تبلیغات شهری نمایشگاه شهربانوی زندگی و پیامهایی که درباره این نمایشگاه خواندم، من را برای رفتن به محل نمایشگاههای بینالمللی ترغیب کرد. شهربانوی زندگی دومین سالی است که حوالی روز زن برگزار میشود؛ رویدادی که زنان شهر را برای نمایان کردن آثار و توانمندیهایشان دور هم جمع میکند.
این دوره در هشت نشست نیمروزی، با حضور اساتید شاخص کشوری و استانی، در مکان مجتمع مطبوعاتی اصفهان، برگزار شد و برگزیدگان دوره، با هدف تکمیل کادر سرویس فرهنگی روزنامه اصفهان زیبا، مشغول به کارآموزی در این مجموعه شدند.
مرضیه در را باز میکند و مینشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام میکند. «میم» سلامش را درست ادا نمیکند.
توی تمام روزهای هفته چهارشنبهها را گذاشتهام برای رفتن به «سرزمین مادری». این هفته لیلا، دخترخالهام را هم دعوت کردم تا با هم یک روزِ مادرانه را تجربه کنیم.
در امنیت شهرمان شکی نیست. بارها شده که در خلوتی کوچهها و خیابانها قدم زدهایم و چیزی باعث هراسمان نشده. رانندگی کردهایم و مزاحمتی ایجاد نشده. هرچه هم که هست، کمرنگ و انگشتشمار است و همان حس امن و آسایش توی ذهنمان پررنگتر است.
گفتن و نوشتن فایدهای ندارد؛ باید زندگیاش کنی. مثل یک هممحلهای نگاه کنی، قدم بزنی، گپ بزنی، بخندی و غمگین شوی.
داستان، همان داستان پیشین است. گفتن از مجموعهها، گروهها و کانونیهای فرهنگی اصفهانی که هرکدام در گوشه و کناری کاری را به دست گرفتهاند؛ فعالیتهایی که شاید بهاندازه اقدامات دولتی و نهادهای رسمی دیده نمیشود؛ ولی درصورتیکه مبتنی بر اصول و معیارهای صحیح باشد و درصورتیکه یک عده جوان مخلص پایکارش باشند، به همان اندازه که نه، شاید حتی بیشتر هم تأثیرگذار خواهد بود.
در بازخوانی اندیشه سیاسی مرحوم پرورش باید به یک نکته اساسی توجه کرد و آن هم اینکه به تعبیر رهبر انقلاب ایشان یار صدیق انقلاب بود.
برای نسل من، جزو آرزوهای سیاسی که تحقق پیدا نکرد، این بود که حیات سیاسی مرحوم آقای پرورش را از نزدیک درک کنم؛ اما این اتفاق به دلایل مختلف نیفتاد و در دهه هشتاد که فضای سیاسی شهر و کشور میتوانست از شخصیت ایشان بهرهمند باشد، عملا کمبهره ماندیم و ناجوانمردیهای سیاسی درونگفتمانی باعث شد مرحوم پرورش کمرنگ شود …
از اوایل دیماه 1392 که بگذریم، یک نام در اصفهانِ پس از انقلاب جاودانه شده است. نام شخصی که تقریبا با همه حوادث انقلاب در کشور ما همراه بوده؛ اما از دیماه آن سال به بعد، دیگر فقط اسم اوست که در اصفهان باقی مانده است. انگار که از دیماه 1392، پرورش گم شده است.
ارتباط من با مرحوم پرورش به قبل از انقلاب برمیگردد. پدر و عموی ما هم معلم بودند و از این طریق مرحوم پرورش را بهعنوان یک معلم میشناختیم. از اول انقلاب که مبارزات جدی شد و مرحوم پرورش زندان رفتند و بهعنوان فرد تراز اول اصفهان در مبارزات و بعد خبرگان قانون اساسی و… شرکت داشتند، با ایشان مرتبط بودم.
احمد زمانی: در دهه 40 مراجع تقلید، اجازه همکاری و حتی مصرف وجوهات در مسیر انجمن میدادند و امثال مرحوم پرورش نیز در این زمان، با انجمن همکاری داشتند.