فرهنگ
NONE
۱۰:۵۷ - چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

بالاخره زنده ماند!

طی هفته گذشته، حاشیه‌های توقیف 30 ساعته «می‌خواهم زنده بمانم» داغ‌ترین بحث شبکه نمایش خانگی بود. سریالی که ابتدای هفته را با شائبه توقیف آغاز کرد، در میانه هفته توقیف شد و در انتهای هفته نیز مشکلش رفع و منتشر شد. مقوله توقیف و ممیزی در سینما و شبکه نمایش خانگی، بحث چندان جدیدی نیست و دیگر مخاطبان و سینماگران، بر روی تمامی ابعاد این اتفاق آشنایی کامل دارند. اما آن‌چه سبب شد تا موضوع توقیف موقت «می‌خواهم زنده بمانم» این‌چنین برسر زبان‌ها بیفتد، دستور به توقف پس از 14 قسمت پخش بود. اتفاقی که تاکنون مشابه چندانی نداشته و این شاید برای نخستین بار است که یک سریال پس از انتشار 14 قسمت، این‌گونه تهدید به توقف شده و از گردونه پخش کنار برود.

NONE
۰۹:۴۶ - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰

پیش‌بینی‌های تکنولوژیک در حقوق هنرمندان

هر متن قانونی از دو جنبه حقوقی و ادبی قابل نگرش است که مستقیم یا غیر مستقیم، دریافت اصول و قوانین حقوقی از ادبیات یک متن میسر می‌شوند. متون حقوقی با پرهیز از استعاره‌ها، ایهامات و کنایه‌ها، نباید تعمدا از صنایع ادبی به نحوی کمک بگیرند که استنباط و دریافت مفهوم اصلی قانون را وارد حوزه ابهام کند. در عرصه صراحت و انتقال اخباری مفاهیم، جایی برای واگذاری دریافت استعاری و غیرمستقیم مفاهیم به مخاطب نیست.

NONE
۰۹:۴۳ - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰

گالری‌داری به شیوه گلستان

لیلی گلستان به معرفی نیازی ندارد اگرچه سخن‌گفتن درباره او نیز در این نوشتار نمی‌گنجد. همین بس که نام او برای هر صاحب‌هنر و صاحب‌سخنی، نامی است سنگین و سرشار از گفتنی‌های بسیار… . اما در این مجال همین‌قدر کافی است که بگوییم لیلی گلستان نویسنده، مترجم و گالری‌داری است که طراحی پارچه را در مدرسه هنرهای تزیینی پاریس، ادبیات فرانسه و تاریخ هنر جهان را در کلاس‌های آزاد دانشگاه سوربن فراگرفت و نه فقط او بلکه حضور خانواده‌اش نیز در تاریخ، ادبیات و هنر ایران حضوری مثال‌زدنی و غیرقابل‌انکار است تا آنجاکه لیلی گلستان درباره خانه پدری خود در محله دروس تهران می‌نویسد:

NONE
۱۰:۱۰ - جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰

غیرقابل‌اعتمادترین راوی

ساخت فیلمی درباره یک بیمارِ مبتلا به زوال عقل، که بخش زیادی از آن از دید خود بیمار روایت شود، فکر بدیع و مبتکرانه‌ای است. البته بیمار ما، غیرقابل‌اعتمادترین راوی خواهد بود، اما ممکن است به ما درک بهتری از تجربه سردرگم‌کننده آلزایمر بدهد. راجر ایبرت زمانی فیلم‌ها را «ماشین‌های [تولید] همدلی» نامید و فیلمی مثل این مطمئناً می‌تواند شانسی برای ثابت کردن آن [گفته] باشد. در واقع این فیلم ممکن است به خاطر زوایای دید و خطوط زمانی و واقعیت‌های متغییرش، به [فیلمی از ژانر] وحشت پهلو بزند. و این‌جا، جایی است که متأسفانه فیلم فلوریان زلر، بر اساس نمایش‌نامه جذاب بسیار موفق خودش، به بیراهه می‌رود. 

NONE
۰۹:۵۱ - جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰

شهر بدون مستند مثل خانواده بدون آلبوم است

الزام دستگاه‌های اجرایی مبنی بر مستندنگاری پروژه‌های بزرگ و مهمشان مصوبه‌ای است که مدتی قبل در هیئت دولت به تصویب رسید. اینکه این مصوبه چه زمانی اجرایی خواهد بود و تا چه اندازه می‌تواند به داشتن آرشیو قابل ارجاع کمک کند، موضوعی است که عزت‌الله پروازه از مستندسازان صاحب سبک اصفهان به آن پاسخ داده است. 

NONE
۰۹:۱۹ - پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰

روشنای خطوط در عمارت سعدی

دومین رویداد «خطوط خاموش» با ارائه پنجاه‌ و سه اثر نفیس خوش‌نویسی از استادان سید محمد وحید جزایری، محسن سلیمانی، ناصر طاووسی، غفور اسکندری سخندری، همایون مقدس و شهاب‌الدین ارفعی در اقلام کوفی، ریحان، محقق، رقاع، توقیع، ثلث ایرانی و تعلیق همراه با گنجینه‌ای از قرآن‌های ارزشمند دوره‌های تاریخی و همچنین چند نمونه اثر از خوش‌نویس بزرگ معاصر استاد حبیب‌الله فضائلی و بخشی از قلم‌ها و اسباب کتابت او و مجلدهای ارزشمندی درباره پژوهش در خط و خوش‌نویسی به زبان‌های عربی، انگلیسی و ترکی از مجموعه و کتابخانه تخصصی شهاب‌الدین شهیدانی در گالری‌های بوستان و گلستان و گالری تک اثر عمارت سعدی اصفهان نمایش داده‌شده است.

NONE
۱۲:۳۵ - چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰

میراث‌بر و میراث‌دار تاریخ

خبر درگذشت دکتر فریدون الهیاری استاد تمام تاریخ دانشگاه اصفهان و مدیرکل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان به یقین ضایعه بزرگی برای گروه‌های اجتماعی گوناگون از جامعه دانشگاهی و دوستداران و حامیان میراث فرهنگی تا کنشگران و فعالین سیاسی بود. در فاصله سال‌های 87 تا 91 افتخار شاگردی او را در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان داشتم و نه تنها من هرآنکس که حضور در محضر و کلاسش را درک کرده باشد شهادت می‌دهد، استادی تمام عیار و دانشوری کم‌نظیر بود. 

NONE
۰۹:۵۴ - سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰

خداحافظ جانِ شیفته و آگاه ادبیات!

«و هرگز چنین نیست که مردی اندوهگین نباشد، اما پیش‌از رسیدنِ روز، چون برپای شود و با احتیاط خود را به‌کار درختی کهنسال بگمارد و چانه‌اش متکی بر واپسین ستاره در انتهای آسمان روزه‌دار، نظاره‌گر چیزهای بزرگ و معصومی است که شادمانه درگردشند… .»(آناباز، سن ژون پِرس، محمد مهریار، محمود نیکبخت) محمود نیکبخت، جانِ شیفته و حضور آگاهِ ادبیات و فرهنگ بود. در عرصه ادبیات، علاقه‌مند فراوان است؛ افرادِ بادانش کم نیستند؛ سودایی و شیفته بسیار است؛ اما «شیفته بادانش» اندک است. شورمند شعورمند، نادر است؛ و نیکبخت از این‌دست، دردانه و یگانه بود. هم ازاین‌روست که از دست‌دادن چنین گوهری، خسرانی است بی‌جبران. در این مجال اندک، بهتر دیدم به‌جای آنکه «لختی قلم را بر وی بگریانم»، به بیان یادها و دریافت‌هایی (اگرچه مختصر و پراکنده) از نزدیک به سه‌دهه آشنایی با او بپردازم.

NONE
۰۹:۵۱ - سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰

یک پنجره دلی به دنیای داستان

 از وقتی خبر درگذشت استاد بسیار عزیزم محمود نیکبخت را در صفحه اینستاگرام حامد قصری خواندم تمام فایل‌هایم را گشتم تا عکس‌هایی را که از او و پنجره‌هایی که به رویم باز کرد پیدا کنم و بگذارم. عکس آن پنجره‌های پشتی مسجد را که شاید در اولین دیدارش در خانه‌اش نشانم داد. رفته بودم تا نظرش را روی داستان‌هایی که به او داده بودم بگوید. گفت چای می‌خورید یا پالوده گرمک؟ نخواستم زحمت بدهم در حالی‌که عرق می‌ریختم گفتم چایی. گفت پالوده گرمک بخورید تا چای دم کنند. بهتر از خودم فهمیده بود چه می‌خواهم در رو به بالکن را باز کرد و من پرسیدم می‌توانم بروم بالکن؟

NONE
۰۹:۴۸ - سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰

تاریخ اشک‌ها

آنچه می‌خوانید سه برش از کتاب «تاریخ اشک‌ها» است که چند سالی است مشغول گردآوری و نوشتنش هستم، اثری که از آغاز، دوست عزیز زنده‌یادم محمود نیکبخت در جریان نوشتنش بود و گاهی بخش‌هایی از این را برایش می‌خواندم و اتفاقا دو هفته پیش که آخرین بار (با تلفن) با او حرف زدم سراغش را گرفت و گفت حیف است که همین طور بماند و سرانجام پیدا نکند.در این یک سال و نیم گذشته ما فقط با تلفن در تماس بودیم. همه احتیاط‌های لازم را انجام می‌دادیم غافل از آنکه مرگ همیشه از دری وارد می‌شود که اصلا فکرش را نکرده‌ای. ترفندهای زیادی در آستین دارد. فقط کاش محمود بود و این‌ها را می‌خواند. یعنی این خواسته زیادی است؟

NONE
۰۹:۴۳ - سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰

نیکبخت اصفهان

شامگاه دوشنبه سوم خرداد 1400 خبری غیرمنتظره جامعه ادبی و هنری اصفهان را در بهت فرو برد. محمود نیکبخت معلم، ‌نقاد و مرد با دانش و صاحب اندیشه اصفهان درگذشت و دست به دست شدن عکس‌ها، اشعار و تکه‌های کوتاهی از فیلم‌های سخنرانی‌اش در فضای مجازی جدی‌تر از همیشه ما را با شوخی تلخ و بی‌رحمانه مرگ مواجه کرد! مگر چیزی می‌توانست آن صدای رسا، آن بیان محکم و بی‌پرده را خاموش کند و آن چشم‌های براق و همیشه جست‌وجوگر را بر زندگی ببندد؟! مرگ کسانی که گویی هر آنِ زندگی را زندگی می‌کنند باورنکردنی‌تر از دیگران است و قرابتشان با مرگ یک شوخی تلخ بزرگ!

NONE
۲۲:۲۷ - دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰

سبزِ سبزم، ریشه دارم

بعد از مدت‌ها که داستان‌های تقریبا طولانی و کتاب‌های مفصل خوانده بودم، داستانی به دستم رسید با 50 صفحه. پشت جلد کتاب درباره الگا توکارچوک نویسنده لهستانی کتاب نوشته بود و اینکه در سال 2018 جایزه نوبل گرفته و ابتدای کتاب هم مقدمه‌ای درباره کتاب‌های برج بابل نشر چشمه آمده بود. با یک‌بار نشستن و برخاستن توانستم کل داستان را بخوانم. فضای داستان من را به یاد داستان‌های ایتالو کالوینو انداخت؛ به‌خصوص ویکنت دونیم‌شده‌اش.