خوشبختانه امسال فیلمهای جشنواره فجر، با وجود برخی ضعفها در فیلمنامهها، از نظر تنوع موضوعی نقطه قوت قابل توجهی داشتند.
فیلم سینمایی «بیلبورد» نخستین تجربه کارگردانی سعید دشتی در سینماست؛ بازیگری که پیشتر با بازی در آثار همچون «پوست شیر» و «دیدن این فیلم جرم است» شناخته میشد.
امسال سومین سالی است که کارخانه صنایع سرگرمی مهوا با یک پویانمایی(انیمیشن) سینمایی در جشنواره فجر حضور دارد: نگهبانان خورشید. داستان این پویانمایی درباره جانو و بهرام، دو پسربچه با آرزوها و رؤیاهای بلند پروازانه است.
در فضای پرهیاهو و متنوع چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، که اغلب آثاری با ژانرهای پرطرفدار و قصهگویی پرتحرک در کانون توجه قرار میگیرند، «حال خوب زن» ساخته مهدی برزکی، مانند تکدرختی آرام، اما ریشهدار خودنمایی میکند.
تقاطعنهایی، فیلم بلند اول سعید جلیلی در مقام کارگردان و به تهیهکنندگی مهدی مددکار، فیلمی جنایی بود که در روز دوم جشنواره فیلم فجر در اصفهان، به پرده اکران رسید.
سال گذشته در همین ایام و در اولین متن شماره اول ویژهنامه متنی نوشتیم با این عنوان: «سال به سال دریغ از پارسال».
ماجرا از دهه فجر امسال شروع نشد، اما دهه فجر امسال نقطهای بود که همهچیز را عریان کرد. همزمان با وقایع دیماه و تحریم جشنواره فیلم فجر از سوی بخشی از هنرمندان، مدیران سینمایی ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان تصمیم گرفتند سانس ویژه هنرمندان را حذف کنند.
در ماه گذشته و در پی تحولات و التهابهای اجتماعی کشور، یکی از پرسشهای جدی که در فضای عمومی و فرهنگی کشور مطرح شده، نسبت نوجوانان با این شرایط و نقش آنها در کنشگری سیاسی اجتماعی است.
در میدان نبرد مدرن، جنگها دیگر تنها با ناو هواپیمابر و موشک بالستیک و بمب هوشمند پیش نمیروند. امروزه، «جنگ شناختی» به میدانی تبدیل شده که در آن، تسلط بر اذهان و باورهای عمومی هدف اصلی است. در این جنگ نامرئی، شایعه به عنوان سلاحی بسیار قدرتمند، ارزان و فراگیر، نقش اساسی ایفا میکند.
خیاطها اگر از صبورترین آدمهای روی زمین نباشند، باحوصلهترینشان حتما هستند. نمیدانم خیاطی آنها را آرام کرده یا آدمهای آرام به سمت خیاطی میروند.
تولید فرش دستبافت به معنای پاسداشت میراث فرهنگی و استمرار هویت ایرانی است. هر فرش، سندی بصری از تاریخ، فرهنگ و ذوق هنری ایرانیان است که به نسلهای آینده منتقل میشود.
پنجشنبه، هجدهم دیماه بود. هنوز خطهای تلفن قطع نشده بودند. مادرم گوشیاش را دست گرفته بود و پشت سر هم به برادرهایم زنگ میزد؛ انگار با هر بوقِ بیپاسخ، دلش بیشتر بههم میریخت.