در تاریخ فلسفهی معاصر چندین فیلسوف و روشنفکر مهم به فوتبال علاقه داشتند. معروفترین آنها آنتونیو گرامشی است. او در جوانی در روزنامههای ایتالیایی، در کنار مقالات سیاسی و نظری، گزارش فوتبالی مینوشت. گرامشی در یک خانوادهی فقیر متولد شده بود و در کودکیاش، همچون بسیاری از کودکان دیگر طبقهی کارگر آن زمان ایتالیا، فوتبال نقشی اساسی و مهم داشت. به باور گرامشی «فوتبال مدلی از یک جامعهی فردگراست» و میتواند کلیت جامعه سرمایهداری را در مقیاسی کوچک نشان دهد. یکی دیگر از روشنفکران شیفتهی فوتبال، همانطور که همه میدانند، آلبر کاموست. برای او فوتبال تنها «درس اخلاق» بود و مدرسهای برای آموختن مبارزه، همبستگی، برادری و قاطعیت به شمار میآمد. کامو در جوانی، همچون ناباکوف، یک دروازهبان آماتور بود، پُستی که با فلسفهی اگزیستانسیالیستی او جور در میآمد. بجز گرامشی و کامو میتوان از متفکران دیگری هم نام برد که به فوتبال علاقه داشتند: سارتر، گالیانو و نگری.
بعد از اتفاقات جنگ جهانی دوم و جنایاتی که نازیها در اردوگاههای مرگ انجام دادند، سنت روشنفکری اروپا به یکباره دچار بحران بزرگی شد. فاجعهای وحشتناک اروپا، این مهد تمدن را تکان داده بود، فاجعهای که در کمال شگفتی از درون خود همین تمدن برآمده بود و نه از کشورهای بدوی بیرون از آن. عدهای از فلاسفه همچون آدورنو اعتقاد داشتند که کلام نمیتواند عمق فاجعه را انتقال دهد و همزمان بسیاری از سینماگران مانند ژان-لوک گدار و آلن رنه این فرضیه را پیش کشیدند که هیچ تصویری قادر نیست رنج قربانیان اردوگاههای مرگ را بازنمایی کند. بعضی دیگر از روشنفکران دست به دامن نوعی زبان مخفی و رازآلود شدند.
فولکلور از ترکیب دو واژه انگلیسی Folk به معنای مردم یا عامه و Lore به معنای شناخت ساختهشده که به معنی مجموعهای از رفتارها، دانستنیهای مردمی، آدابورسوم، اعتقادها، ترانهها، افسانهها، امثال و جز آن است. چه در اروپا بهعنوان زادگاه اصطلاح فولکلور و چه در ایران درباره معنا و معادل فولک یا عامه چالشها و نظرهای متفاوتی وجود داشته است. اصلیترین مشکل بر سر راه تعریفی یکسان از این اصطلاح به این بازمیگردد که مفهوم عامه وابسته در نظر گرفته میشود و معمولا با توجه به یک قشر فرادست شناسایی میشود. ازاینرو عامه در مقایسه با طبقه بالا، باسواد و فرهیخته معنا میشد و بر گروههای بیسواد نافرهیخته دهقان و حتی وحشی، ابتدایی یا غیر متمدن دلالت میکرد.
شاید خیلی از ما فکر کنیم که در این زمانه دیگر جایی برای اسطورهها نیست؛ در عصری که فناوری از سر و روی آن بالا میرود، چیزی مانند اسطوره شاید تنها حس عتیقپرستی ما را نوازش دهد. به همین خاطر وقتی به آثار انیمهسازی چون هایائو میازاکی نگاه میکنیم، چون فیلمی تخیلی به آن نظر میاندازیم و آن را فرسنگها از خود و جهان خود دور و بعید میدانیم. حتما با خود گفتهایم که چه شگفت از این تصاویر و معانی و دیگربار رو به محصولات فرهنگی متداول آوردهایم.
«شهر محل سکونت»؟ هر فرمی که پر کردیم، با این پرسش ساده پرتکرار روبهرو شدیم و بیوقفه آن را پاسخ دادیم؛ اما سؤالی نبود که از ما بپرسد: «در شهر محل سکونت خود چقدر سکنی گزیدهاید؟» مهمتر از آن، کسی از ما نپرسید: «در شهر وجودتان چقدر قرارگرفتهاید؟ آن عالم، آن ساحت، آن افقی که در آن نفس میکشید، کجاست و مختصاتش چیست؟» ما هم به آن فکر نکردیم! به پاسخهای بیدرنگ و به تکرار افتادیم و از انتخاب جا ماندیم، انتخابی که قول داده بودیم برایش روی زمین بیاییم و باشیم. «بله» گفته بودیم که سکنی گزینیم و مسئولیت بودنمان را بپذیریم.
مارک فیشر در 1968 به دنیا آمد؛ در سالی که اعتراضهای گسترده در سراسر جهان شکل گرفته بود و بسیاری از روشنفکران فعالان سیاسی گمان میکردند که جهان بهزودی تغییر خواهد کرد؛ اما طولی نکشید که تمام این آرزوها و امیدها بر باد رفت و نظام سرمایهداری پرقدرتتر و بیرقیبتر از پیش بر دنیا تسلط یافت. فیشر در 2017، زمانی که چهلونه سال داشت، پس از سپریکردن چند دوره افسردگی شدید، اقدام به خودکشی کرد.
نوئل کارول یکی از مهمترین نظریهپردازان فلسفه تحلیلی هنر در دوران معاصر است. بیشترین فعالیتها و نوشتههای او مربوط به دو حوزه مختلف است: فلسفه هنر و نظریه سینمایی. در عرصه سینما، کارول را میتوان جزو نظریهپردازانی دانست که از دهه هشتاد به بعد «نظریه شناختی سینما» را بسط و توسعه دادهاند.
در بیشتر کتابهای مهم تاریخ هنر، تعداد هنرمندان زن، در مقایسه با هنرمندان مرد، ناچیز و انگشتشمار است و تاریخنگاران هنر وقتی درباره مفاهیمی مانند هنرمند، نابغه و استاد حرف میزنند، بهصورت پیشفرض منظورشان مردان است. در کتاب تاریخ هنر ارنست گامبریچ که شاید معروفترین کتاب تاریخ هنر باشد، بهندرت به نام زنان برمیخوریم و تحولات و آفرینشهای هنری بهصورت دست و دلبازانهای به مردان اختصاص یافته است. در دوران معاصر، بهرغم موفقیتهای چشمگیر زنان در استیفای حقوق خود، همچنان ردپای تبعیضهای مختلف جنسیتی در نهادها، فضاها و تاریخنگاریهای هنری بهوفور به چشم میخورد.
در ماههایی که گذشت، میلیاردها انسان گسست از زندگی پیشین و سازماندهی مجدد زندگی اجتماعی خود را تجربه و تمرین کردند. ما زندگی روزمرهمان را برای رسیدن به اهداف مشخص، تقسیمبندی میکنیم و از خلال آن میدانیم که چه مقدار زمان با چه کسانی خواهیم گذراند. این دقیقا یک عمل اجتماعی است. سازوکارهای اجتماعی کلیدی زندگی هرروزهمان منجمله خانه، محیط کار و سازمانهای آموزشی همگی در این تقسیمبندیها جای میگیرند. یکی از سؤالاتی که شاید این روزها مهم باشد، این است که آیا از خلال این بحران، مکان، فضا و زمان دیگر همان معنای سابق را میدهند؟ در شرایط عادی، فضاهای عمومیای وجود دارند که برای همه در دسترساند تا اوقات فراغتشان را بگذرانند، دیگران را ملاقات کنند، رفتوآمد کنند یا زندگیشان را برنامهریزی کنند. مکانهایی همچون پارکها، زمینهای بازی، کافهها و خانه. درواقع ما در شرایط معمولی، میان فضاهایمان و میان زمانهایمان مرزبندی مشخصی داریم. در جای مشخص و زمان مشخص کار مشخصی انجام میدهیم.
«امبرتو اکو» یکی از نمادهای فلسفه پاپ در قرن بیستم است. موافقانش او را یک روشنفکر همهکاره مینامیدند و منتقدانش به او لقب فیلسوف تلویزیونی داده بودند. او در زمینههای مختلفی فعالیت میکرد: رمان مینوشت، در حوزه نقد سینمایی و ادبی قلم میزد، در باب فلسفه نظر میداد و مقالههای سیاسی و اجتماعی تألیف میکرد. نوشتههای او بااینکه ازلحاظ نظری و فلسفی عمق و جدیت چندانی ندارد، اما به خاطر در برگفتن دایره وسیعی از مسائل بشری میتواند برای مخاطبان جذاب و مهیج باشد.
به نظر فوکو، دولت تنها نهادی است که در آن قدرت در شکل نهایی خود مشاهده میشود؛ درحالیکه قدرت عمیقا ریشه در روابط جامعه دارد و میتوان آن را در تمامی عرصههای اجتماع و روابط (حتی عاشقانه) پیدا کرد. به همین دلیل نباید منشأ روابط قدرت را در نهادها جست، زیرا باعث توضیح قدرت به دست قدرت میشود و روابط قدرت را صرفا به اشکال قانونی یا مبتنی بر اجبار، محدود میکند. قدرت ریشه در تاروپود جامعه دارد. قدرت در تمام جامعه جاری است و نقشی مستقیما مولد ایفا میکند.
حتما در زندگی روزمره برای شما هم اتفاق افتاده که با دوستی بر سر نامگذاری موضوعی اختلافنظر داشتهاید؛ یعنی او میگفته که «این یک فاجعه است» ولی شما آن را یک «حادثه» خواندهاید. شما سعی کردید دوستتان را راضی کنید که این اتفاق را یک حادثه صرف بداند، ولی او در مقابل پافشاری کرده که […]