حاجی عادت داشت به ذکرگفتن.
او را به نیکی واقف نگارهها خواندهاند؛ نگارههایی که سالهای سال میمانند و هنری را نمایش میدهند که کمنظیر و بلکه بینظیرند. حرمهای منور ائمه بزرگوار شیعه و امامزادگان عظیمالشأن، مقصد و مأوای اصلی این نقش و نگارهای رنگارنگ و بیبدیل است.
توانایی و قدرت دسترسی، تحليل، ارزيابی و انتقال اطلاعات و پيامهای رسانهای كه میتوان در چارچوبهای مختلف چاپی و غيرچاپی عرضه کرد، تعریف متداولی است که در این سالها از سواد رسانهای ارائه شده است؛ مقولهای که از جمله سوادهای دوازدهگانه محسوب میشود و لزوم یادگیری و توجه به آن توسط یونسکو و سایر نهادهای بینالمللی و ملی مسئول در زمینه آموزش و دانش، توصیه شده است.
در شماره قبلی روزنامه به مسئله زنان پرداختیم؛ آن هم از نوع گفتمانیاش. اینکه بانوان در کشور ما چه کردهاند؟ چه میکنند و چهها که خواهند کرد. از مشکلات ساختاری و فرهنگی گفتیم که سد بسیاری از اقدامات شده است و آسیبهایی که به دنبال خواهد داشت.
بدون شک، معرفی کتابی که علاوه بر یک فرهنگ جالب، به شکل موضوعی و دستهبندیشده تنظیم و تدوین شده و سخنان طنز بزرگان را در بر گرفته، برای گروه زیادی ازمخاطبان خواندنی و قابل توجه است و هر فردی را به سمتوسوی خواندن آن وسوسه میکند.
پاتوق فیلم کوتاه اصفهان، پاتوقی برای دیدن، شنیدن و آموختن سینمای کوتاه است. پاتوق فیلم کوتاه اصفهان در فصل کنونی که به یاد کارگردان فقید داریوش مهرجویی نامگذاری شده است، این هفته با دو فیلم کوتاه خارجی و یک فیلم ایرانی به یکصدوسومین جلسه خود رسید.
یکی از دغدغههای محیطزیستی کشورمان، موضوع جنگلهای بلوط است.
هنرمند زن در اصفهان پدیده نوظهوری نیست. اگر به تاریخچه هنر در اصفهان نگاه کنیم، درمییابیم که بهطورکلی هنر یک ابزار کاربردی و اجرایی محسوب شده و در متن زندگی مردم قرار داشته است.
همین هفته پیش بود که پیامکهای رگباریام به «سیروس دهقان مشیری» بالاخره سین شد؛ بالاخره جواب داد و صبح جمعه روزی که فقط پنج روز با شهادت سردارسلیمانی فاصله داشت، پیامش روی گوشیام آمد که «ظهر ساعت 2 تماس بگیرید».
«میخواهم تنها باشم»؛ آقا این را گفت و از من خواست اتاق بقعه را ترک کنم. فهمیدم که میخواهند خلوت کنند. برای همین دیگر چون و چرا نکردم و علت نپرسیدم.
تصاویرشان را یکییکی میدیدم: دخترک بور با چشمان درشت مشکی، نوزاد پسری با پاپیون آبی، لرزش پسربچهای بیپناه. امیرعلی روی پاهایم تکان میخورد.
ملا اسماعیل خواجویی را اصفهانیها نشناختند؛ کسی که شهر و دین مردم شهر را در روزگار سراسر ویرانی حفظ کرد؛ درست زمانی که افغانها بر ما تاختند و قساوت را به نهایت رساندند. در آن روزگار یک مرد بود که پناه بیپناهان بود. نامش ملا اسماعیل خواجویی و آرمیده در تخت فولاد است. در میان بزرگان این سرزمین نورانی دارای بیشترین تعداد تألیفات است.