بدون شک فیلم «احمد» هم برای کسانی که او را از قبل میشناسند و هم برای کسانی که برای اولین بار اسم او را میشنوند، اثری جذاب و متأثرکننده است.
شب گذشته اختتامیه چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر اصفهان در سینما سپاهان با حضور مسئولان فرهنگی و هنری استان اصفهان، پیشکسوتان بازیگری، فرهنگدوستان و اهالی هنر هفتم برگزار شد.
از صبح باران باریده بود و پسرک از پشت پنجره خدا خدا میکرد که باران تمام شود تا مثل هر روز موقع قدم زدن آقاجان او هم برود و کنار آقاجان راه برود.
همایش بزرگ جهاد تبیین به مناسبت گرامیداشت ایامالله دهه فجر با حضور حجتالاسلام والمسلمین مهدی طائب، رئیس شورای راهبردی قرارگاه عمار و فضلا و علمای اصفهان و با مشارکت سازمان بسیج طلاب و طلاب اصفهان و مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان در حسینیه جواد الائمه اصفهان برگزار شد.
سال ۱۳۴۲، حسین شش ماهه بود. همانموقع که امام فرموده بودند: «یاران من در گهوارههای مادرانشان هستند.»
چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم.
«سینمای مستقل و مسائل آن» عنوان یکی از نشستهای فکری بخش جنبی چهل و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر بود که با روایتهای سید عماد حسینی، کارگردان و پژوهشگر جوان سینمای کشور در تالار سوره اصفهان به منصه ظهور نشست.
فیلم سینمایی «تابستان همان سال» یکی از فیلمهای مطرح در چهلودومین جشنواره بینالمللی فیلم فجر است.
همزمان با آغاز چهل و دومین جشنواره بینالمللی فیلم فجر، با هدف توزیع عادلانه امکانات فرهنگی در پهنه جغرافیای اصفهان، فرصت مناسبی ایجاد شده است که در شهرستانها هم این فیلمها اکران شود و افراد صاحبنظر، منتقدان، پیشکسوتان و تماشاگران از این رویداد بزرگ بینصیب نمانند.
درست پنج ماه پیش بود که جایزه بینالمللی مصطفی(ص) و چند روز بعدش هم سیوپنجمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان به میزبانی اصفهان برگزار شد؛ رویدادهایی که در کنار تمام اتفاقهای مثبتی که رقم زدند، یکی از نقدهای جدی به برگزارکنندگان آنها، فقدان اطلاعرسانی بهموقع و گسترده در سطح شهر بود.
اندازه بابابزرگ دوستش داشتم؛ شاید هم کمی بیشتر. ننهجان میگفت: آقا را همه دوست دارند، بچهها که بیشتر، با آن دل مهربان و بهشتیشان.
کورمالکورمال خودم را میرسانم به روشویی برای وضو. دستم را زیر شُره آب میگیرم و پر که شد، میپاشم توی صورتم. چشم راستم ناگهان تیر میکشد …