این چند روز منتهی به اربعین حسینی حال و هوای شهر که هیچ، دنیا جور دیگری میشود. نمیدانم چطور باید توصیف کرد.
فرض کنید اولین نفری هستید که وارد کلاس خود در مدرسه میشوید. کلید برق را فشار میدهید؛ اما لامپها روشن نمیشود.
با نوای «هلابیکم یا زواری» مردان عرب، راهش را به طرف موکبهای کنار جاده کج میکند. با چشم دنبال جایی برای نشستن میگردد.
خاطرم هست اولین بار که میخواستم در متوسطه اول تدریس کنم، از طریق استاد عزیزم در همان دوره (که البته آن زمان میگفتند دوره راهنمایی) اقدام کردم.
شاید برگزاری مراسم اربعین برای سرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) برای بازبینی و تحلیل واقعه عاشورا و زنده نگاهداشتن آن معمول شده است تا با روشنبینی و قدرت تحلیل واقعه عاشورا بررسی و تشریح شود …
حالا چندمین سالی است که اربعین و پیادهرویهای چندکیلومتریاش با عشاقی چندمیلیونی نقل محافل است. از محافل خانوادگی و دوستانه گرفته تا قارههای دوری که زیاد هم چنین همبستگیهای مذهبی به مذاقشان خوش نمیآید.
روزهای اخیر روزهای پرحاشیه تأیید صلاحیت و انتخاب وزیران دولت چهاردهم است.
روز 28 مرداد 1332 یکی از روزهای تاریک و سرنوشتساز تاریخ ایران است. زمانی که آرزوهای یک ملت برای استقلال و آزادی در برابر نقشههای پنهان قدرتهای جهانی فروریخت.
خوشبختانه یا متأسفانه درس انشا از معدود درسهای آموزشوپرورش است که میشود خلاقیت دانشآموزان را با آن کشف کرد.
سنگش را هم ثریا انتخاب کرده بود. توخالی بودن قبر را جز ثریا و پدرش نمیدانستند. وقتی عزیز همانطور بیقرار خودش را انداخت روی عکس اصغر، بیرمق پرسید: «عروس، چرا بیمن پسرم رو خاک کردن؟»
روزی که داشتی ساکدستی کوچک سبزرنگت را میبستی یادت هست؟ دائم تأکید داشتی بارت سبکتر از همیشه باشد.
اعداد در فرهنگهای مختلف جایگاه خاصی دارند. اعداد خاصی در هر فرهنگی نماد پدیدههای مطلوب یا غیرمطلوب میشوند. عدد اربعین (40) ازجمله عددهایی است که در فرهنگ عرب جایگاه خاصی دارد.