مجتبی بنی اسدی

مجتبی بنی اسدی

معلم و نویسنده

آرشیو مطالب منتشر شده
خلیج به نیت درس؟
۳ آبان ۱۴۰۳

خلیج به نیت درس؟

معاون گفت: «مدیرنویسی جدید چی داریم؟» آخرین روزانه‌نویسی‌‌ام ساعت چهار پسین بیست‌ونه مهر بود. لابه‌لای سرشلوغی‌های مدرسه، به فکرش بودم؛ ولی دست به تایپ نشدم.

ذوق خانوادگی
۳۰ مهر ۱۴۰۳

ذوق خانوادگی

دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم‌ دوخته بودیم به مانیتور، چشم‌انتظار راه افتادن سامانه فارغ‌التحصیلی دانش‌‌آموزان.

کتاب‌خوان‌ها همدیگر را خیلی زود  پیدا می‌کنند
۲۶ مهر ۱۴۰۳

کتاب‌خوان‌ها همدیگر را خیلی زود پیدا می‌کنند

زنگ خورد. ده ثانیه بعد در زد و اجازه گرفت بیاید توی دفتر. مستقیم آمد سمت میزم. سرم توی کامپیوتر بود و دانش‌‌آموزان جامانده‌ از کتاب درسی را ثبت‌‌نام می‌کردم. چشم‌توچشم که شدیم، یک‌هو گفت: «آقا! شما نویسنده مورد علاقه‌تون کیه؟»

دانش‌‌آموز ماندگار در تاریخ
۲۲ مهر ۱۴۰۳

دانش‌‌آموز ماندگار در تاریخ

دم درِ مدرسه ولو شده بود؛ با دو نفر از هم‌کلاسی ‌هایش. منتظر پدرش بود. درِ مدرسه را سه‌قفله می‌کردم که از پشت سر شنیدم گفت: «آقا! مدیریت چه حسی داره؟»

علامه طباطبایی، چخوف و دیگران در هیئت
۱۷ خرداد ۱۴۰۳
روایتی از مجلس کتاب در هیئت محبان اهل‌بیت(ع) گراش؛

علامه طباطبایی، چخوف و دیگران در هیئت

زیارت عاشورا خوانده می‌شود؛ تلاوت قرآن و مجری شروع می‌کند: «به نام خدا. امشب موضوع هیئت کتاب است.» در چهارشنبه‌‌شبِ این هفته هیئت محبان اهل‌بیت (ع) هیچ آخوندی منبر نمی‌رود.

عطری برای مسافر راه دور
۴ بهمن ۱۴۰۲

عطری برای مسافر راه دور

به نظرم این خیلی وحشتناک است که کودکی‌ام را به یاد ندارم.

آن روز همه را دوست داشتم
۱ بهمن ۱۴۰۲

آن روز همه را دوست داشتم

هِندل را که زدم، دست کردم توی جیبم. کلید ماشین یادم رفته بود بگذارم خانه.
– خدافظ بابا…

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی
۱۷ دی ۱۴۰۲

کاپشن صورتی و گوشواره قلبی

سکوت. توی خانه فقط صدای یخچال می‌آید. اما آشفته‌ام. نمی‌دانم چطور و از کجا شروع کنم.