فرهنگ
NONE
۱۵:۵۱ - جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

روشن؛ سیمای مردی همیشه بازنده

روشن داستان انفعال و اختگی است. داستان مردی که می‌خواهد بازیگر شود اما قواعد بازی زندگی خودش را گم‌کرده است. روشن (با بازی رضا عطاران) زندگی‌اش را باخته است. مریم (با بازی سارا بهرامی) همسرش او را ترک کرده و به دنبال گرفتن حضانت دخترشان است. صاحب‌خانه اجاره‌های عقب‌افتاده‌اش را می‌خواهد و به دنبال فرصتی برای بیرون ریختن اسباب و اثاثیه او است و خانه‌ای که تمام داروندارش را در آن سرمایه‌گذاری کرده هنوز تمام نشده است. روشن مدام دست‌وپا می‌زند. دست‌وپا زدنی که باعث می‌شود بیشتر در این منجلاب فرورود.

NONE
۱۱:۵۰ - جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

«شیشلیک» ادامه جریان فیلم فارسی است

فیلم‌های این سال‌های سینمای ایران فراتر از بحث‌های سینمایی می‌تواند آینه تمام نمایی از سینمای روبه‌زوال ایران در تمام بخش‌ها باشد. سینمای ورشکسته‌ای که در سال رکود جهانی، تعطیلی و ورشکستگی صنعت سینمای بسیار از کشورها همچنان فیلم‌های میلیاردی پرشمار می‌سازد. فیلم‌هایی که حتی فرصت اکران را هم به دست نمی‌آوردند و فروششان اندازه دستمزد بازیگران هم نمی‌شوند. بااین‌حال سال‌ها است که مسئله اکران نیست مسئله مسابقه هزینه کردن پول‌هایی است که از خارج از جریان سینما به فیلم‌ها تزریق می‌شود و به دنبال اهداف خاصی می‌گردد. پول‌های کثیفی که قرار است با وارونه نشان دادن حقیقت به تثبیت وضع موجود کمک کنند.

NONE
۰۹:۰۲ - پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹

نمایش همه فیلم‌های جشنواره در اصفهان

تا همین یک ماه پیش مشخص نبود در سالی که کرونا هم‌چنان به تاختن ادامه می‌دهد، آیا بزرگ‌ترین رویداد سینمایی کشور اجرا خواهد شد یا خیر. وقتی شیب شیوع کرونا نزولی و وضعیت کرونایی بسیاری از استان‌ها به زرد و آبی تبدیل شد، در روزهای ابتدایی بهمن، مجوز برگزاری جشنواره فجر نیز صادر شد. مجوزی که پیرو آن، فیلم‌ها علاوه بر اهالی رسانه و منتقدان، برای مردم نیز نمایش داده می‌شدند؛ اتفاقی که از همان زمان، موافقان و مخالفان بسیاری را به خود دید.اما حالا با تداوم وضعیت زرد و آبی کرونایی در کشور، این جشنواره از روز گذشته در مراکز بسیاری از استان‌های کشور نیز رونمایی شده تا بزرگ‌ترین رویداد سینمایی کشور که خیلی‌ها از لغوشدن قطعی آن سخن می‌گفتند، حالا تقریبا به روال سالیان گذشته برگزار شود.

NONE
۰۸:۵۰ - چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹

نیم‌قرن دل‌دادگی به تئاتر اصفهان

معجزه تئاتر و روزهای روشنش او را پابند اصفهان کرد. قرار بر ماندن نبود؛ ولی مگر می‌شد رفت وقتی بالاخره تئاترْ اداره و تشکیلات پیدا کرده بود؟ مگر می‌شد از اصفهان دل کند حالا که نمایشنامه‌های حرفه‌ای همگام با پایتخت روی صحنه می‌رفت؟ کجا بهتر از اینجا وقتی که دستمزد بازیگرها روی قاعده و اصول پرداخت می‌شد آن‌قدر که لذت زندگی در کسوت پهلوان اکبر مایه خانه دار شدن بازیگرش باشد؟ بازیگر دل‌سپرده تئاتر اصفهان حالا بعد از 30 سال فراغ صحنه، هنوز از گذشته که می‌گوید چشم‌هایش برق می زند، صدایش بی پروا و محکم از سینه برمی‌آید و دست‌هایش به سوی رؤیایی دور اما شیرین پرواز می‌کند.

NONE
۰۸:۴۱ - چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹

بازیگری حسی با بیان درست و حافظه‌ای پر از شعر

حالا من و آقا رضای عماد و چند نفر دیگر از خانواده تئاتر هستیم که داریم دهه هفتاد زندگی‌مان را با موی سپید و قلبی زخم‌دار اما سری پر از خیال و رؤیا در خلوت خانه می‌گذرانیم. حالا اگر هنرمند صحنه باشی بازیگر و اهل قلم چه بهتر. آقارضا! پنجاه سال سابقه نمایش کم نیست. شما خیلی زودتر از من پا بر صحنه گذاشتید و آثار زیادی بر صحنه بردید. امروز وقتی جسته و گریخته به گذشته نگاه می‌کنم و دهه پنجاه را به یاد می‌آورم، شما را می‌بینم. جوانی خوش‌تیپ با موی بلند و بیانی گرم. من امروز رضا را بیشتر با آثار ماندگارش به یاد می‌آورم.

NONE
۰۸:۳۷ - چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹

هنرمندی تن پوش از آینه، صحنه و تئاتر

نام «رضا عماد» هنرمند پوینده و بازیگر گرانمایه که می‌آید بی‌اختیار به سال‌های گذشته برمی‌گردم، سال‌هایی که سرشار از شوق آموختن بودیم، سال‌هایی که بر ذهن پراشتیاقمان رویای زیبای بازیگری و کارگردانی نقش می‌بست و نفس‌زنان می‌دویدیم تا تالاراشرف (اداره تئاتر) جمع می‌شدیم و بی‌تابِ رسیدن به سکوی صحنه، بحث‌وجدل می‌کردیم تا برسر نمایشنامه‌ای به تفاهم برسیم. می‌دانستیم که فاصله زیاد است و امکانات در حد هیچ. می‌دانستیم که در این اشتیاق تنها نیستیم. اصلا گذشتِ سنگین زمان را حس نمی‌کردیم، سبک و پرهیجان گام برمی‌داشتیم با پرسش‌های بی‌پایان. تا اینکه در یک توافق جمعی متن دلخواهمان را انتخاب می‌کردیم و با جان دل برای رسیدن به اجرایی مطلوب زحمت می‌کشیدیم تا نمایشی را در ناکجاآبادی، اصفهان یا شهرستان دیگری به صحنه ببریم.

NONE
۱۸:۴۴ - سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹
NONE
۱۳:۱۵ - سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹

زیستن روی صحنه در اصفهان

رضا عماد پیشکسوت تئاتر در اصفهان تجربه حضور در حدود 40 نمایش و چند سریال و سال‌ها همکاری با تئاتر سپاهان را دارد. او نوشتن متن و کارگردانی را هم تجربه کرده است. «چوب دست‌های ورزیل»، «پهلوان اکبر می‌میرد»، «داش آکل»، «پشت آب انبار خرابه» و «آخرشب اول صبح» برخی از مهم‌ترین اجراهای عماد در صحنه تئاتر است.  

 

NONE
۰۷:۴۰ - سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹

شرلوک هولمز ایرانی

صادق ممقلی، شرلوک هلمس ایران یا داروغه اصفهان کتابی است مربوط به صدسال پیش از نویسنده‌ای که تا سال‌ها گمنام مانده بود. نویسنده در دوره‌ای که هنوز گونه‌ ادبی داستان و رمان و نوول به رسمیت شناخته نشده داستانی به‌شدت نو و مدرن مثل شرلوک هولمز را خوانده و توانسته آن را ایرانی کند و داستانی وطنی بنویسد. این شخص کاظم مستعان‌السلطان (هوشی دریان) نام دارد که صادق ممقلی، کارآگاه داستانش را در اصفهان مستقر کرده است.

NONE
۱۷:۰۳ - دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
NONE
۰۸:۴۹ - دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹

ترویج کار داوطلبانه به زبان داستان

داره امور مشارکت‌ها وسازمان‌های مردم‌نهاد سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهـان در ادامـه فـعالیت‌هایش درزمینه کار داوطلبانه اقدام به تهـیه و تولید مجموعه‌کتاب‌هایی در رابطه با داستان برای گروه‌های سنی خردسال و کودک کرده است. مجموعه‌داستان‌های «دست‌های کوچک، مهربانی‌های بزرگ» به نویسندگی بنفشه رسولیان و تصویرگری مرضیه قائدی در فضایی فانتزی مفهوم کار داوطلبانه را تبیین می‌کند. این مـجموعه با همکاری نشر نوشته (ناشر تخصصی ادبیات کودکان و نوجوانان) به چاپ رسیده است.

NONE
۱۲:۰۴ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹

چه وقت ملال به سراغمان می‌آید؟

عصر جمعه روی تخت دراز کشیده‌ایم و دلمان به انجام هیچ کاری نمی‌رود. یک کتاب را باز می‌کنیم اما حوصله چندانی برای خواندن آن نداریم. در یخچال را باز می‌کنیم اما هیچ غذایی ما را تحریک نمی‌کند. جلوی تلویزیون می‌نشینیم و شبکه‌های تلویزیون را بدون هدف عوض می‌کنیم اما هیچ برنامه‌ای نظرمان را جلب نمی‌کند. گوشی همراهمان را بر می‌داریم و صفحات شبکه‌های اجتماعی را پشت سر «رفرش» می‌کنیم اما بدتر کسل و بی‌حوصله می‌شویم. به خانه‌ی دوستمان می‌رویم ولی از همان ابتدا احساس می‌کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم و دلمان می‌خواهد هر چه زودتر از آنجا برویم. توی ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس می‌مانیم ولی هیچ اتوبوسی در ایستگاه نیست. دائماً ساعتمان را نگاه می‌کنیم. دقایق به کندی می‌گذرند. حال خوبی نداریم. نه میل ما به چیزها برمی‌گردد و نه زمان برای ما می‌گذرد. حتی انگیزه نداریم از خودمان بپرسیم دقیقاً چه به سرمان آمده است. بله، حقیقت این است که ما درگیر «ملال» هستیم.