روشهای مختلف و متنوعی برای پرداختن به تاریخ هنر و بررسی نسبت آن با تاریخ اجتماعی-سیاسی وجود دارد. عدهای از نظریهپردازان هنر با دست گذاشتن بر روی کیفیات موضوعی و محتوایی به سراغ آثار هنری میروند و سوژههای بازنماییشده در آثار یک هنرمند یا یک دوران خاص را در بافت تغییرات اجتماعی یا سیاسی زمانه آنها بررسی میکنند.
جایگاه فروید و نظریاتش طی سالهای گذشته تا به امروز دستخوش دگرگونیهای زیادی شده است. اگرچه بسیاری از واژههایی که او به کار برده است، مانند عقده ادیپ ، ناخودآگاه ، ایگو و …، هنوز هم به همان صورت به کار می رود، اما یکی از مهمترین فعالیتهای فروید، که در ابتدا توجه کمتری به آن شد، ابداع نقد ادبی روانکاوانه بود؛ دستاوردی که خیلی از شیفتگان هنر را بر آن داشت تا با کمک آن به تبیین آثار هنری بپردازند.
نوشتن یک نقد خوب درباره بکت بسیار سخت و دشوار است، نه به خاطر معانی عمیق و پپچیده موجود در آثار او، بلکه بالعکس، به دلیل اینکه آثار او از هر معنایی خالی شدهاند و در اعماق آنها هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمیشود، تازه اگر اصلاً عمقی داشته باشند. نوشتن نقدهای بد اما در مورد بکت بیاندازه آسان و رایج است؛ میتوان چندین صفحه را به رمزگشایی از نمادها و رمزهای پنهان در آثار او اختصاص داد و درباره منظور نویسنده از به کارگیری واژههایی مانند گودو، مالوی یا مالون ساعتها نظرورزی کرد، میتوان سطحی بودن رادیکال بکت را نادیده گرفت و زنجیرهای از اصطلاحات و ایدههای کلی، همچون از خودبیگانگی یا معنازدایی را به نوشتههای او حقنه کرد و میتوان بکت را در کنار نویسندگان دیگر که تنها شباهتشان به بکت رئالیست نبودن و به اصطلاح عجیبغریببودنشان است، قرار دارد و با گنجاندنش در مکاتب یا جنبشهای شناخته شده هنری از رویارویی با جهان منحصربفرد او طفره رفت.
آرتور سی. بروکس، دانشمند علوم اجتماعی و نظریهپرداز معاصر، در مقاله پیشرو از عباراتی چون جو تعصبآمیز، دوقطبی شدن رسانهها، و بحث و جدلهای سیاسی مداوم، برای توصیف شرایط کنونی جامعه آمریکا در فصل انتخابات استفاده میکند. شاید برای بسیاری از ما که محکوم به زندگی در یکی از پرالتهابترین دورهها از تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشورمان هستیم، این روایت از آنسوی کره خاکی، شرح ملالتباری بر احوال هر روزهمان باشد. از این روست که توجه به سلامت جسم و روح در چنین شرایطی باید برای تک تک ما در اولویت قرار بگیرد. در مقالهای که در ادامه میخوانید، بروکس توصیههای ارزشمندی را در این خصوص مطرح میکند. روشن است که هدف مقالهنویس نفی مشارکت اجتماعی فعال و بازداشتن افراد از آن نیست، چیزی که بیتردید تنها راه پیشرفت و توسعه پایدار در هر جامعهای محسوب میشود، بلکه میکوشد این را به ما بیاموزد که چگونه با دوری از تعصب و پیشداوری، هم در مسیر بهبود شرایط جامعهمان گام برداریم و هم زندگی فردی شاد و آسودهای داشتهباشیم.
آگاتا کریستی رمان قتل راجر آکروید را در سال 1926 نوشت، یعنی در اوج عصر طلایی رمانهای پلیسی. با وجود انتقادات فراوان به این کتاب از جانب نویسندگان و نظریهپردازان ادبیات جنایی، کتاب توانست به فروش بالایی دست پیدا کند و به مرور تبدیل به یکی از کتابهای مهم کلاسیک ژانر پلیسی شود. کارآگاه اصلی قتل راجر آکروید، به مانند کتابهای قبلی کریستی، هرکول پوآرو است که برخلاف پروندههای قبلی این بار باید معمای پیچیدهتری را حل کند. تردید و بدبینی همیشگی او از همان لحظات ابتدایی داستان جلب توجه میکند و سردرگمی او در بعضی دقایق به حدی است که بعضاً توسط راوی داستان یعنی دکتر شپارد دست انداخته میشود.
همه ما برخی اصول اخلاقی ساده را میشناسیم و میکوشیم در هر حال به آنها پایبند بمانیم؛ اما گاهی اوقات شرایط به گونهای تغییر میکند که رعایت همین اصول به ظاهر ساده به چالشی بزرگ تبدیل میشود. در این مقاله، کوامه آنتونی آپیا، فیلسوف و نظریهپرداز معاصر، میکوشد به پرسشی پاسخ دهد که پرداختن به آن برای همه کسانی که دغدغه اخلاق و عدالت اجتماعی دارند، ضروری است.
نوربرت الیاس کتاب «تنهایی دم مرگ» را هشت سال پیش از مرگش و در هشتاد و پنج سالگی نوشت. او یکی از معدود متفکرانی بود که به لطف عمر طولانیاش توانست بسیاری از وقایع و فجایع «قرن طولانی بیست» را از سر بگذراند و در آستانه صدسالگی از دنیا برود. دلایل و توجیهات گوناگونی را میتوان برای نوشته شدن چنین کتابی درباب مرگ برشمرد. اول اینکه جامعهشناس آلمانی در غروب زندگی خود به سر میبُرد و احتمالاً در این دوران شخصاً احساس تنهایی دم مرگ را تجربه میکرد، دوم آنکه الیاس در طول فعالیت نظری خود مقولات متعددی را از منظر جامعهشناسی بررسی کرده بود اما جای تحلیل مسئلهای مهم مانند مرگ در کارنامه پربار او به شدت خالی به نظر میرسید. در نهایت اینکه او روشنفکری بود که از نزدیک با بسیاری از جنگها و بلاهای مرگبار زمانه خود مواجه شده بود و از همین رو مرگ برای او، همانند بسیاری از معاصرانش، مفهومی اساسی و حیاتی به شمار میرفت.
دراکولای برام استوکر نزدیک به صد و بیست سال پیش نوشته شد و شخصیت اصلی آن یعنی کنت دراکولا بلافاصله تبدیل به یکی از پرآوازهترین فیگورهای ادبی تاریخ ادبیات شد. امروز تقریباً همه مردم، حتی کسانی که چندان با کتاب و کتابخوانی رابطه خوبی ندارند، با شخصیت دراکولا آشنا هستند. البته این آشنایی بیشتر ناشی از فیلمهای ساخته شده درباره این موجود ترسناک است و ربط مستقیمی به متن خود کتاب استوکر ندارد. در روزهای اخیر، ترجمه جدیدی از این اثر دورانساز را نشر برج منتشر کرده که برخلاف نمونههای قبلی برگردان نسخه کامل کتاب استوکر به زبان فارسی است.
اغلب مردم اصول اخلاقی را به معنای قوانینی برای تشخیص خوب و بد میدانند، مواردی از قبیل قانون طلایی (همانطوری با دیگران رفتار کن که تمایل داری آنها با تو رفتار کنند)، موازین رفتار حرفهای مانند سوگندنامه بقراط (پیش از هر کار مطمئن شو به کسی یا چیزی آسیبی نمیرسد)، دستورات دینی مانند ده فرمان موسی (قتل مکن…)، یا اندرزهای حکیمانه مانند گفتههای کنفوسیوس. معمولترین راه برای تعریف «اخلاقیات» این است: استانداردهای رفتاری که عمل هنجار را از نابهنجار متمایز میکنند. بیشتر مردم استانداردهای اخلاقی را در خانه، مدرسه، کلیسا، یا دیگر محیطهای اجتماعی میآموزند. اگرچه اغلب افراد قوه تشخیص خوب و بد را در دوران کودکی کسب میکنند، این مهارت در تمام طول عمر در حال تکامل است و انسانها در فرآیند بلوغ، دورههای رشد مختلفی را از سر میگذرانند. استانداردهای اخلاقی آنچنان همهشمولاند که شاید بتوان آنها را در همان قالب عقل سلیم یا درک عام تعریف کرد؛ اما از سوی دیگر، اگر اخلاقیات واقعاً چیزی فراتر از موازین ساده عقل سلیم نیست، پس چگونه است که این میزان از بحثوجدلهای اخلاقی در جامعه ما وجود دارد؟
طرح پرسش از بنیانهای معرفتی روشنفکران ایرانی در حوزههای مختلف فکری و نوع کنشگری آنان در عرصه فکر و عمل از زمان جنبش مشروطه تا شکلگیری و پیروزی انقلاب اسلامی را میتوان در آثار متفاوتی مشاهده کرد. کتابهایی که طی دو دهه اخیر منتشر شده و با استقبال از سوی جامعه کتابخوان کشور روبرو شدهاند. (روشنفکران ایران در قرن بیستم، علی قیصری؛ اسلام نواندیش در ایران، محسن آلغفور؛ روشنفکران ایرانی و غرب، مهرزاد بروجردی؛ تاملی در مدرنیته ایرانی، علی میرسپاسی)