به گزارش اصفهان زیبا؛ شهیده زهره بنیانیان، یکی از شیرزنان اصفهانی است که در طول زندگی خود با پستیها و بلندیهای بسیاری مواجه شد و سرانجام در آستانه سن جوانی در حین انجام مأموریت به شهادت رسید؛ اما سبک زندگی این شهیده بزرگوار باعث شد، دستخالی از دنیا نرود. زهره بنیانیان، دیماه 1336 در اصفهان متولد شد و دوران کودکی خود را در خانوادهای نهچندان مرفه، اما معتقد به اصول اسلامی گذراند. او از همان دوران کودکی به خواندن قرآن توجه ویژهای داشت و در خلوت خود با خداوند متعال انس میگرفت و به رازونیاز و نیایش میپرداخت؛ خصلتی که زهره را در سن نوجوانی که اوج فعالیتهای تظاهراتی و مخالفت با رژیم شاهنشاهی ایران بود، تشویق به حراست از اصول انقلاب و پیروی از فرمایشات امام خمینی(ره) میکرد.
مادر زهره بنیانیان در یکی از خاطرههای خود از دخترش نقل میکند: «زهره خیلی قرآن میخواند، از هر فرصتی برای دعا و نیایش استفاده میکرد، ذکر و یاد خدا همه وجودش شده بود، یک روز در آشپزخانه کمک میکرد و با همدیگر غذا میپختیم، چند النگو در دست داشت. بخار النگوها را داغ میکرد. دیدم که زهره عمدا دستهایش را روی بخار داغ میگیرد تا النگوها داغ شوند و بعد کمی آنها را به دستش میچسباند. به من نگاه کرد و گفت: مادر نمیدانم آیا طاقت آتش سوزان جهنم را دارم یا نه؟ تنی که تحمل این دما را ندارد، چگونه آن آتش را تحمل میکند.»
علاقه به درسهای قرآنی و معرفتشناسی در وجود زهره نهادینه شده بود؛ بهگونهای که او را به پای کلاسهای قرآنی مختلف میکشاند و باعث میشد در محضر بسیاری از خانمهای اهلفن که در بیان مباحث توحیدی و اصول دینی مهارت داشتند، حضور یابد؛ همچنین خواندن کتابهای شهید مطهری و دکتر شریعتی ذهنش را بازتر و اندیشهاش را قویتر کرد و سرانجام راه او را به وادی سیاست کشید.
خانم غازی، استاد اخلاق و از شاگردان بارز و نمونه بانوامین، درباره شخصیت این شهیده بزرگوار میگوید: «زهره بنیانیان از دهدوازدهسالگی به کلاسهای ما میآمد، حرفهای معمولی او را خسته میکرد؛ ولی موضوعهای اصول و عقاید بهخصوص مباحث توحید و معاد باعث شادیاش میشد.»
او ادامه میدهد: «در نیمهشبها که با خدا رازونیاز میکرد مشاهداتی عرفانی داشت که آن را برای ما بازگو و به سفارش ما همه آنها را در یک دفترچه یادداشت میکرد. وقتی خصوصیات اخلاقی او را به خانم امین گفتم، سفارش کردند که حتما با او بهطور خصوصی کار شود؛ چون روحی بزرگ داشت. او حقیقتا یک روحیه ملکوتی داشت.» شهیده زهره بنیانیان را میتوان ازجمله معدود دخترانی دانست که در زمان بیبندوباری قبل از انقلاب که به نام آزادی بر زنان تحمیل میکردند، حجاب را برای خود برگزید و با تمام وجود در حفظ آن کوشا بود.
زهره زمانی که به دبیرستان راه یافت، به دلیل مقارنشدن با دستور شاه ایران مبتنی بر عدم حضور زنان در جامعه، برای پاسداری از حجابش با حفظ کامل آن در مدرسه حضور مییافت که متأسفانه بهخاطر شرایط زمانه به مدت دو هفته او را از تحصیل محروم کردند که سرانجام با تعهد خانوادهاش مجدد به دبیرستان بازگشت. انس عجیب او با مذهب و خواندن نماز شب در سنین پایین و ایستادگی و مقاومت در برابر عوامل ضدانقلابی باعث ایجاد ترس و نگرانی در خانواده زهره شد؛ طوری که قبل از اتمام دوران تحصیلیاش برای دوری از شرایط موجود ایران، او را به عقد مردی درآوردند که نهتنها علاقهای به او نداشت، بلکه میان افکار و عقایدشان نیز فاصلهای عمیق بود و به اجبار پای زهره را به دیار غربت، یعنی آلمان کشاند. او پس از اینکه نتوانست با شرایط جدیدش کنار بیاید، با راهنمایی و کمک دوستانی که در ایران داشت، به لبنان سفر کرد تا بتواند به گروههای مبارز فلسطینی بپیوندد. در آنجا آموزشهای رزمی و نظامی دید تا قادر باشد در موقع برگشت به ایران در راه مبارزه با رژیم پهلوی از این ترفندها استفاده کند.
سرانجام زهره در 1356 به ایران بازگشت و بههمراه دوستان قدیمیاش که حالا برای خود تشکلی بزرگ شده بودند، در راه دین و اعتقادات به مبارزه برخاست و فعالیتهایی چون پخش نوار و اعلامیه، توزیع کتب و شرکت در سخنرانی و برگزاری کلاسهای رزمی در شهرهایی چون اصفهان، قم و تهران را درحالی انجام میداد که پس از بازگشت از لبنان با مردی از جنس خودش ازدواج و زندگی مختصری را آغاز کرد. زهره هم مانند دیگر فعالان انقلابی سابقه دستگیری توسط ساواک را در کارنامه خود داشت؛ اما با زیرکی، توانسته بود قبل از متوجهشدن نیروهای ساواکی تمام مدارک و اعلامیههایی را که نزد خود داشت، به دیگر دوستانش بسپارد؛ برای همین چون نیروهای ساواکی مدرک و دلیلی از او نداشتند، مجبور به آزادکردن او شدند.
زهره بنیانیان با عضویت در سپاه پاسداران بهعنوان یکی از نیروهای متخصص خانم در گروه ضربت مشغول به فعالیت شد و درحالیکه دو ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود، در اردیبهشت 1358 در مبارزه و درگیری با گروهکهای ضدانقلاب بر اثر اصابت مستقیم گلوله به شهادت رسید. علاقه زهره به خدمت برای نظام و عقایدش به حدی بود که حتی بارداری و ششماههبودن او هم باعث نشد در عملیاتها شرکت نکند و با وجود اینکه به علت بارداری اجازه شرکت او در عملیات را نداده بودند، با اشک و التماس اجازه را گرفت و مرگ شیرینی را برای خود و فرزندش خرید.



