در بیش از یکسالی که کرونا در ایران، بیش از چهار پیک را پشتسر گذاشته، تقریبا هیچ صنفی مانند سینما متضرر نشده است. حجم تولیدات به کمتر از یکچهارم رسیده و بسیاری از سینماگران تلاش کردهاند به دلیل خانهنشینی اجباری مردم و تغییر سبک زندگی، به سمت شبکه نمایش خانگی کوچ کنند. سینماها هم طی 15 ماه اخیر، بیش از 10 ماه تعطیل بودهاند و در همان چند ماهی که فعالیت داشتهاند نیز با استقبال چندانی مواجه نشدهاند. به همین دلیل سینما، یکی از ضرر دهترین مشاغل دوران کرونا بوده است.
نویسندگان زن و مرد بخشی از جریان ادبیات معاصر به شمار میروند که هریک با نگاهی ویژه در پی ارائه شیوهای نو در فرم و پرداخت داستان هستند، اما در این میان باورها و نگاه زنان فضایی شاید خاصتر را برای حضور آنها در عرصه داستاننویسی فراهم کرده است. اگرچه ویرجینیا وولف میگوید «برای هرکسی که مینویسد، فکرکردن درباره جنسیت خود مخرب است و زن بودن یا مردبودن بهصورت خالص و مطلق مخرب است؛ باید زنانه، مردانه یا مردانه، زنانه بود» اما واقعیت این است که در جامعه ما زنان به لحاظ مسائل اجتماعی با محدودیتهای بسیاری مواجه بودهاند و اگر با گذر از بانوان داستاننویسی که پیش از سیمین دانشور زیستهاند، او را نخستین بانوی داستاننویس جدی و متعارف بدانیم درمییابیم که تا مدتها بعد از این شروع جدی بانوان، هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران محدودیتهای بسیاری برای آفرینشهای ادبی زنان وجود داشت.
«در ذیل به شرح یک فقره از دوسیههایی که قرار مجرمیت آن صادر شده است میپردازیم و گذشته از وظیفه خبرنگاری، این خبر را مخصوصا از آن رو درج میکنیم که سایر همشهریان، ترک این خلاف قانون گفته و خود را مورد تعقیب قانون قرار ندهند»(اخگر 930، اسفند 1312).
این پاراگراف، بخشی از جملههای نخستینِ گزارشی در روزنامه اخگر است که در بخش اخبار شهری، به آنچه در یک دادگاه رخ داده، پرداخته است. اگرچه پیشتر نیز در روزنامه اخگر به گزارشهایی از دادگاههای جنایی یا اخبار مربوط به وقوع جرم برخورد بودم، اما گزارش «محکمه ازدواج»، با فاصله قابل توجهی نسبت به دیگر گزارشها، فضای ویژهای از التزام به قانون، در جبههای مقابل با عرف جامعه و در 88 سالِ قبل را که زمان متعلق به یک قرن پیش از دوران اکنون بوده است برایم ترسیم میکند.
دوستی در چارچوب در ایستاده بود و من پشت میزم نشسته بودم. میگفت در دنیایی که هستیم بسیاری وقتها کسی که تحصیلات عالی دارد باید مقابل دختر نوجوانِ رئیس کارخانهای بنشیند و آن جوجه کارخانهچی تعیین کند که این یکی با ده پانزده سال سن بیشتر و دو سه سطح مدرک تحصیلی بالاتر شایستهی خدمت در کارخانهی آبا و اجدادیاش هست یا نه. آن هم چه خدمتی. خیلی وقتها ایفای نقش همزمان به عنوان مهندس و مشاور و کارگر و آبدارچی. مسئله البته زیرِ سوال بردنِ هیچ جایگاهی نیست که قطعاً همه محترم هستند و مهم.
«غم شریکی» ویژهبرنامهای در سوگ قربانیان حادثه تروریستی مکتب دخترانه سیدالشهدای کابل (دشت برچی) بود که بهمنظور همدردی با ملت افغانستان و حفظ یاد و خاطره دانش آموزان شهید از سوی حوزه هنری اصفهان و با حضور هنرمندان، شاعران و فرهیختگان ایران و افغانستان شنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه با میزبانی عمارت تاریخی سعدی برگزار شد. درست یک هفته قبل بود که در حمله انتحاری به مکتب سیدالشهدا در غرب کابل بیش از 50 دانشآموز دختر کشته و بیش از صد دانشآموز نیز زخمی شدند. این حادثه خونین تروریستی که با واکشنهای بسیار و انزجار جهانیان مواجه شد، ایرانیان را نیز در غم ازدستدادن فرزندان کشور دوست و همسایه خود اندوهگین ساخت.
بررسی زمان در انتقال حقوق مادی آثار هنری بدیهی بوده و اصل نیز بر این است که تمامی حقوق مادی و معنوی یک اثر هنری متعلق به پدیدآورنده یا در صورت سفارشی بودن اثر بخشهای مادی مربوط به سفارشدهنده باشد. علاوه بر این میدانیم که طبق ماده چهارم قانون حمایت از حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان مصوب سال چهل و هشت خورشیدی، حقوق معنوی پدیدآورنده محدود به زمان و مکان نبوده و غیر قابل انتقال است. با این وصف، بر اساسی ادامه میدهیم که طبق آن، صحبت از حقوق معنوی موضوعیت نداشته و تنها حقوق مادی مربوط به آثار هنری، نحوه انتقال، مدت زمان و افراد مستحق دریافت آن را بررسی خواهیم کرد.
مسابقه ساخت پادکست با نام «شهر از نگاه دیگران» از سوی اداره فرهنگی اجتماعی منطقه 4 شهرداری اصفهان برگزار میشود. علاقهمندان برای شرکت در این مسابقه که فراخوان آن با شعار «رسانه خود باشیم» منتشرشده است میتوانند دغدغههای فردی و اجتماعی خود را با محوریت «تجاربمان در زندگی روزمره شهری» و «آنچه کرونا به ما یاد» در قالب پادکست ارسال کنند.
شامگاه ۲۱ اردیبهشت جامعۀ علمی کشور دکتر محمدرضا باطنی ــ یکی از برجستهترین زبانشناسانش ــ را از دست داد. دکتر باطنی، زبانشناس، فرهنگنویس و مترجم نامدار ایرانی در سال ۱۳۱۳ در اصفهان به دنیا آمد. کودکی دشوارش با بیماری لاعلاج پدر، فقر، ترک تحصیل و پادویی در بازار اصفهان گره خورد تا اینکه شاگرد یک مغازۀ خرازی به اسم صفا در خیابان چهارباغ شد که مردم از روی تابلویش صاحب مغازه را آقا صفا1 مینامیدند. آقا صفا شرایطی فراهم کرد تا شاگردش بتواند در دورۀ شبانه به درسومشقش ادامه دهد، اتفاقی که دکتر باطنی آن را نقطه عطفی در زندگی خود میدانست و همواره قدردان و در حسرت دیدار مجدد آن مرد باصفا بود که ظاهراً دیگر هیچگاه میسر نشد. دکتر باطنی با دشواری تمام سرانجام در ۲۳ سالگی موفق به دریافت دیپلم ادبی شده و به معلمی در روستاهای اطراف اصفهان مشغول میشود.
بعضی بزرگ زاده میشوند. برخی بزرگی را به دست میآورند و به بعضی دیگر بزرگی اعطا میشود.
ویلیام شکسپیر
فردوسی سخنوری شگرف است که با سرودن شاهکار مانای شاهنامه، ایرانیترین آفریده ادبی را سرود و آفرین جهانیان را برانگیخت. شاهکاری که سرنوشت ایران را دگرگون کرد تا ایران بماند و ایرانی نیز و به گفته میرجلالالدین کزازی، اگر او در یکی از باریک و دشوارترین روزگاران در تاریخ این سرزمین کهن سر برنمیآورد و شاهنامه را نمیسرود، ما ایرانیان اکنون خود را ایرانی نمیدانستیم و به زبان دلاویز و شورانگیز فارسی با یکدیگر سخن نمیگفتیم و ازاینرو، شاهنامه نامه فرهنگ و منش ایرانی است.
میگویند انسانهای اولیه در کنار آتش برای گذران وقت و غلبه بر ترس برای هم داستان تعریف میکردند؛ داستانهایی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده و انجامدادن آنها توسط خودشان که در آنها قهرمان آن خودشان بودند و میتوانستند بهراحتی بر همه چیز و همه کس پیروز شوند. بعدها این داستانها بال و پر گرفت و بیشتر مردم و مردمان توانایی ماجراجویی و مواجهه با اتفاقات برایشان رخ داد. خیلی زود داستانها شبیه به هم شدند. اما آن هم تغییر کرد. محیط بزرگتر شد. حوادث بیشتر قابل فهم شدند و انسان شعورمندتر. دیگر کشتن یک ببر و فیل و جنگ تن به تن با یک گله گرگ و مقاومت در برابر گرسنگی و تشنگیهای داخل دریا و کویر جالب نبودند. به تنهایی جالب نبودند. پس مغز انسان به کار افتاد. داستانها عجیبتر و بزرگتر شدند؛ نوع مواجهه هم. این بار رقیب و دشمن، فیل و نهنگ نبود.
میگویند شاهنامه آخرش خوش است؛ اما اگر گذری به آخر آن انداخته باشید متوجه میشوید که اتفاقا پایان تلخی دارد و این پایان نه فقط به انتهای داستان شاهنامه و سرگذشت ایران، بلکه به سرنوشت خود حکیم فردوسی هم مربوط میشود؛ از آن جهت که محمود غزنوی آنطور که شایسته فردوسی و اثرش بود، از آنها حمایت نکرد. اما حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» درباره اینکه چرا این ضربالمثل اینقدر رواج داشته است میگوید: «این ضربالمثل اشاره طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش میرود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضربالمثل بهعنوان یک جمله معکوس درباره یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار میرود.»