دوستی در چارچوب در ایستاده بود و من پشت میزم نشسته بودم. میگفت در دنیایی که هستیم بسیاری وقتها کسی که تحصیلات عالی دارد باید مقابل دختر نوجوانِ رئیس کارخانهای بنشیند و آن جوجه کارخانهچی تعیین کند که این یکی با ده پانزده سال سن بیشتر و دو سه سطح مدرک تحصیلی بالاتر شایستهی خدمت در کارخانهی آبا و اجدادیاش هست یا نه. آن هم چه خدمتی. خیلی وقتها ایفای نقش همزمان به عنوان مهندس و مشاور و کارگر و آبدارچی. مسئله البته زیرِ سوال بردنِ هیچ جایگاهی نیست که قطعاً همه محترم هستند و مهم.
«غم شریکی» ویژهبرنامهای در سوگ قربانیان حادثه تروریستی مکتب دخترانه سیدالشهدای کابل (دشت برچی) بود که بهمنظور همدردی با ملت افغانستان و حفظ یاد و خاطره دانش آموزان شهید از سوی حوزه هنری اصفهان و با حضور هنرمندان، شاعران و فرهیختگان ایران و افغانستان شنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه با میزبانی عمارت تاریخی سعدی برگزار شد. درست یک هفته قبل بود که در حمله انتحاری به مکتب سیدالشهدا در غرب کابل بیش از 50 دانشآموز دختر کشته و بیش از صد دانشآموز نیز زخمی شدند. این حادثه خونین تروریستی که با واکشنهای بسیار و انزجار جهانیان مواجه شد، ایرانیان را نیز در غم ازدستدادن فرزندان کشور دوست و همسایه خود اندوهگین ساخت.
بررسی زمان در انتقال حقوق مادی آثار هنری بدیهی بوده و اصل نیز بر این است که تمامی حقوق مادی و معنوی یک اثر هنری متعلق به پدیدآورنده یا در صورت سفارشی بودن اثر بخشهای مادی مربوط به سفارشدهنده باشد. علاوه بر این میدانیم که طبق ماده چهارم قانون حمایت از حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان مصوب سال چهل و هشت خورشیدی، حقوق معنوی پدیدآورنده محدود به زمان و مکان نبوده و غیر قابل انتقال است. با این وصف، بر اساسی ادامه میدهیم که طبق آن، صحبت از حقوق معنوی موضوعیت نداشته و تنها حقوق مادی مربوط به آثار هنری، نحوه انتقال، مدت زمان و افراد مستحق دریافت آن را بررسی خواهیم کرد.
مسابقه ساخت پادکست با نام «شهر از نگاه دیگران» از سوی اداره فرهنگی اجتماعی منطقه 4 شهرداری اصفهان برگزار میشود. علاقهمندان برای شرکت در این مسابقه که فراخوان آن با شعار «رسانه خود باشیم» منتشرشده است میتوانند دغدغههای فردی و اجتماعی خود را با محوریت «تجاربمان در زندگی روزمره شهری» و «آنچه کرونا به ما یاد» در قالب پادکست ارسال کنند.
شامگاه ۲۱ اردیبهشت جامعۀ علمی کشور دکتر محمدرضا باطنی ــ یکی از برجستهترین زبانشناسانش ــ را از دست داد. دکتر باطنی، زبانشناس، فرهنگنویس و مترجم نامدار ایرانی در سال ۱۳۱۳ در اصفهان به دنیا آمد. کودکی دشوارش با بیماری لاعلاج پدر، فقر، ترک تحصیل و پادویی در بازار اصفهان گره خورد تا اینکه شاگرد یک مغازۀ خرازی به اسم صفا در خیابان چهارباغ شد که مردم از روی تابلویش صاحب مغازه را آقا صفا1 مینامیدند. آقا صفا شرایطی فراهم کرد تا شاگردش بتواند در دورۀ شبانه به درسومشقش ادامه دهد، اتفاقی که دکتر باطنی آن را نقطه عطفی در زندگی خود میدانست و همواره قدردان و در حسرت دیدار مجدد آن مرد باصفا بود که ظاهراً دیگر هیچگاه میسر نشد. دکتر باطنی با دشواری تمام سرانجام در ۲۳ سالگی موفق به دریافت دیپلم ادبی شده و به معلمی در روستاهای اطراف اصفهان مشغول میشود.
بعضی بزرگ زاده میشوند. برخی بزرگی را به دست میآورند و به بعضی دیگر بزرگی اعطا میشود.
ویلیام شکسپیر
فردوسی سخنوری شگرف است که با سرودن شاهکار مانای شاهنامه، ایرانیترین آفریده ادبی را سرود و آفرین جهانیان را برانگیخت. شاهکاری که سرنوشت ایران را دگرگون کرد تا ایران بماند و ایرانی نیز و به گفته میرجلالالدین کزازی، اگر او در یکی از باریک و دشوارترین روزگاران در تاریخ این سرزمین کهن سر برنمیآورد و شاهنامه را نمیسرود، ما ایرانیان اکنون خود را ایرانی نمیدانستیم و به زبان دلاویز و شورانگیز فارسی با یکدیگر سخن نمیگفتیم و ازاینرو، شاهنامه نامه فرهنگ و منش ایرانی است.
میگویند انسانهای اولیه در کنار آتش برای گذران وقت و غلبه بر ترس برای هم داستان تعریف میکردند؛ داستانهایی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده و انجامدادن آنها توسط خودشان که در آنها قهرمان آن خودشان بودند و میتوانستند بهراحتی بر همه چیز و همه کس پیروز شوند. بعدها این داستانها بال و پر گرفت و بیشتر مردم و مردمان توانایی ماجراجویی و مواجهه با اتفاقات برایشان رخ داد. خیلی زود داستانها شبیه به هم شدند. اما آن هم تغییر کرد. محیط بزرگتر شد. حوادث بیشتر قابل فهم شدند و انسان شعورمندتر. دیگر کشتن یک ببر و فیل و جنگ تن به تن با یک گله گرگ و مقاومت در برابر گرسنگی و تشنگیهای داخل دریا و کویر جالب نبودند. به تنهایی جالب نبودند. پس مغز انسان به کار افتاد. داستانها عجیبتر و بزرگتر شدند؛ نوع مواجهه هم. این بار رقیب و دشمن، فیل و نهنگ نبود.
میگویند شاهنامه آخرش خوش است؛ اما اگر گذری به آخر آن انداخته باشید متوجه میشوید که اتفاقا پایان تلخی دارد و این پایان نه فقط به انتهای داستان شاهنامه و سرگذشت ایران، بلکه به سرنوشت خود حکیم فردوسی هم مربوط میشود؛ از آن جهت که محمود غزنوی آنطور که شایسته فردوسی و اثرش بود، از آنها حمایت نکرد. اما حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» درباره اینکه چرا این ضربالمثل اینقدر رواج داشته است میگوید: «این ضربالمثل اشاره طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش میرود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضربالمثل بهعنوان یک جمله معکوس درباره یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار میرود.»
پیشدرآمد
دو خوشمنظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شدهاند که گفتن نام یکی بیدرنگ دیگری را به یاد میآورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامکهایی بروز میکنند. از نامکها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد میآیند که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
منصورنورپور رئیس انجمن سینماداران ایران و سینما قدس اصفهان در 85 سالگی و به علت کرونا درگذشت و صبح دیروز درباغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. روایتی کوتاه از شرح عاشقی او بر سینما و داستان سینماسازی و سینماداری اش را در گفتگو با برادرش مسعود نورپور بخوانید.
درآمد
فارغ از هرگونه تعصب و مرزبندی و بدونِ هیچ شک و تردیدی میتوان استاد عبدالوهاب شهیدی را مصداقِ این سروده جاودانه «فروغ فرخزاد» دانست که گفت: «تنها صداست که میماند». بدونِ تردید در سپهرِ موسیقی ایرانزمین، علاوهبر صدایِ استاد، انسانیتِ ایشان نیز میراثِ گرانبهایی است برای آیندگان سرزمینِ ایران. سرزمینی که به زعمِ نگارنده، آنطور که باید و شاید قدردانِ وجودِ عبدالوهاب شهیدیها نبود و همچنان هم قدردان نخواهد بود؛ چرا که شهیدیها فارغ از تمامِ پرو پاگاندای شهرت، هنرِ والای خویش را در راهِ تعالی آموزههای انسانی صرف کردند و شهیدِ زمانه بیمروت و بی رحمی شدند که نهتنها ایشان را ندیدند؛ بلکه دههها آنان را به سکوتِ ناجوانمردانهای سوق دادند که پایانی جز افولِ فرهنگِ موسیقایی ایران نداشت.