حالا که در خرداد 1403 به سر میبریم، 9 ماه از عملیات طوفانالاقصی و حملههای بیوقفه رژیم صهیونیستی میگذرد؛ 9 ماه از شب و روزهایی که اسرائیلیها آسایش مردم غزه را سلب کردهاند و علاوه بر جنایات همیشگیشان، روی دیگری از وحشیگری را به نمایش گذاشتهاند.
فرهنگسرای پگاه کلاسهایی برای توانمندسازی مردم جامعه برگزار میکند تا پس از آموزش هنرجویان، با اشتغال آنها عزتنفسشان افزایش پیدا کند و تغییرات متفاوتی را در زندگی خود به وجود آورند.
حاجآقا!هارداسان؟! من از هجوم ابرهای سیلآسا باید میفهمیدم! ناباورانه قلم در دست میگیرم؛ اما واژهها هم بغض کردهاند و نوشته نمیشوند.
کودکی و نوجوانی حساسترین ردههای سنی درحال رشد و بالندگی محسوب میشوند؛ زیرا فرد در سن جوانی و بزرگسالی به تکامل و آنچه باید و شاید رسیده و جهتدهی به سنین بالاتر تقریبا کار دشوار و نشدنی است؛ به همین جهت تربیت کودک و نوجوان جزو مهمترین سرمایهگذاریهای یک کشور محسوب میشود.
در جمعی که درباره شهر روایت میکردم، گفتم: «شیخ بهایی معمار اصفهان است.» شخصی که پیدا بود در این زمینه مطالعاتش بیش از سایرین است، اعتراض کرد …
مهندس حجازی به روزی فکر میکرد که با چمدانی در دست و هزاران آرزو در سر با اتوبوس رحیم پاشنهطلا به اصفهان آمد. به روزی که نخستوزیر، نخستین شیر فشاری را در میدان نقش جهان افتتاح کرد. به روزی که همراه با اکبرآقا قرارداد اجارهخانه قدیمی چهارباغ را امضا کرد …
نوشتن قصه شهدای مدافع حرم بهخودیخود کار آسانی نیست. بیان رشادتها و دلاوریهای افرادی که در همین دوره و زمانه میزیستهاند و اغلب آدمهایی کاملا معمولی و زمینی بودهاند، آنهم بر اساس پژوهشهایی طولانیمدت که نیاز به دقتی خاص دارد …
باران که قطع شد، دخترها دویدند پشت در شیشهای حیاط، بعد هم آمدند توی آشپزخانه و زل زدند به چشمهایم. بغض کردند. مثل همان روزهایی که پدرشان رفته بود. پیله کردند و گفتند برویم تشییع شهدا.
یک دست لباس سیاه برای هرکدامشان برداشته و میانِ بقچه پیچیده بودم.
چند تکه نان هم لقمهپیچ گذاشته بودم بغل تخممرغ و سیبزمینیهای آبپز توی کیف. بطریهای آب را داده بودم دستشان و راه افتادیم سمت اتوبوس.
خبر کوتاه بود و دلهرهآور: «بالگرد حامل رئیسجمهور و همراهان دچار سانحه شد.» ملت ایران دست به دعا برداشت؛ اما درنهایت شکیبایی ساعتهای سخت انتظار به بیقراری هجران مبدل شد و ایران در غم و اندوه فرورفت.
پتو را میکشم روی سرم و میگذارم اشکها راحت قُل بخورند توی کاسه چشمانم. مثل تمام آن شبهای ۱۴ خرداد که بابا یک مینیبوس کرایه میکرد و میرفت تهران.
ربوبیَّت، یکی از صفات ذاتی پروردگار عالَم است؛ «رب» یعنی قادرِ متعالی که بهصرف خلقت بسنده نمیکند؛ بلکه دل درگرو تربیت مخلوق میسپارد و او را مرحلهبهمرحله و گامبهگام تا سرحد کمال و مرز شکوفاشدن پیش میبرد؛ چنانکه درباره موسیِ کلیمالله در آیه ۴۱ سوره طه میفرماید: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی»؛ «تورا برای خویش، پروردم.»