پدر، پسرش را در آغوش گرفته بود. دستهای بیجان پسرک با هر مویه و تکان پدر، روی زمین جلو و عقب میرفت. پدر صورت به صورت پسر گذاشت.
کتاب «طلسم سنگ» مجموعه نثرهایی است که از قلم شاعرانه «سید حسن حسینی» جان گرفتهاند. سید حسن حسینی شاعر، نویسنده و پژوهشگری بود که در عرصه ادبیات انقلابی و مذهبی خوش درخشید.
مادرم چارقد مشکی روی سر مادر جان را مرتب میکند و او را روی ویلچر مینشاند. امشب فرق دارد. غیر از خودم رساندن دو میهمان دیگر اباعبدالله به خیمه عزا نیز بر عهده من است.
عصر روز تاسوعا خیابان کمال و صف طولانی مردم برای گرفتن کلهپاچه نذری. این صف از بنبست کنار تکیه میرزا داوود تا خیابان کمال کشیده شده است.
قصه دعاهای آخر مجلس برای من قصه عجیبی است. میرفتیم روضه و آخر برنامه که میشد دستها را بلند میکردیم، بعد از دعا برای تعجیل در فرج یکی از مهمترین دعاها، دعای برای بیماران بود.
حوالی ساعت 9و10 صبح بود که دست در دست بابا به میدان میرفتیم. دوست میداشتم آن جلوجلو باشم. نزدیکترین جا به جایگاه تا بلکه میان این همه جمعیت من هم بتوانم ببینم.
به مناسبت تاسوعای حسینی، هنرمندان بسیاری آثار خود با محوریت قیام امامحسین(ع) را برای ادای دین به این اسطوره شجاعت و آزادگی منتشر کردند.
بعضی از قابها هرگز قلب بیننده خود را ترک نمیکنند! انگار چشم انسان میل دارد برخی قابها را با چشم دل تماشا کند.
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد/ سقای حسین (ع) سید و سالار نیامد» صدای مداح میپیچد در میدان امام علی (ع). صبح روز تاسوعا گوشه میدان که منتهی شده به خیابان هاتف، پارکینگ موتور میشود و مردم از لابهلای موتورها خودشان را میرسانند به عزاداری مرکزی اصفهان.
حالا دهه اول محرم از نیمه گذشته و باز به رسم هر سال، دلهای پیر و جوان، دلداده عشق و ارادت به اباعبدالله (ع) است.
روضه امسال خانوم همسایه داستان جالبی داشت؛ چرا که در لحظهبهلحظه روضه معجزه دیده میشد.
نمیدانم این فرهنگ منحصربهفرد اصفهان است یا همه شهرهای کشور همینطور هستند؛ نمیدانم این ویژگی عصر ماست یا از قدیم هم اینطور بوده.