ولایت یعنی رابطه ظاهر و باطن عالم. ارتباط زمین و آسمان. هر امری در این عالم نازل شده حقیقتی است و ریشههایی در باطن عالم دارد.
آنهایی که روزی دانشجوی جامعهشناسی و علوم سیاسی و رشتههایی از این قبیل بودهاند، خوب میدانند برخی گفتوگوها که در دیگر رشتهها، حاشیه درس محسوب میشود، اصل و اساس این کلاسهاست؛ حرفهایی که رنگوبوی جامعهشناختی دارد؛ رنگوبوی سیاست و تحلیل روزگار.
کمتر کسی هست که نداند زنان و انقلاب اسلامی چه خدمات متقابلی به یکدیگر داشتند. یکی از بزرگترین خدمات انقلاب به زنان، در همان سالهایی که شدت جنگ تحمیلی بالا گرفته بود(سال 1365) برقراری نهاد فراقوهای برای زنان به درخواست امام خمینی از آیتالله خامنهای بود. این امر با پیگیری ایشان با عنوان شورای فرهنگی اجتماعی زنان ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی در 1367 به تصویب رسید و در 1368 شروع بهکار کرد.
انتخابات به پایان رسیده و رئیسجمهور جدید کشور انتخاب شده است. شما در این لحظه تنها ماندهاید و به نتایج انتخابات فکر میکنید.
انتخابات و روزهای پر شورش در حال گذر است. روزهایی که از هر گوشه و کناری تحلیلهای انتخاباتی به گوش میرسد. گروهی به دنبال معرفی نامزد مطلوبشان هستند و عدهای دیگر مشغول بالا و پایین کردن انتخابشان.
دلمان میخواست یک مهمانی داشته باشیم، یک مهمانی با حضور اعضای خانوادههایمان؛ چون طبق احادیث و روایات فضیلت اطعام دادن در روز عید غدیر خیلی زیاد است.
چه اتفاقهایی در این سه سال رخ داده که به ما انگیزه میدهد اگر قرار است کسی روی کار بیاید حتما باید ادامهدهنده این راه باشد و ارتقادهنده؟
چند روزی است حال و هوای خانه آقاجان جور دیگری شده. همه در تکاپو هستند تا سهمی در رسمی هرساله داشته باشند.
فکر کن گفتهاند انتخاب کن که دوست داری این روزها با کدام ابراهیم همقدم باشی و من بگویم: مادر ابراهیمی در بطنم باشم که از ترس نوزادکشی نمرود زمان، جادهها و خیابانها را پیاده گز کنم، از جنوب به شمال غزه و از آنجا به رفح دنبال غاری و پناهی برای درامانماندن امانتی که در راه دارم؛ امانتی که قرار است تاجوتخت طاغوتهای زمان را نابود کند.
همین چند روز قبل کلیپی کوتاه در فضای مجازی دیدم که شخصی میگفت سری به ستادهای تبلیغات انتخاباتی نامزدهای اصولگرا و اصلاحطلب زده و برداشتهایی از این سرکشی داشته است.
این روزها وقتی از مشارکت سیاسی اقشار مختلف سخن گفته میشود، قاعدتا یکی از این اقشار بانوان هستند.
سالیان عمر آدمی از دست میرود، یادها فراموشی میگیرند و تن همه ما روزی در گور آرام خواهد گرفت. نگاشتن و چاپ خاطرات و خواندن کتابهای خاطرهنگاری مجالی است برای سفر به سالهای بیبازگشت؛ سالهایی که ماندگاریشان را مرهون گنجایی و یارایی قلم و کاغذ و صنعت نشر هستیم.