به گزارش اصفهان زیبا؛ به کاشیهای یک مسجد قدیمی یا حاشیه یک نسخه خطی نفیس نگاه کنید.اسلیمی
در میان رنگهای فیروزهای، لاجوردی و طلایی، پیچوتابهایی گیاه مانند و گلگونه میبینید که پایانی ندارند؛ گویی در بینهایت گم میشوند.
این خطوط نرم و پیچان، نامشان اسلیمی و ختایی است؛ نقشهایی که در نگاه اول صرفاً تزئینی به نظر میرسند، اما در ژرفای خود، رازهایی از فلسفه و جهانبینی ایرانی و اسلامی را نهفته دارند.
اسلیمی چیست؟ ختایی کدام است؟
در هنر ایرانی، اسلیمیها معمولاً خطوط منحنی و پرپیچوخمی هستند که همچون ساقههای بیانتها رشد میکنند، میپیچند، میچرخند و فضای تصویر را پر میکنند.
این خطوط ممکن است به برگ، غنچه، شاخه یا حتی حیوانات خیالی ختم شوند، اما غالباً انتزاعی و نمادین باقی میمانند.
در مقابل، ختاییها بیشتر شامل گلها و برگهایی مشخص هستند: گل نیلوفر، گل شاه عباسی، برگ مو، غنچههای دوتایی و … که در کنار اسلیمیها ترکیب میشوند.
اگر اسلیمی نمایانگر جریان و حرکت است، ختایی نماد زندگی و شکوفاییست.
زیباییشناسی مبتنی بر تکرار و بینهایت
در نگاه عرفانی و فلسفی ایرانی، جهان آینهای از وحدت در عین کثرت است. نقشهای اسلیمی و ختایی نیز بازتابی از همین اصلاند؛ در عین تکرار و تنوع، از یک نظم پنهان تبعیت میکنند.
این الگوها با تکرارهای هندسی، تقارنهای دقیق و ترکیبهای سیال، نوعی «نظم شاعرانه» میآفرینند که چشم را خسته نمیکند، بلکه ذهن را به تأمل و سیر درونی دعوت میکند.
تکرار در این نقشها تصادفی نیست؛ بلکه گویی هر چرخش، هر انحنای برگ و هر غنچه، بازتاب یک مفهوم کیهانی است.
در معماری، این تکرارها روی گنبدها و دیوارها ذهن انسان را از زمان و مکان جدا میکند و او را به ساحت بیکران معنا نزدیک میسازد.
نقوش ختایی و اسلیمی، تجلیگاههای ذهن و روح هنرمندان مسلمان در تلاش برای بیان مفاهیم فلسفی عمیق و بیپایان هستند.
این نقوش، با ظاهر پیچیده و بیکرانه خود، به نوعی مسیر ورود به فضایی انتزاعی و فراتر از دنیای مادی را میسازند.
در ختایی، که از انشعابات و پیچشهای رنگین ساخته شده است، هنرمند در جستجوی اتصال میان آسمان و زمین است؛ نوعی بیزمانی و بیمکانی که در آن هر عنصر، بدون آغاز و پایان، در هم میآمیزد.
در اسلیمی، تکرار و تقارن نیز به گونهای به کار رفته است که به انسان یادآوری میکند که حقیقت در وحدت و پیوستگی نهفته است.
این نقوش، همچنین نمادی از جستجو و پرسش انسان درباره ذات و حقیقت هستی هستند، جایی که دنیای مادی از روح و معنا تهی شده و به سوی جهانهای فرامادی و معنوی گام برمیدارد.
در این دیالوگ میان هنر و فلسفه، میتوان به عمق یک تفکر بصری و معنوی پی برد که فراتر از نقوش است و انسان را به مکاشفه درونی دعوت میکند.
ریشههای معنوی در پس فرمهای تزئینی اسلیمی ها و ختاییها
نقوش ختایی و اسلیمی، برخلاف تصور، تنها برای «زیبا کردن» فضاها نیامدهاند. آنها حامل نوعی زبان بصریاند که در هنر اسلامی جایگزین تصویرگری مستقیم از جهان مادی و انسانی شدهاند.
در بسیاری از سنتهای اسلامی، بهویژه در سدههای نخست، تصویرگری مستقیم از موجودات زنده (بهخصوص در معماری مذهبی) با محدودیتهایی روبهرو بود.
در نتیجه، هنرمند ایرانی با نبوغ خاص خود، به جای تصویر کردن چهرهها، به خلق جهانی از خطوط نمادین روی آورد. این خطوط، در عین حال که بازنمایی طبیعت نیستند، روح آن را در خود دارند.
اسلیمیها را میتوان نماد جریان هستی، و ختاییها را تمثیلی از باغ بهشتی دانست. بههمپیوستن این دو، تجسمی بصری از وحدت بین روح و طبیعت، بین عرفان و زندگی روزمره است.
از مسجد تا مینیاتور؛ نقشها در ساحتهای مختلف
نقوش اسلیمی و ختایی نهتنها بر سطوح کاشیکاری و مقرنسهای مساجد و مقابر جریان دارند، بلکه در حاشیهسازی نسخههای خطی، جلد کتاب، قالیبافی، خاتمکاری، و حتی بر لباسها و ظروف سفالی نیز حضور یافتهاند.
در نگارگری ایرانی، حاشیههای تزئینی به اندازهی خود تصویر اهمیت دارند.
اسلیمیهای حاشیهنگاری، فضای روایت را در بر میگیرند، آن را مقدس و مینایی میکنند و مخاطب را آماده ورود به جهانی دیگر میسازند.
در واقع، اسلیمی حاشیه، دروازهی ورود به خیال و داستان است.
معاصر شدن یک زبان کهن
با آنکه نقوش اسلیمی و ختایی ریشه در قرون گذشته دارند، اما همچنان الهامبخش هنرمندان معاصر در عرصههای گوناگونند.
از طراحی گرافیک گرفته تا مد، از تصویرسازی دیجیتال تا معماری مدرن، طراحان ایرانی همچنان به این زبان بصری وفادار ماندهاند و تلاش کردهاند تا با وامگیری خلاقانه، آن را در قالبهای جدید بازآفرینی کنند.
در واقع، این نقوش نهتنها «کهن» نشدهاند، بلکه بهنوعی «زبان ملی تصویری» ما بدل شدهاند؛ زبانی که در ناخودآگاه فرهنگی ایرانی حضور دارد و هر بار که چشم به آن میافتد، حس آشنایی، زیبایی و آرامش به انسان منتقل میشود.



