برجهای کبوتر بخشی از معماری شهر اصفهان است که میتوان با مطالعات علمی روی این برجها، رویکرد تازهای به آنها داشت و با تغییر کاربری آنها از نابودیشان جلوگیری کرد. میدانیم که در قرن هشتم ابنبطوطه جهانگرد این برجها را دیده و ثبت کرده است. شاردن در عصر صفوی در اطراف اصفهان حدود سههزار برج کبوتر را برشمرده است. در دهه شصت شمسی سید محمد محمودیان برجهای کبوتر اطراف اصفهان را حدود 725 برج در استان اصفهان عنوان کرد.
هوای معتدل «گورت» باعث شده مأمن کبوتران شود؛ کبوترانی که با طلوع خورشید از «کبوترخانه»های شرقیترین منطقه شهر، پرواز را آغاز میکنند و پیش از غروب به برج مسکونیشان بازمیگردند و این زندگی روزمره ساده، هم به سود خودشان است هم نفعی به کشاورزان و مالکان برجها میرساند. ما مهمان یک تور نیمروزه به میزبانی دو خانواده اهل معماری و مرمت شدهایم تا به دیدار جایی برویم که قرار بوده «محور گردشگری کبوترخانههای اصفهان» شود؛ اما کبوترخانههایش هنوز چشم انتظار مرمتاند. گورت ظرفیتهای بسیاری برای تبدیلشدن به یک مقصد جذاب گردشگری دارد؛ اگر آن را دریابیم و برای احیا و تقویت زیرساختها و معرفیاش برنامهریزی هوشمندانهای انجام دهیم.
در موزه هنری دوسلدورف بود که من بیشتر از همیشه اهمیت و جایگاهی را که موزه هنرهای معاصر تهران در دنیا دارد، درک کردم. میزبان ما در کنار برخی از تابلوها ضمن توضیح اثر ارزشمند و میلیون یورویی روی دیوار، این توضیح را هم میداد که اثر بهتری از همین هنرمند در موزه هنرهای معاصر تهران وجود دارد. بازگشایی موزه آرزوی خیلی از هنردوستان و علاقهمندان گردشگری هنر بود تا جایی که نیویورک تایمز دو سال پیش ایران را به عنوان یکی از 52مقصدی که باید در سال 2019 ببینیم، پیشنهاد داد به یک دلیل: بازگشایی مجدد موزه هنرهای معاصر تهران!
از «نخستین جشنواره بینالمللی صنایعدستی ایران» که قرار است توسط مدیریت شهری اصفهان با همکاری وزارت میراث فرهنگی و زیرمجموعهاش، یعنی ادارهکل میراث فرهنگی استان اصفهان برگزار شود، چه انتظارهایی داریم؟ رویداد سهساعته دوشنبه صبح در تالار آبی کاخ نیاوران چطور بود؟ چه کارکردهایی از این رویداد انتظار داشتیم و به چه میزان این انتظارها برآورده شده است؟ گفته شد که قرار نیست این رویداد مثل شماری از جشنوارهها و رویدادهایی که هر روز شاهد اجرایشان هستیم، صرفا نمایشی باشد؛ بنابراین چه کارهایی باید انجام دهیم تا واقعا دردهایی از ما و شاغلان و علاقهمندان صنایعدستی ایران را دوا کند؟!
محال است به میدان نقشجهان بروی و صدای چکش مسگران تو را راهی بازار مسگران میدان نکند. گویی چکشکاری هنرمندان مسگر نوای روحبخشی است که از زندگی حکایت میکند و تو صدای تداوم زندگی را در هر کوبه چکش میشنوی. یک، دو، سه، چهار و آنقدر چکش را بر مس میکوبند که مس در دستان هنرمند رام میشود و کمر خم میکند، چنانکه تعظیمی است از سوی مخلوق به خالق خستگیناپذیرش؛ اما حالا مدتهاست که هنرمندان مسگر، خود نیز در گیرودار بالا و پایین رفتن قیمتها کمر خم کردهاند. در این گزارش ضمن ارائه دیدگاههای «مصطـفی دادخـــواهی»، «احــمد سطوت»، «علی جعفر پیشه»، و «جواد مسائلی» که ازجمله هنرمندان مسگری بهشمار میروند و همچنین «مصطفی زنجانی» که در رشته سفیدگری فعالیت دارد، نظر «جعفر جعفرصالحی» معاون صنایعدستی اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان نیز درباره مشکلات موجود در صنف هنرمندان مسگری اصفهان عنوان شده است.
همه دور یک میز نشستند تا تصمیمی برای صنایع دستی بگیرند که میتواند قدمی مؤثر و جریانساز هم برای صنایع دستی ایران و هم برای اصفهان باشد. یک سوی میز شهردار اصفهان، اعضای شورای شهر و مدیران شهری نشستهاند، سوی دیگر، وزیر میراث و معاون صنایع دستیاش حضور دارند و البته مدیرکل میراث فرهنگی اصفهان و معاون صنایع دستی استان.
نشست معرفی برنامههای اولین جشنواره بینالمللی صنایع دستی ایران با حضور مونسان وزیر میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ایران و شهردار اصفهان و رئیس شورا و اعضا شورای شهر اصفهان و جمعی از هنرمندان در کاخ نیاوران برگزار شد.
برای مسافری که راهی دیار یزد میشود، آشنایی با کتب و نوشتههایی که در معرفی آن دیار به قلم آمدهاند، ضروری است. به راستی که گردشگری بدون معرفت و آگاهی، فقط یک سیر و سیاحت سطحی میشود. ما در این نوشتار به شناسایی دو عنوان از کتابهای مربوط به استان یزد میپردازیم؛ بدین امید که مسافر و گردشگر، پیش از آنکه راهی جاده شود، دانش و شناخت خود را از آنجا بالا ببرد. اما چرا به یزد پرداختهایم؟ زیرا یکی از نزدیکترین مقاصد جذاب تاریخی، طبیعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی به اصفهان است و میتواند مقصد مناسبی برای اصفهانیهای سفردوست باشد.
اصطلاحی داریم به نام «گاماسگاماس» که خواهرخواندهاش میشود «آسهآسه» و خواهرخوانده خارجیشان هم «مورا مورا» است! ما با این سه اصطلاح بانمک قرار است یک سفر مجازی برویم. یعنی از اصفهان آن قدر به سمت جنوب شرق برویم که از عربستان و یمن و سومالی و تانزانیا و کنیا بگذریم و نزدیک موزامبیک برسیم به جزیرهای به نام ماداگاسکار! اما چه شد که قرار است رهسپار این شهر شویم؟! صبر کنید اول بگویم، فرق ما و اصحاب کهف یکبازه زمانی 308 ساله بود!
درباره ایران باستان چه داستانها و روایتهای جذابی شنیدهاید؟! در این متن قصد داریم روایتهایی کمترشنیدهشده اما معتبر و ذکر شده در اسناد تاریخی و کتب مرجع را از ایران چند هزاره پیش برایتان روایت کنیم.
یکی از مراکز زیارتی اصفهان در قرون اخیر جایی است که به «بابا علمدار» معروف است. این قبر و بارگاه در روزگاری در کنار قبرستانی در حاشیه شهر اصفهان قرار داشت و آنقدر اعتبار و جاذبه داشت که جایگاهی مانند یکی از امامزادگان اصفهان در دل مردم داشت؛ اما امروز این محل خاموش و متروک افتاده است. از آن گنبد و بارگاه خبری نیست و شهرت و اعتبار صاحب قبر هم شیوع و اهمیت سابق را ندارد. در این نوشته به این سیر و تاریخچه مینگریم:
عوامل مختلفی موجب شدهاند که هنر قلمکارسازی مانند دیگر صنایعدستی اصفهان مهجور بماند و اگر از مردم و مسئولان درباره پارچههای قلمکار بپرسیم، شاید تنها بتوانند به سفره یا رومیزی بهعنوان کاربرد پارچههای قلمکار اشاره کنند، حالآنکه به گواه تاریخ و بنا به گفته استادکاران این رشته، هر پارچهای که در خانه کاربرد دارد، میتواند بهصورت قلمکار تهیه شود. این در حالی است که حتی اگر کاربرد قلمکار به سفره و رومیزی مـــحدود بــاشــد، نه روی مــیز آقــای رئیسجمهور و مسئولان ردهبالای مملکت پارچه قلمکار را میبینیم، نه حتی روی میز اتاق وزیر میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری!