آرتین و آبتین به سبب رفاقت دیرینه، همیشه در کلاس درس کنار هم مینشینند؛ اما اخیرا یک درخواست عجیب از آبتین شنیدم …
دومین باری که از کلاس اخراج شدم، مربوط به تکالیف عید بود (اولین بار به این یادداشت مربوط نبود!) بیست سال پیش از امروز، وقتی پایه دوم دبیرستان نظام قدیم بودم …
گردشگری و فرهنگ و تاریخ و آثار باستانی و غیره، نامهای آشنایی هستند که معمولا پشت سر هم میآیند؛ اسامی که اگر ناظر به جغرافیای ایران باشند، بیشک نام اصفهان هم در کنارشان قرار میگیرد.
بر منکرش لعنت! حتما همینطور است آقاپسر نوجوان! اکثر کارهای مفید، به ویژه اگر برای جمع هم مفید باشد، با چنین جملهای از سمت برخی از شما نوجوانان روبهرو میشود.
اولش که رأیگیری اعضای شورای مدرسه انجام شد فکر نمیکردیم رَکب بخوریم. بچهها چنان با اشتیاق نامزد شدند و با هم رقابت کردند که به فکر افتادم چند کرسی اضافه کنم اما دست آخر منصرف شدم.
از یک ماه پیش شروع شـده بــود. گاهی در نشست شورای مدرسه کسی چیز جدیدی به ذهنش میرسید و دوباره بحث شروع میشد؛ حالا که ماه بهمن آمده و بازارش داغتر هم شده.
در 1402 قرار بود 200 میلیارد تومان به این مشکل اختصاص یابد درحالیکه تاکنون هیچ اعتباری تخصیص داده نشده است
این جمله میتواند دو معنا داشته باشد …
سرش را روی میز میگذارد و میخوابد؛ آنهم نه در کلاس، بلکه در دفتر منِ معلم راهنما.
دوران ابتدایی در یک مدرسه دولتی درس میخواندم. آن سالها اولین کلمهای که با شنیدن «مدرسه دولتی» در ذهن تداعی میشد «شلوغی» بود.
دوره میافتاد و به همه میگفت اگر مشکلی که داشت هر چه زودتر حل نمیشد. حق هم داشت که ناراحت باشد. بنده خدا که بنده هرکس و ناکس نیست که بشود به او هر چیزی گفت. معلم هم شاید کم و زیاد او را سر کلاس دیده باشد اما دلیل نمیشود کم و زیاد او را سر کلاس بگوید!
كبودى تا لبهایش رسید. شروع به سرفه کرد. اسپری «سالبوترکس» را سوار دمیار کردم. پاف اول را زدم، اما پاف دوم نیامد. کابینت را باز کردم. تاریخ انقضای آن یکی گذشته بود. سرفههای ممتد امانش را بریده بود. بغلش کردم و گذاشتم روی مبل.