نسل زد. نسل امروزند که با این واژه شناخته میشوند. اگر شما والد یک نوجوان باشید یا در اطرافیان خود نوجوانی داشته باشید، شاید این جمله به گوش شما آشنا باشد: درس خواندن و تحصیلات آکادمیک به چه درد من میخورد؟
؛ آنچه این روزها بهطور جدی احساس میشود و همه ما ملتفت آن شدهایم، جدایی کودکان و نوجوانان و بهطور کلی دانشآموزان از کتاب است. گویی شرایط زمانه و عوامل رنگارنگ حواسپرتی، دیوار بلندی از جنس جدایی میان این قشر با یار مهربان کشیدهاند.
خانه و خانواده نقش مهمی در بقای فرهنگ ایرانیاسلامی، تربیت فرزند و تربیت نسل جدید جامعه دارد. بههمینخاطر درصدد این برآمدیم که بررسی داشته باشیم مبتنی بر اینکه در سطح شهر اصفهان کانونهای فرهنگی، مساجد و بهطورکلی گروههای فرهنگی، چه بخشی از فعالیتهایشان متوجه نهاد خانواده است.
آنچه این روزها بهطور جدی احساس میشود و همه ما ملتفت آن شدهایم، جدایی کودکان و نوجوانان و بهطور کلی دانشآموزان از کتاب است.
در هر فرهنگی، صحبت از برخی مسائل، تابو به شمار میرود. برخی دیگر هم در آن حد حساسیتبرانگیز نیستند، اما چندان مؤدبانه دانسته نمیشوند.
در دورانی که صنعت نشر با چالشهای بزرگی همچون کاهش سرانه مطالعه، افزایش هزینههای چاپ و کمرنگشدن نقش فرهنگ کتابخوانی مواجه است، بازنگری در سیاستها و روشهای ترویج کتاب بیش از هر زمان دیگری ضروری بهنظر میرسد.
دنبال کردن اخبار ممکن است گاهی صبر و حوصله ما را به چالش بکشد، اما بدون شک نمیتوان از حقیقت و چیزی که کنار گوش ما و زیر همین آسمان در حال رخ دادن است فرار کرد.
نشست بیستمین جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران-مبارک با حضور حمید نیلی مدیرکل هنرهای نمایشی وزارت ارشاد، امیر سلطاناحمدی دبیر جشنواره، سولماز عسگری مدیر اجرایی جشنواره، مرضیه سرمشقی مدیر هنری این رویداد و مریم سعادت هنرمند باسابقه تئاتر، در سالن کنفرانس معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد.
تئاتر شورایی یکی از اشکال خلاقانه و تعاملی هنرهای نمایشی است که مرز میان تماشاچی و بازیگر را از میان برمیدارد.
از میدان قدس به ابتدای خیابان سروش که میروی، داخل کوچه62 یک مجموعه سرسبز با نردههای رنگارنگ قرار دارد و در بالاترین قسمت ساختمانش با رنگ قرمز نوشته شده «مرکز تخصصی بانوان آفتاب».
«پهلوانان نمیمیرند»، «سربداران»، «عیاران» و امثالهم مجموعههای تلویزیونی تاریخی و جذابی بودند که سالها قبل از رسانه ملی پخش شدند. آن سالها مردمان اما بیشتر پای این سریالها مینشستند و لذت میبردند.
روزنامه اصفهان زیبا هُلم داد سمت مدیرنویسیِ جدی. از دهیازده شهریور که شوخیشوخی شنیدم که رو به من گفتند: «مدیر مدرسه محبی میشی؟» و با پوزخند جوابشان را دادم که «نه بابا! چهخبره… زوده هنوز»، شروع کردم به نوشتن همین حرفها. درواقع روزانهنویسی میکردم.