«جایگزین هرچند بهترین انتخاب باشد اما با زیربنای متزلزل جامعه میتواند تنها برای مدتی ثباتی زودگذر را سبب شود. بیثباتی چالشهای زیادی به همراه دارد. جامعهای بیثبات نمیتواند برای آیندهای قابل پیشبینی برنامهریزی کند که تاثیری عمیق بر انتخابها و تصمیمگیریهای فردی و جمعی ما میگذارد. این تاثیرات دلیل سرخوردگیها و سوق دادن فرد به سردرگمی و بیهویتی است. جایگزین به نظر گزینه رهایی بخش از این چالش است اما در اصل در چنین فضای بیثباتی در نقش گرههای کور بر روی پایههای سست و لرزانی است که زیر خروارها غبار به ستوه آمده اند.» این بخشی از استیمنت نمایشگاه «جایگزین» است که در آن آثار شش هنرمند عرصه تجسمی، علیرضا آدمبکان، محسن جمالی نیک، نگین جواهری، مرجان حبیبیان، مرمر صالحی و شهروز صدر به نمایش درآمده است.
سی و هفتمین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران که در آبانماه آغاز شده بود، بعد از چندماه قرار است با اکران آنلاین فیلمها به کار خودش پایان دهد. جشنوارهای که امسال به دلیل همهگیری کرونا به دو بخش تبدیل شد. بخش اول مربوط به کارگاههـــا و نشستهای تخصصی بود که در همان مقطع در فضای مجازی برپا شد و بخش نمایش فیلمها که حالا با رضایت درصد قابل توجهی از فیلمسازان برای اکران آنلاین، قرار است از ۱ تا ۵ بهمن ماه از طریق سامانههای اینترنتی هاشور (خانه جشنواره)، وُدیو و تیوال برگزار شود.
اگر خانهاش را وجببهوجب سیاحت کنید حتما شگفتزده میشوید. تنوع، تجمع و ظرافت زیبای آینهها، تابلوها، گلدانها، چراغها و حتی کلکسیون خورشیدخانمها و خروسها مصداقهای اصالت و کیفیتاند. در خانه بخردی حتی جاخودکاری روی میز منشی هم خروس است!نماد خانه را نه در یک گوشه و نقطه خاص که هر جا چشم بچرخانی میبینی.میگوید «خانه جایی است که با ایده زندگیکردن ساخته شده و باید خانه بماند» و نتیجه این تفکر، بازسازی خانهای پر رنگ و نقش و وفادار به گذشتهاش برای اقامت مسافران در اصفهان است. جایی که هم حس صمیمیت و راحتی یک خانه را به تو القا میکند و هم چنان پر و پیمان تزیین و چیدمان شده که ویژگیهای یک موزه را دارد.
اولین بار سال 68 یا 69 به توصیه برخی دوستانم برای دیدن نمایشگاهی به گالری کلاسیک رفتم و با محیط آنجا و مدیرش مهندس مرتضی بخردی آشنا شدم. بعد از آن، از ایشان درخواست برگزاری نمایشگاهی در گالری کلاسیک را کردم و ایشان هم از این پیشنهاد استقبال کرد. اولین نمایشگاهی که من در گالری کلاسیک برگزار کردم یک نمایشگاه آبرنگ بود. هنرمندان مختلف اصفهان به دیدن این نمایشگاه آمدند، از جمله آقای یرواند که بسیار مرا تشویق کرد.
صداهای اصفهان او را پایبند این شهر کرد؛ آن قدر که دنیاگردی و اصفهاننشینی با هم به متن زندگیاش آمد و از همه بهتر، میراثبان و احیاگر میراث تاریخی محله پهلوانها و میزبان جهانگردانی شد که از سراسر دنیا برای دیدن نصفجهان میآیند؛ چه میزبانی محشری! مرتضی بخردی در قلب سنبلستان اصفهان، خانهای دارد که برای گوشهگوشهاش خوشسلیقگی به خرج داده و وجهه هتل سنتی، موزه، گالری هنری و حتی تا حدودی کافه را با هم برایش فراهم کرده؛ چنان که روحِ آرامِ شورانگیز این خانه لذت تجربه ملاقات با اصفهان را دوصدچندان میکند.
در سالهای اول دانشگاه در جایگاه یک دانشجوی رشته نقاشی به دنبال مکانهایی میگشتم که جهانم را بهعنوان یک نقاش توسعه دهد. در آن فضا و در آن سالها گالری کلاسیک یکی از محلهای مهمی بود که در آن حضور پیدا میکردم و با آثار مختلف هنری آشنا میشدم، البته نه فقط برای من که برای بسیاری از کسانی که چنین خواستی داشتند حضور در گالری کلاسیک جنبه آموزشی داشت. اگر به سالهای فعالیت این گالری در اصفهان یعنی از سال 1368 تا 1392 نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که حضور گالری کلاسیک هم امتداد یک سنت در چهارباغ اصفهان است و هم یک نوع نوآوری و بدعت هنری محسوب میشود. نوآوری به این جهت که با وجود سابقه خرید و فروش آثار هنری در اصفهان حضور مکانی به عنوان گالری امری تازه به حساب میآمد.
سال 1368 سال مهمی برای چهارباغ بود. جنگ تحمیلی تمام شده بود و خیابان چهارباغ پوست میانداخت. کمکم به این خیابان قدیمی توجه میشد و اتفاقهایی که باید در سالهای بعد از انقلاب میافتاد، آرام آرام به چهارباغ اصفهان میرسید، آدمهای تازه، رخت و لباسهای تازه، مــاشینهــا، روزنامهها و مطبوعات جدیدهنر هم در چهارباغ باید رونق میگرفت در سینماها، کتابفروشیها، تئاترها! این قصه چهارباغ در سال 68 بود.
«فلانی اپیکوری زندگی میکند»؛ «فلانی اخلاق اپیکوری دارد». در روزگار ما اولین معنایی که پس از شنیدن چنین جملاتی به ذهن متبادر میشود این است که او، یعنی فلانی، زندگی بیبندوباری دارد و بجز لذایذ شخصی و امیال غریزی به هیچ چیز دیگری اهمیت و بها نمیدهد. اما چنین برداشتی از اپیکوریسم و فلسفهی اپیکور دقیقاَ در تضاد با آن چیزی است که این فیلسوف بزرگ یونان باستان درباب معنای زندگی بیان کرده است. برای اپیکور مسلماً کسب لذت مهمترین هدف زندگی است اما این هرگز به معنای تن دادن به بیبندوباری و لذتجویی افسارگسیخته است. برای او رسیدن به بالاترین درجهی لذت اهمیت فراوانی دارد اما برای نائل شدن به این درجه از قضا باید به بسیاری از لذتها نه بگوییم. سوال و پارادوکس اصلی اینجاست: چرا یکی بزرگترین فیلسوفان لذتگرا ما را از رسیدن و جستجوی بسیاری از لذتها منع میکند؟
آنچه در این مرز اشتباه گرفته میشود، حدود این دو تعریف است. مالکیت فکری و مالکیت هنری. چراکه قوانین با فرضهایی تنظیم و تدوین و وضع میشوند که پیش از هر نگارشی تثبیت و به تصویب رسیده باشند. به عنوان مثال اگر قرار باشد برای مقررات مربوط به نشر در فضای مجازی تصمیمگیری شود ابتدا باید از نشر و از فضای مجازی تعاریف روشنی به دست آمده باشد. و اگر نیامده است باید تصویب شود و به دست بیاید. در حالت رایج تری نیز بسیاری از این تعاریف در ابتدا یا انتهای متن قوانین توسط همان قانون تعریف میشوند. مالکیت فکری از آن جمله عباراتی است که برای دستیابی به مفهوم آن ، کافی است از برگردان تحتاللفظیاش شروع کنیم.
حسن کریمیهسنیجه، هنرمند تئاتر و عضو شورای نظارت بر نمایش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامیاستان اصفهان، 26 دی ماه بر اثر سکته قلبی درگذشت. کریمیدر خانوادهای هنرمند بزرگ شده بود و برادر ایشان ابراهیم کریمیهسنیجه از نامدارترین چهره هنرهای نمایشی اصفهان بود.
جشنواره فیلم فجر امسال، در تمام اشکال خود با شاخصههای 38 دوره قبلی خود تفاوتهایی دارد. دورهای که حالا قرار است در انبوه بیم و امیدهایی که نسبت به موج جدید کرونا وجود دارد، کار اجرایی را در همان زمان همیشگی 12 تا 22 بهمن برگزار کند. امروز که کمتر از دو هفته تا برگزاری این رویداد فاصله داریم، هنوز ابعاد بسیاری از موارد اجرایی برای مخاطبان و حتی برگزارکنندگان آن مشخص نیست.