راهبردی عقیدتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و همچنین تعیین فهرست كتب مورد وثوق و در دسترس برای مطالعه جهت آموزش کادر و آشنایی آنها با موارد فوق الذکر مجموعاً حدود دو سال به طول انجامید.

در طول این مدت با تشکیل جلسات متعدد و شناسایی افراد مستعد برای عضویت و صحبت‌های مقدماتی و حاشیه‌ای جهت سنجش این افراد و اطمینان از قبول عضویت آنها عضوگیری رسماً آغاز شد. در این مرحله با عضویت شهید امیر سرلشکر موسی نامجو، امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی و شهید دکتر حسن عباسپور (که هر سه توسط دکتر جاسبی معرفی شده بودند) شاخه نظامی و رابط خارج از کشور نیز تشکیل گردید و کادر رهبری به پنج نفر افزایش یافت و عضوگیری و شبکه‌سازی آغاز شد.

برخی از افراد این گروه در شاخه نظامی ناصر رحیمی، شهید امیر سرلشکر حسن اقارب پرست، سرهنگ نصیر شکرریز، سرهنگ محمد مهدی کتیبه، شهید امیر سرتیپ یوسف کلاهدوز، امیر سرتیپ مصطفی توتیایی، امیر سرتیپ عبدالله نجفی، امیر سرتیپ احمد دادبین، شهید امیر سرلشکر حسین شهرام‌فر، شهید امیر سرتیپ سید علی اکبر هاشمی، شهید امیر سرلشکر یعقوب احمدبیگی، امیر سرتیپ حسن همایونی نسب، امیر سرتیپ یدالله فرازیان، امیر سرتیپ شریف النسب، امیر سرتیپ قاسم فراوان، امیر سرتیپ سید رحیم حسینی، امیر سرتیپ کمال خالقیان، امیر سرتیپ محمد علی گذشتی، سرتیپ دوم محمد کبریتی، سرتیپ دوم غلامحسین حق‌جو، سرهنگ عماد تنها، سرتیپ شریف عسگری، سرهنگ هدایت الله حاتمی، سرتیپ دوم مصطفی ستوده، ستوان یدالله پناهی، سروان کرمانی و… بودند. همچنین امیر سرلشکر سلیمی و سرهنگ حسن فروزان از جمله افراد سمپات و شناخته شده‌ای بودند که در آستانه انقلاب عملاً به گروه پیوستند.

در شاخه غیر نظامی شهید دکتر حسن عباسپور، مرحوم دکتر محمدباقر شایورد، محمد پیراینده، مهندس سیداحمد حاج سید جوادی، مهندس مجید شریعت‌زاده، علی اصغر پوراستاد، دکتر ابراهیم اسرافیلیان، دکتر محمدحسین بنی اسدی، مهندس اسماعیل جوادی، محمدرضا امینی، دکتر محمدحسین سرورالدین، مینایی و… از اعضای برجسته گروه بودند. برخی از افراد نیز نظیر مهندس داود توبه‌خواه فرد، مهندس جعفر قندهاریون، مهندس عباسعلی محمدخانی، دکتر محمود تبریزی، شهید فرتاش دبیران، شکرالله ریاضی، [اکبر] پرورش، شهید منتظری، دکتر هوشمند، محمدعلی گل افشانی، مدت‌ها به طور غیر رسمی با گروه همکاری داشتند. البته بسیاری از آنها در اواخر دوره پهلوی به عضویت رسمی گروه بی‌نام درآمدند، اما در تمام دوران مبارزه همفکر و یاور اعضای این گروه بودند و قبل از عضویت رسمی هم گاهی بیشتر از یک عضو رسمی کمک می‌کردند.

[نحوه عضویت افراد]

صفحه 162 و 163:

امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی در خصوص فعالیت خود در جهت معرفی افراد به گروه چنین روایت می‌کند:

«ما معمولاً با یکدیگر مشورت می‌کردیم و دوستانمان و کسانی که واجد شرایط بودند را به مسئول مربوطه معرفی می‌کردیم و برای دعوت از ایشان مشورت می‌کردیم؛ مثلاً خود من از آقایان کتیبه[1]، کلاهدوز، اقارب‌پرست و پرورش دعوت کردم و به عضویت گروه در آمدند. معمولاً دعوت از اشخاص نظامی به من مربوط می‌شد و این از وظایف من بود… ما مجبور بودیم غیر از دوستانمان در گروه یکسری دوستان بی‌طرف هم پیدا کنیم که اگر روزی ما را دستگیر کردند و مجبور شدیم اسم دوستانمان را بگوییم آنها را معرفی کنیم و این جزو تعلیمات گروه بود که البته مقداری هم روی این افراد کار می‌کردیم ولی آنها فعالیتی نداشتند.»

————————————————–

[1] سرهنگ محمدمهدی کتیبه یکی از نظامیان عضو گروه بی نام بود. کتیبه در سال 1339 وارد دانشکده افسری شد و در دانشکده رشته توپخانه را ادامه داد. وی در مهر ماه 1402 به اصفهان منتقل شد و در سال 1345 در اصفهان با کسانی چون سید علی اکبر پرورش و محمدرضا رحیمی آشنا شد و جلساتی را با آقایان رحیمی، فضل الله صلواتی، فولادگر و مصلحی تشکیل می دادند. (صفحه 261 کتاب). [همچنین مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سرهنگ کتیبه»، محمدرضا سرابندی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.]

[نحوه اتصال مرحوم پرورش به شهید حسن آیت]

امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی در صفحه 225 و همچنین در صفحه 394 کتاب، پس از بیان فعالیت‌های گروه، از عضوگیری مرحوم پرورش و متصل کردن ایشان به شهید حسن آیت سخن می‌گوید:

«استاد اکبر پرورش که از دوستان و یاران همفکر دوران خدمتم در سال‌های 38 تا 43 در اصفهان بود، در آغازهای دهه 50 در یک مسافرت یارگیری به اصفهان و چندین ساعت گفتگو، فراخوان گروه بی‌نام را پذیرفت و من او را به شهید آیت پیوند دادم.»

[جلسات گروه در اصفهان]

صفحه 262 و 263:

امیر سرتیپ رحیمی در خصوص آشنایی خود با سرهنگ کتیبه و دیگران چنین می‌گوید:

«زمانی که برای یک مأموریت به شیراز رفته بودم با آقای کتیبه که در آنجا رئیس اداره رکن دوم بود، آشنا شدم و برای عضویت در گروه از او دعوت به عمل آوردم و ایشان هم فعالیت‌هایی انجام داد. همچنین در حدود سال‌های ۳۸ تا ٤٣ من در اصفهان خدمت می‌کردم و در آنجا با کسانی چون اقارب‌پرست، کلاهدوز، پرورش آشنا شدم. این افراد حدود ۱۵ نفر شده بودند که مدام با آنها جلسه می‌گذاشتیم و درباره مسائل روز صحبت می‌کردیم. در جلسات و صحبت‌هایمان هم خیلی احتیاط می‌کردیم و مواظب بودیم شناسایی نشویم…».

 [حضور استاد اکبر پرورش در مذاکرات تأسیس عقیدتی سیاسی ارتش]

صفحه 328: مصاحبه امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی:

«…من در زمان تصدی وزارت دفاع روزی در حاشیه اجلاس وزیران ضمن بیان نظر امام [میزان حال فعلی اشخاص است] به وزیر اطلاعات گفتم بسیارند کسانی که وسیله تندروهای جاهل به سینه دیوار و چوبه دار هل داده می‌شوند و باید با آن مبارزه و مقابله کرد. او هم نظر مثبت داشت ولی متأسفانه درها همچنان روی همان پاشنه می‌گردید. بالاخره در ملاقات بعدی با حضرت امام (ره) ضمن بیان نظرات سرلشکر فربد در مقابله به مثل با عملیات مسلحانه ضد انقلاب گفتیم: ما از نزدیک ناظریم که وی به هیچ یک از شعایر مذهبی و اهداف انقلابی اعتنایی ندارد، حتی نام ستاد ارتش اسلامی را به «ستاد ارتش ملی» تغییر داده؛ آنگاه امام دستور عزل او را دادند. این قضایا ما را مشمول اهدای حواله آسمانی دیگر کرد. پس از بحث و بررسی‌های زیاد به این نتیجه و تصمیم رسیدیم که نهادی بنا کنیم که نیروهای مسلح را تحت آموزش‌های اعتقادی و رفتاری و احکامی و وظایف شرعی و قانونی در حیطه مسئولیت و مأموریت شغلی خود قرار دهد و بر آن نظارت کند و بالاخره به تأسیس سازمان ایدئولوژی سیاسی که (بعدها به عقیدتی سیاسی تغییر نام داد) رسیدیم. برای این منظور از حضرت آقا که نماینده وقت ولی فقیه در ارتش بودند و حجج اسلام والمسلمین صفایی و دکتر حسن روحانی که همان اوایل به ستاد آمده و مسئولیت اعزام مبلغ را به عهده داشتند، شهید دکتر آیت، دکتر جاسبی، مرحوم فخرالدین حجازی، جلال الدین فارسی، اکبر پرورش و صاحب‌نظران دیگر دعوت کردیم که پس از طرح و بحث و بررسی ضمن تأیید ضرورت ایجاد این نهاد گروهی مأمور تهیه و تنظیم اساسنامه و مأموریت آن شدند و پس از تنظیم (که آقای مهدی طیب در آن نقش جدی و اساسی داشت) و تأیید آن در جلسه نهایی، حضرت آقا آن را به تصویب حضرت امام رسانده و حکم مسئولیت آن را نیز به نام حجت الاسلام والمسلمین صفایی گرفتند[2]؛ من هم تا پایان پاگیری و انسجام این نهاد در اواسط سال ۵۹ در همین‌جا و در خدمت بودم و بعد با حمله صدام به ایران (بخوانید به انقلاب) همراه شهید نامجو و دانشجویان دانشکده افسری عازم جبهه شدیم و من از آنجا به قرارگاه اروند رفتم.» [3]

——————————————-

[2] در صفحه 452 و 453 کتاب، همین خاطره با تفاوت در نتیجه تکرار شده است و امیر سرتیپ رحیمی می‌گوید: «امام همانجا دستور برکنار او [فربد] را دادند و ما هم از این پس خودمان گزینش و گماردن رئیس ستاد [ارتش] را از نخست‌وزیر به ایشان (ولی فقیه) گرداندیم و سپس برپایه این پذیرش و پذیرش پیشین آن را با پیشنهاد شهید آیت، مرحوم پرورش و… و پشتیبانی مرحوم آیت الله منتظری رئیس مجلس خبرگان رهبری وارد قانون اساسی کردیم تا ماندگار باشد.»

[3] در صفحه 454 کتاب، همین خاطره با تفاوت اندکی در جزییات تکرار شده است: «…شاید نزدیک دوازده نفر فراخوان شدند که اساسنامه و مأموریت آن را بنویسند که آقای مهندس طیب در نوشتن اساسنامه و دعای مراسم صبحگاه و شامگاه تلاش و نقش زیادی داشت و پس از آماده شدن آن را «سازمان ایدئولوژی سیاسی» نامیدیم… نام این نهاد هم پس از مدت کوتاهی «سازمان عقیدتی سیاسی» ساعس شد؛ من هم تا پاگیری و انسجام آن با آن همکاری پاره وقت داشتم. سوگمندانه این نهاد هنوز به اهداف مندرج در اساسنامه خود نرسیده…»

[خطر لو رفتن گروه و مرگ مفت حتمی]

صفحه 389: خاطره امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی:

«…در این یارگیری‌ها و غیر آن خدای یاریگر، پشتیبان و نگهدارنده چندین‌باره من شد و گروه را از لورفتن و نابودی و اعدام برخی از همرزمانمان دور کرد و مرگ مفت حتمی را از بیخ گوش ما گذراند؛ بار نخست اینکه من یکی از دوستان بسیار دیرین و نزدیک لشکری خود را که در گفتگوهای زمینه‌سازی با من همگامی می‌کرد و همدردی می‌نمود فراخوان کردم که نپذیرفت، ولی به گردن گرفت که همه چیز را فراموش و در سینه دفن کرده و هیچ‌گاه نزد هیچ‌کس نبش گور نکند، اما من پس از رهایی از زندان داستان آن فراخوان را از استاد پرورش شنیدم؛ گمان من این است که او به دیگران هم گفته باشد که خدا جلوی پخش و رسیدن آن به گوش ساواک و ضداطلاعات را گرفته و ما و گروه را از گزند مرگبار آن رهانیده؛ البته من هیچگاه و هرگز پلشتی این رفتار ناجوانمردانه و نابودگر را به رویش نیاوردم و حتی در جاهای حساس کمکش هم کردم…»

[جلوگیری از انحلال ارتش و تصویب اتصال آن به ولایت فقیه]

صفحه 438-440: ادامه خاطرات مرحوم امیر سرتیپ رحیمی

«…دیگر حواله مهم خدا به کمیته [نظامی امام]، خفه و نابودسازی فریادها و تلاش‌هایی بود که با فروپاشی رژیم بی‌درنگ برای برچیدن و نابودی نیروهای مسلح به ویژه ارتش حتی از گلوی برخی از انقلابی‌های بلندپایه نظام چون تیغه بسیار تیز دیگر قیچی، همنوا با گروهک‌های ضد انقلاب وابسته به بیگانه بیرون می‌آمد که آن را طاغوتی شمرده با دستاویز به «تا ریشه در آب است امید ثمری هست» که تا ارتش شاه برجاست همچون سال ۳۲ امید و تلاش برای کودتا و بازگشت او بجا مانده، با تک‌های پیاپی یکپارچه و سنگین بر آن پای می‌فشردند و خواستار برپایی ارتش بی‌طبقه مردمی (به فرموده امام ارتش گاوان و خران) شده و برای آن تلاش بسیار و زمینه‌سازی می‌کردند و هر روز بر آن می‌افزودند.

ما در پایان یکی از دیدارها با حضرت امام در روزهای پایانی فروردین سال ۵۸ با گزارشی از گستره این تهاجمات فراگیر و تأثیر آن بر نیروهای مسلح به ویژه ارتش از ایشان خواستار بازگویی چندمین باره خشنودی و پشتیبانی خود از ارتش و ماندن و توانمندتر شدن آن و نام‌گذاری یک روز به نام «روز ارتش» شدیم که آن بزرگمرد در 58.1.28 در بیانیه‌ای بلند، توفنده و غرا با پشتیبانی از نیروهای مسلح، مشت دندان‌شکنی به دهان آنان کوبیده و روز ۲۹ فروردین را روز ارتش نامیده و فرمودند در این روز در شهرها با ساز و برگ نظامی در خیابان‌ها رژه بروند، مردم هم به پیشواز رفته از آنها پشتیبانی کنند.

این فرمان و پیشواز و پشتیبانی گرم مردم ارتش را سرزنده‌تر و شاداب‌تر و فشار ضد انقلاب بی‌شرم را (البته زمان کوتاهی) خاموش کرد؛ سرانجام پس از چند بار نهیب و نهی و تهدید توفنده امام به برخورد شدید و خموشی آنها چون آتش زیر خاکستر و از سرگیری تلاش‌ها و تاختشان به هستی ارتش ما در دیداری دیگر در قم در پایان گزارشات به این داستان پرداخته، انگیزه آنان را در بی‌صاحب و فرمانده بودن نیروهای مسلح شمرده و گفتیم اگر کشور برای پیشگیری از گزند دشمنان و نگهداری یکپارچگی سرزمین خود و نگهبانی از آرامش مردم و… نیاز به نیروهای مسلح توانمند و پشت گرم به حجت شرعی با توان روحی بالا در رده «ترهبون به عدوالله و…» به ویژه در شرایط ویژه دارد که بی چون و چرا دارد و اگر این نیرو نیازمند فرمانده‌ای شایسته است که ناگزیر هست، تنها چاره این است که این فرماندهی را که در شما (ولی فقیه، فرماندهی کلیه نیروهای شهوی و غضبی خود و دارای ملکه ورع، آگاه به پیامدها و گریزان از کاربری آن در غیر خشنودی خدا) متعین است بپذیرید، چه اگر این فرمانده در دست و گوش به فرمان غیر، حتی هر یک از سران سه قوه یا… باشد خدای نکرده به بازوی نظامی احزاب، دستجات سیاسی یا گروهک‌ها یا بیگانگان تبدیل یا خود سیاسی یا… خواهد شد؛ بنابراین ناچار باید این فرماندهی را بپذیرید، در پایان این دیدار و هنگام برخاستن، حاج احمد آقا گفت این پیشنهاد را بنویسید، که امیر سلیمی همان‌جا آن را نوشت و داد؛ زمانی گذشت و نشانی از پذیرش آن ندیدیم تا سرانجام هنگامی که ضد انقلاب در شهر پاوه آن چپاول و کشتار را راه انداخت، ایشان در ۲۷ مرداد خود را رئیس کل قوا خوانده و از این جایگاه در ۲ روز در ۳ فرمان پر صلابت به نیروهای مسلح فرمودند بی‌درنگ به آنجا و سنندج و… گسیل و اشرار را سرکوب و آرامش را به مردم برگردانند، که این دم روح اللهی هم جسم رنجور و روحیه نیروهای مسلح را که اینک فرماندهی فقیه و عادل خود را شناختند سرزنده و سرپا و نیرومند ساخت، هم ضد انقلاب را از بانه فراری داد و مردم را آرامش بخشید؛ ما هم به شکرانه این پذیرش پیشنهادمان و آرامش و خشنودی مردم نفس راحتی کشیدیم و بابت این پذیرش و ماندگاری نیروهای مسلح و مژده ی «اليوم يئس الذين کفروا» سجده شکر به جا آوردیم. سپس آقایان آیت و پرورش و… از اعضای گروه بی‌نام هم آن را همراه اصل ولایت فقیه در مجلس نخست خبرگان قانون اساسی پیشنهاد کردند که با رأی بالایی در قانون اساسی جای گرفت.

کمیته با این کار ریشه‌ای بسیار ارزنده و بزرگ، نیروهای مسلح را که از بی‌صاحب بودن و فرماندهی در رنج و بین زمین و آسمان پا در هوا و هماره مورد تهدید یا آزمندی استکبار يا ضد انقلاب بود و نیز از کشش آنها به سوی احزاب و دستجات سیاسی و گروهک‌های ضد انقلاب که پس از نومیدی از برچیدن ارتش شدیداً دنبال یارگیری از نیروهای مسلح و تبدیل آنان به بازوی مسلح خود و یا تبدیل شدن خود نیروهای مسلح به حزب سیاسی و به دنبال آن هرج و مرج و جنگ‌های درونی و پاشیدگی آن پیشگیری می‌کرد.»

برچسب‌های خبر
اخبار مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری اصفهان زیبا منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

دو × 5 =