مجله زندهرود یکی از مجلههای زنده و حسابشده شهر اصفهان است. شاید بخش زیادی از این موضوع به زعم من، به دلیل مسئولیتپذیری قاطعانه و با وسواس جناب حسام الدین نبوینژاد در جایگاه سردبیر است. گاهی فکر میکنم که شاید این نحوه پذیرش مسئولیت بعد از سالها کار جدی به حیطه شغلی اصلی ایشان یعنی مسائل حقوقی و قضایی مربوط میشود. آقای نبوینژاد با همان دقتی که کارشان را در رشته حقوق پیش میبرند برای پدیدآمدن یک مجله خوب به تکتک جزئیات اهمیت میدهند.
چنانکه از عنوان مطلب من برمیآید، قصدم نوشتن درباره جلسههای هفتگی زندهرود تا قبل از شیوع کروناست. میخواهم درباره خودِ این جمعشدنها حرف بزنم که چه مایه برای من پربرکت و آموزنده بود؛ جلسهها هر سهشنبه ساعت پنجونیم عصر شروع میشد و تا نزدیکهای هشت و فوقش هشتونیم ادامه پیدا میکرد. کم پیش میآمد که زود بروی، اما احمد اخوت زودتر از تو آنجا نباشد؛ پای ثابت جلسهها. اگر احیانا زودتر از موعد میرسیدی بعید نبود یکی از متلکهای حسام نبوینژاد را بشنوی که «ها، از تخت افتادی؟»
از جوانی تا میانسالی تا حالا که دهه هفتم عمرم را میگذرانم «زندهرود» تکهای از اصفهان من است. زندهرود تکه شناور و دیدنی کوه یخی است بر دریا که در ادامه زیر آب، به جنگ اصفهان، دفتر مطالعات فرهنگی، انجمن صائب و جلسات الفت و شاعرانش میرسد. آدمهایی که به دنبال کلمه، چیدن آن، یافتن جملههای غریب و تازه کنار هم مینشستند و شعر و داســـــتان میخواندند.
نخستین دوره جشنواره عکس «نیمه پنهان» به همت مجتمعهای سیاحتی، فرهنگی و ورزشی سپاهان وابسته به شهرداری اصفهان و با هدف ثبت عکاسانه تخریبها، ناملایمات و مشکلاتی که زیبایی، اصالت و ماندگاری ابنیه و آثار تاریخی اصفهان را تهدید میکند، برگزار شد. در بخشی از متن فراخوان این رویداد درباره رویکرد این جشنواره آمده است: «با همه لذتبخش بودن شنیدنِ اطلاقِ لقب زیباترین به شهری که ساکنش هستیم سوالی هم مطرح میشود. آیا هنوز بهجرئت میتوان گفت که اصفهان جزو زیباترین شهرهای دنیاست؟
عمارت هنرمند وابسته به سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان در ادامه رویدادهایی که برای ارائه آثار هنرمندان توانخواه برگزار میکند، اینبار به سراغ نقاشیهای هاتف شرار، هنرمند روشن دل رفته است و 9 اثر از او را به نمایش عموم گذاشته است. هاتف شرار هنرمند جوانی است که علاوه بر نقاشی در زمینه موسیقی و آواز هم فعالیت میکند و سالها در آواز، شاگرد استاد گلپایگانی بوده است. آیین گشایش نمایشگاه نقاشیهای هاتف شرار در حیاط مجموعه عمارت هنرمند و در جمعی صمیمی با حضور هنرمندان شهر برگزار شد و برخی حاضران جلسه در صحبتهایی به توصیف شخصیت و هنر هاتف پرداختند. نمایشگاه نقاشی هاتف شرار تا 18 اسفند به کار خود ادامه میدهد.
«این خیابان زیباترین معبری است که تاکنون دیده یا شنیدهام» (شاردن) «اطراف این خیابان فرحانگیز دلپسند باغهای وسیع زیبایی است که هر یک دارای دو عمارت کلاهفرنگی است.» (شاردن) «یکی از خصوصیات دیگر چهارباغ این است که در دو طرف چنارهای مرتفع تنگ در کنار هم دارد.» (کمپفر) «نهر بزرگی از کوشک مذکور شروع شده در تمام طول خیابان امتداد یافته.» (تاورنیه)
تندیس «شیر طاقچه» اثر احمد میرمقتدایی از طراحان محیطی شناختهشده اصفهان و مدیرگروه گرافیک دانشگاه سپهر است و به عنوان اولین اثر در گالری تکاثر، گالری تازهتأسیس حوزه هنری اصفهان، به نمایش درآمده است. حجم ششصد و پنجاه کیلویی شیرطاقچه ترکیبی از آهن و ریختهگری چدن است که با الهام از طاقچهها و گچبریهای فرهنگ معماری گذشته با رویکردی معاصر تولید شده است. پرسش از چگونگی استفاده از فضاهای سنتی به زبان هنر معاصر و دستیابی به زبانی امروزی برای بازیابی هویت هنری و روزمره زندگی گذشته در زمان حال دغدغههایی است که احمد میرمقتدایی را پس از سالها مطالعه و پژوهش به طراحی و اجرای شیر طاقچه رسانده است. برای درک و دریافت جزئیات بیشتر این پروژه با میرمقتدایی همکلام شدیم.
احتمالاً عدهای بسیار کمی در میان ما وجود دارند که در زندگی هرگز از کالای دستدوم استفاده نکرده باشند. این افراد معدود یحتمل یا از ثروت هنگفتی برخوردارند یا وسواس ویژهای برای خریدن اجناس نو و تازه دارند (البته این دومی باز هم وابسته به اولی است). از طرف دیگر باز هم احتمالاَ عدهای بسیار کمی در میان ما وجود دارند که در زندگی همیشه کالاهای دستدومی استفاده میکنند. هر انسانی که به سلامتش، ولو به صورت حداقلی، اهمیت بدهد و اندک پولی برای گذران زندگی داشته باشد به هیچ وجه از غذای نیمهتمام و دورافتادهی غریبهها در سطلهای زباله نخواهد خورد.
در میان آثار متعددی که جلالالدین همایی نگاشته است، کتاب سه جلدی «تاریخ رجال و دانشمندان» بیش از باقی آثار منعکسکننده روزگار و شخصیت خود مؤلف است. این کتاب حاوی زندگینامه صدها تن از شخصیتهای اصفهانی است؛ از روزگار آدم ابوالبشر تا زمان زندگی مؤلف. با این حال از آنجا که مؤلف به مردان و زنان روزگار خویش نیز پرداخته و در این میان با بسیاری از آنها ارتباط، دوستی و همدرسی داشته است، بنابراین در آیینه زندگینامههایی که بیان کرده میتوان فضای عمومی و جامعی از حیات فکری و روزگارش را ترسیم نمود. در یک قانون کلی باید اذعان کنیم که «زندگی در زندگینامهها جاری است» ما در این مقاله به بهانه معرفی این کتاب ارجمند که توسط انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال 1396 و در دو هزار صفحه به چاپ رسیده است، به کاوش پرداخته و میکوشیم برشهایی از این زندگی و زمانه را از دل آن بیرون آوریم.
«از اینجا رانده و از آنجا مانده!» این گزاره حکایت اتباع افغانستانی است که جنگ و شرایط نابسامان سیاسی، زندگی در افغانستان را برای آنها سخت و غیرممکن کرده و سبب شده تا دههها پیش، پدرانشان چمدان ببندند و ناگزیر به کشور دوست و همسایه که ازقضا اشتراکهای مذهبی و دینی و زبانی بسیاری با یکدیگر دارند، کوچ کنند و در آن ماندگار شوند؛ کشوری که حالا، اگرچه برای بسیاری از افغانها حکم وطن دارد، اما تبعیض، تحقیر و محدودیت و نبود قانون مدونی که مهاجران به واسطه آن بتوانند زندگی آرام و بیدغدغهای را داشته و از حداقل حقوق شهروندی برخوردار باشند، آنها را در تنگنا گذاشته و دست و پایشان را برای انجام جزئیترین امور روزمره بسته است. این محدودیتها بهویژه برای آن دسته از اتباعی که تمایل به انجام فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی در ایران دارند، نمود بیشتری دارد. این گزارش، روایتهایی است از زبان افاغنهای که در عرصههای مختلف مشغول فعالیت هستند؛ اما از موانع پیش رو و سنگاندازیهای متعدد، گلایه دارند. مخرج مشترک حرفهای آنها را که بگیریم به نبود قانون مدون در رابطه با زندگی مهاجران افغانستانی در ایران و رویکرد نامطلوب مسئولان درباره آنها میرسیم.